1398-09-141398-09-24bool(false) 1398-09-141398-09-24bool(false) 1398-09-141398-09-24bool(false) 1398-09-141398-09-24bool(false) نگذارید «دسته‌گل» پژمرده شود همدان پیام
 
 
يكشنبه - 24 آذر 1398 - شماره روزن
 
امروز : يكشنبه ، 24 آذر 1398

Today : Sun, December 15, 2019




ارتباط با سرویس ها - پذیرش آگهی * 1398؛سال رونق تولید
ورود کاربران


logo-samandehi
 
کد مطلب:  95046 تاریخ انتشار:  1398-03-28 - 11:03 تعداد بازدید:  745
ارسال به دوستان
نسخه چاپی

مخاطب این کلام حجت‌الاسلام شعبانی امام جمعه همدان است
نگذارید «دسته‌گل» پژمرده شود

نویسنده : جعفر بخشی بی‌نیاز

مادستان


 همدان را می‌شود دوست داشت. شهری کهن با لایه‌های تاریخیِ به جای مانده از مادها که حالا استخوان‌شان نیز پودر شده است و نیستند تا ببینند همدان آن روزها، در گذر زمان به سال ۱۳۹۸ هجری شمسی چه تغییراتی کرده است.
 بی‌دلیل نیست که هر سال و در بهارانه تولد گل‌ها، مردان و زنان بسیاری از جای‌جای ایران زمین، میهمان همدانی‌ها می‌شوند تا تاریخ پر فراز مادها را از نزدیک ببینند و با آثار باستانی این استان پرغرور، عکس یادگاری بگیرند.
همدان هنوز هم که هنوز است رخ بلندش را به نگاه پرسشگرانه تاریخ می‌کشاند تا به لحاظ تاریخی سرش را میان دیگر پایتخت‌های ایران زمین بالاتر نگهدارد و تا قرن‌های پیش رو نیز به این اقتدارِ تمدنی افتخار کند!
سوال اینجاست: آیا مردم همدان هم با این تاریخ بلند، خود را همسو کرده‌اند و اساسا جنس مردمان دیار هگمتانه نیز با تغییر تاریخ پوست‌اندازی کرده است یا خیر؟
این را گفتم تا بهانه‌ای شود برای نوشتاری پر سوز و گداز از خستگی یک یار قدیمی که این روزها انجماد برخورد قهرآمیز عده‌ای تنگ نظر، تنش را سرد، حال دلش را منجمد و به عبارتی گویاتر ناامیدش ساخته است!! 
واضح‌تر بیان کنم؛ روزهای پایان ماه مبارک رمضان، تعطیلات عید فطر بهانه‌ای شد تا با خانواده به همدان سفر کنم و خاطرات سال‌های ۸۰ تا ۸۱ را که در همدان سکونت داشته و مسئول روابط عمومی اداره کل زندان‌های استان بودم یک بار دیگر ورق بزنم. در این اقامت و گردش دو سه روزه سراغ دوست خوش گفتاری را گرفتم که خود نیز دست به قلم بود و می‌نوشت و هنوز هم می‌نویسد...
 تماس گرفتم. قرارمان؛ بلوار شاهد خیابان حکما، مجموعه‌ای به نام «دسته گل»!
 شوق دیدار پرویز محمدی بعد از ۱۷ سال که همه او را به خوش سلیقگی، پرتحرکی، خیرخواهی، ریسک‌پذیری و به عبارتی بهتر روزنامه‌نگاری حرفه‌ای و جسور می‌شناسند باعث شد تا فوری به سمت محل قرار حرکت کنم، در اپلیکیشن مسیریاب waze که اسم و آدرس محل قرار را سرچ کردم «مجتمع کارواش دسته گل» را نشانم داد؛ بی‌توجه به اینکه چه ارتباطی بین محمدیِ خبرنگار قدیمی، کارواش و منطقه پایین شهر وجود دارد به سوی نشانی پیش رفتم و تصورم بر این بود که حتما پرویز، اتومبیل خود را برای سرویس به کارواش برده و از فرصت معطلی در آنجا استفاده کرده و قرار ملاقات را نیز همانجا گذاشته است.
از بلوار شاهد که داخل خیابان حکما شدم، بنایی بزرگ، بسیار فاخر، با معماری فوق‌العاده زیبا و جذاب توجهم را ششدانگ جلب کرد که این مجموعه زیبا، با این عظمت، چرا در این نقطه محروم از شهر بنا شده و جالب تر اینکه این بنای کاخ‌گونه با لِگوی زیبا و پر طمطراق «دسته گل» هیچ شباهتی با کارواش‌ها که معمولاً با لُنگی قرمز، سطلی آب و کارگری کهنه پوش معرف ذهن‌هاست ندارد!
باور نکردم اینجا کارواش باشد، داخل که رفتم دنبال گل‌هایی بودم که دسته شده باشند و عطر و بویش کل فضا را گرفته باشد اما سکوتی پر رمز و راز در سالن‌های این مجموعه بزرگ، داستان غریبی را حکایت می‌کرد که می‌شد فهمید بغضی سنگین این جا خانه کرده که باید بازگو شود.
دوست قدیمی و با اخلاق نویسنده‌ام با من رخ به رخ شد. صورت و تبسم به جای مانده از سالهای دور، همانی بود که در ذهن داشتم. اما کمی اخم و خستگی کهنه، چاشنی این تبسم بود که باید فهمید چرا و به چه علت ؟
خواستم تا از «دسته گل» بیشتر بدانم. مجموعه‌ای شکیل در ۱۵۰۰ متر مربع زمین با حدود ۳۰۰۰ متر بنا. تشکیلاتی کاملا مدرن و لوکس که در نگاه اول می‌شود تغییر یک کارواش سنتی را از خاطره پاک کرد و جای آن را به اتوواشی بزرگ با دستگاه‌هایی کاملا پیشرفته - ساخت کشور آلمان - داد و این همه تغییر را به نگاه احسنت و آفرین به تماشا نشست.
پرسیدم چرا بر تن این مجموعه با این تجهیزات مدرن هوشمند و پیشرفته خاک نشسته!؟! چرا «دسته گل» با این همه امکانات و دستگاه‌های نصب شده خاموش است و با اینکه آماده بهره‌برداری به نظر می‌رسد حیاتش را آغاز نمی‌کند؟
 بغض پرویز شکست! با تاسف به مرور خاطره‌ای شیرین و در عین حال تلخ پرداخت:
«جعفرجان؛ به یاد داری در آستانه نوروز سال ۸۰، روزی که تصمیم گرفتیم برای آزادی زندانیان بدهکار در همدان ستادی را تشکیل دهیم، برای گرفتن کمک مالی سراغ مرحوم حاج تقی علاقبندیان رفتیم؟ یادت هست علاقبندیان چه دل پُری از همدان و مسئولان همدانی داشت؟! به خاطر داری آن مرحوم با چه سوز وگداز و دلِ پُر دردی از همدان و همدانی، بویژه مدیران بومی‌اش یاد می‌کرد و می‌گفت در این شهر نمی‌گذارند کسی کار و سرمایه‌گذاری کند!؟ می‌گفت همدان شهر کار نیست، شهر زیرآب زنی و ایجاد مشکل برای کارآفرینان است! در همان جلسه مبلغ قابل توجهی را برای آزادی زندانیان بدهکار پرداخت و تاکید کرد من در اکثر شهرهای ایران سرمایه‌گذاری کرده و موفق هم بوده‌ام اما هیچ رغبتی به کار و تولید در زادگاه خودم ندارم؟!
 در آن زمان دلخوری علاقبندیان برای ما قابل درک و هضم نبود اما حالا که خود من وارد معرکه سرمایه‌گذاری در این شهر شده‌ام با پوست و گوشت و استخوان درک می‌کنم که در اینجا واقعا اراده‌هایی قوی در کار است که نگذارند کسی کار و سرمایه‌گذاری و کارآفرینی کند! و هیچ سرمایه‌گذاری را پیدا نمی‌کنید که از کار در اینجا راضی و خشنود باشد».
بله؛ محمدی کاملاً دقیق خاطره آن جلسه با مرحوم علاقبندیان را مرور کرد و من نیز در خاطرم هست که آن مرد بزرگ با چه سوز و گدازی گله می‌کرد اوائل انقلاب قصد داشته در همدان کارخانه بزرگ چینی سازی راه‌اندازی کند و با اینکه ساختمان‌هایش را نیز بنا کرده (محل فعلی پتروشیمی هگمتانه) از ادامه کار پشیمانش کرداه‌اند!!!
پرسیدم: پرویز جان بگو ببینم چطور شد تو از روزنامه‌نگاری و نویسندگی سر از کارواش و ماشین‌شویی درآوردی!؟ توضیح داد «در سال ۹۱ میهمانی داشتم از تهران که ماشین شیک و گران قیمتی داشت؛ از من خواست برای شستن اتومبیل اش به کارواش برویم... وقتی تمام کارواش‌های شهر همدان را گشتیم و میهمان تهرانی راضی نشد ماشین خود را در شهر ما بشوید به غرور همدانی من برخورد و از همان جا اراده کردم مدرنترین و مجهز ترین کارواش ایران را در همدان دایر کنم که‌ای کاش این تصمیم خطرناک را هرگز نمی گرفتم!
با جدیت تمام و علاقه و انگیزه‌ای وافر برای خدمت به همشهریان و با امید به وعده‌های مسئولان کشور از جمله رؤسای جمهور که بارها تأکید می‌کردند و می‌کنند که هر کس اهل کار و دنبال ایجاد اشتغال باشد دولت با شرایط آسان و اقساط بلند مدت و حتی زمین مناسب رایگان در اختیار سرمایه‌گذاران واقعی قرار می‌دهد؛ ماهها دنبال کردم تا قطعه زمینی را برای این منظور از شهرداری یا دولت با شرایط آسانی که وعده آن را می‌دادند بگیرم.
 در این راه با کمک و پیگیری یکی از نمایندگان دلسوز مجلس که از توضیحات من در مورد ضرورت تأسیس چنین مجموعه‌ای در شهر قانع شده و با اطمینان کامل از اینکه بنده واقعا قصد اجرای چنین طرحی را دارم موفق شدیم قطعه زمینی موات و مسئله‌دار - از نظر حقوقی، ثبتی و حتی معارضان شخصی- آن هم در نقطه‌ای محروم از شهر که زباله‌دانی بیش نبود و البته با این شرط که اگر خودت همه مشکلاتش را حل وفصل کنی قابل واگذاری است؛ در اختیار بگیریم؛ آنهم به قیمت کارشناسی روز! و تنها مساعدتی که از سوی وزیر راه و شهرسازی وقت با ما شد این بود که ۳۰ درصد پول زمین را پرداخت و ۷۰ درصد آن پس از افتتاح و بهره‌برداری تسویه گردد تا سند زمین منتقل شود. روالی که در تمام کشور رایج است و زمین‌های دولتی با شرایط بسیار مناسب‌تر و آسان‌تر و حتی در برخی موارد رایگان یا با اقساط بلندمت چند ده ساله به سرمایه‌گذاران واگذار می‌شود. 
تحویل زمین با هزاران مصیبت و به کمک و اراده ستودنی مدیر کل وقت راه و شهرسازی استان که اهل همدان نبود - و تشکیل پرونده‌ای با بیش از ۵۰۰ صفحه- انجام شد که شرح تمام ماجرا و نحوه دریافت زمین در حوصله شنیدن هیچ کس قرار نمی گیرد...
 من با فروش همه زندگی و دار و ندار خود مجموعه‌ای را ساخته‌ام که مدعی هستم در نوع خود در تمام کشور و حتی خاور میانه بی‌نظیر است. چرا که تاکنون در هیچ جای ایران بنایی با هدف تأسیس کارواش احداث نشده و تا این حجم، برای آن سرمایه‌گذاری نشده است. اما متاسفانه از همان زمان آغاز تا کنون کار شکنی‌ها، چوب لای چرخ گذاشتن‌ها، مکاتبات عدیده با نهادهای نظارتی و امنیتی و پرونده سازی‌های متعدد علیه من آغاز شد و من هم با سری پرشور، بی‌توجه به این همه سنگ‌اندازی، با عشق و علاقه، بیش از ۱۰میلیارد تومان سرمایه‌گذاری کرده‌ام که نیمی از آن وام بانکی است و نیم دیگر با فروش همه دارایی‌ام از خانه و زمین و ماشین گرفته تا حتی فرش و طلاهای همسر و دخترم و مقداری استقراض از این و آن تأمین شده است.
کار را تا آستانه بهره‌برداری پیش برده ام‌ اما بیش از یکسال است این کارشکنی‌ها که تماماً مغرضانه و از سر تنگ نظری صورت گرفته و همچنان ادامه‌دار است مانع از افتتاح و بهره‌برداری «دسته گل» شده است».
با شرح بیشتر این داستان غم انگیز معلوم می‌شود.
 علیرغم حمایت جدی مجموعه مدیران ارشد استان از استانداران سابق و فعلی گرفته تا وزرای پیشین راه و شهرسازی، کارشکنی و سنگ‌اندازی مدیران اداره کل راه و شهرسازی استان و یک کارشناس تحریک شده در سازمان ملی زمین و مسکن گره‌ای را در راه بهره داری از این مجموعه آبرومند ایجاد کرده که علاوه بر هدر رفت میلیاردها تومان سرمایه‌گذاری از اشتغال به کار ۷۰ نفر نیز جلوگیری شده است. یکی نیست به این مدیر و مدیرانی که مدام دم از حمایت بخش خصوصی زده و همیشه وانمود می‌کنند تابع منویات مقامات عالی نظام هستند بگوید وقتی با بهره‌برداری از«دسته گل» می‌توان فاصله پایتخت تاریخ و تمدن ایران زمین با جهان متمدن کنونی را کوتاه‌تر کرد، چرا به جای حمایت و پشتیبانی از بانی آن که فردی است کوشا و کارآفرین، سنگ‌اندازی و نامه‌نگاری می‌کنید تا آنجا که برای اجرا نکردن دستورات وزیر در مورد این طرح، ۱۰ روز به مرخصی استعلاجی! می‌روید و در این فاصله به جای استراحت در بستر بیماری پیگیر لغو دستور مساعدت وزیر برای راه‌اندازی این مجموعه می‌شوید!؟ و لجاجت و پیگیری برای عملی نشدن دستورات وزیر را به جایی می‌رسانید که از طرف استاندار وقت برکنار یا مجبور به استعفا می‌شوید!
 اصلا بیاییم برای انتهای داستان «دسته گل» جور دیگری قلم بزنیم. شما هم لطفا جور دیگری بخوانید.
 به قول سهراب: چشمها را باید شست جور دیگر باید دید...
اگر پرویز محمدی داشته مالی‌اش را می‌برد خارج از همدان سرمایه‌گذاری می‌کرد! ارز می‌خرید! می‌رفت در صف انتظار سکه، هزار و چندی می‌خرید و می‌گذاشت در آب نمک برای روز گرانی! خودرو می‌خرید و منتظر می‌ماند آفت گرانیِ آن برایش سود بیاورد! یا می‌رفت وارد کار دلالی و خرید و فروش ملک و مسکن می‌شد! یا کلا از ایران می‌رفت و سرمایه‌اش را در کشور دیگری هزینه می‌کرد...! احتمال به یقین ارج و قربش بیشتر بود تا الان که وقت و انرژی و سرمایه اش وقف توسعه همدان شده و همدانی جماعت می‌تواند به آن بنازد و افتخار کند که برترین کارواش مدرن و مکانیزه کشور در همدان پا گرفته...!
 من نمی‌دانم چرا آفتاب لیاقت و عرضه ایرانی جماعت برعکس طلوع می‌کند. اویی که برچسب کلاهبرداری و اختلاس و دزدی و شیادی و... دارد تاج سر است. بالای چشم است. عزت و احترام دارد. قدر می‌بیند و در صدر می‌نشیند. اما امثال افرادی که عشقشان خدمت است و ذاتشان پاکی و صداقت و عملشان عاقبت به خیری است نه تنها جایگاهی ندارند که برای چشم بعضی‌ها خار می‌شوند و سرمایه مالی و اعتبار و آبرویشان به دست چند آدم‌نمای به ظاهر مسئول سکه یک پول می‌شود.
 و کلام آخر اینکه: هر چند می‌دانم و شنیده‌ام استاندار و معاونین ایشان و حتی فرماندار همدان اراده حل مشکلات موجود بر سر راه «دسته گل» را داشته‌اند اما متأسفانه این اراده زیاد جدی نبوده و از طرفی کارشکنی‌های مدیر کل پیشین راه و شهرسازی و محافظه کاری بیش از حد مدیر کل جدید این اداره، گره کار را کمی کور کرده است از نماینده جدید ولی فقیه در استان انتظار دارم با ورود به موضوع و بازدید از مجموعه «دسته گل» آن را آبیاری و از پژمردگی بیشتر آن جلوگیری نمایند.
این انتظار از حجت الاسلام شعبانی زمانی به امید تبدیل می‌شود که شنیده‌ام ایشان به درستی مسائل اجرایی استان و ضعف مدیران دستگاه‌ها و حتی نمایندگان مجلس رابه خوبی رصد کرده و برای رفع موانع موجود بر سر راه سرمایه‌گذاران و حل مشکلات شهروندان برنامه‌ها دارند. امید.    
* نویسنده و روزنامه‌نگار
 





بازگشت
نظرات بینندگان :
نظر شما :
   
نام*
ایمیل* ایمیل محفوظ می باشد
نظر*
کد امنیتی*
کد امنیتی

 
 
 
گزارش گزارش ویژه یادداشت تحلیل سرمقاله ضمیمه(پیام_آدینه) دانلود
صفحه نخست آخرین اخبار درباره ما ارتباط با ما  پیوندها ویژه_نامه راهنما
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.

 
روزنامه همدان پیام ( اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي، ورزشی )
صاحب امتياز و مدير مسئول: نصرت ا... طاقتي احسن  -  سردبير: يدا... طاقتي احسن
نشاني: همدان، خيابان شريعتي، ابتداي خيابان مهديه، ساختمان پيام
تلفن: 38264433 (081)  -  فکس: 38279013 (081)  -  سازمان نیازمندی: 38264400 (081)  - ايميل: info@hamedanpayam.com