یک مرمتگر و مدرس دانشگاه با انتقاد از تئوریمحور بودن آموزشهای دانشگاهی در حوزه مرمت، تأکید کرد که فهم واقعی بناهای تاریخی تنها از مسیر حضور در بافتهای تاریخی و تجربه میدانی حاصل میشود و با اشاره به ضعف ساختاری در نظام آموزشی، کمبود بودجه، مدرکسالاری و ناپایداری بازار کار، خواستار بازنگری بنیادین در آموزش مرمت و تقویت پیوند میان دانشگاه، نهادهای متولی و بستر عینی میراث فرهنگی شد.
در شرایطی که رشتههای مرتبط با میراث فرهنگی، بهویژه مرمت بنا و بافتهای تاریخی، با افت کیفیت آموزش، مدرکگرایی و فاصله روزافزون دانشگاه از میدان عمل مواجهند، ایسنا به عنوان خبرگزاری دانشجویان ایران بر آن آمده است تا در پروندهای به بررسی کیفیت آموزش این رشته در دانشگاهها، کمبودها، و چالشهای آن و همچنین جایگاه آکادمیک این رشته در بازار کار، از دیدگاه دانشجویان، فارغالتحصیلان و اساتید حوزه مرمت بپردازد.
عباس تشکری، معمار و مرمتگر آثار و بناهای تاریخی و استاد دانشگاه گفت: درباره مفهوم آموزش و انواع آن، بهویژه در حوزههای علوم انسانی و برخی رشتههای دیگر، پژوهشها و گفتوگوهای فراوانی انجام گرفته است. اما متأسفانه در حوزههای مرتبط با متن معماری، یا حتی رشتههایی که با آن همپیوند هستند، مانند انسانشناسی، شهرشناسی و حوزههای مشابه، این مباحث کمتر مورد توجه و واکاوی جدی قرار گرفتهاند. آموزشهایی که امروز در دانشگاهها ارائه میشود، به طور عمده بر یک شیوه مشخص استوار است؛ شیوهای که بیشتر بر آموزش نظری و تئوریمحور تأکید دارد. درحالی که در حوزه مرمت، بهویژه مرمت معماری، ما به آموزشهای چندگانه و چندلایه نیاز داریم. آموزشهای دانشگاهی کنونی به طور عمده تئوریمحورند، اما رشتهای مانند مرمت به گمان من باید تا حدی از این ساختار صرفاً نظری فاصله بگیرد.
وی افزود: فهم ارزشهای معماری و مرمتی تنها از طریق مطالعه متون و نظریهها حاصل نمیشود. این فهم نیازمند مواجهه مستقیم با اثر، حضور در بافت تاریخی، مشاهده عینی، و مستندسازی دقیق است. البته مباحث نظری میتوانند کمککننده و مکمل باشند، اما جایگزین تجربه میدانی و عینی نمیشوند. اگر بخواهیم تعریفی کلی از آموزش در حوزه مرمت ارائه کنیم، باید بگوییم که کتابخانههای بزرگ معماری و مرمت ما در دل بافتهای تاریخی قرار دارند. این کتابخانهها همان بناها، محلهها و ساختارهای تاریخیاند که باید آنها را خواند، فهمید و تحلیل کرد. لازمه چنین رویکردی، دلکندن از ساختار محدود آتلیههای معماری و نظام کلاسمحورِ نیمکتی است؛ سیستمی که آموزش را در چارچوبی بسته و از پیشتعریفشده ارائه میکند.
تشکری اظهار کرد: این شیوه عملآوری و پرورش دانشجو، ممکن است او را تا حدی دچار سردرگمی کند؛ زیرا میان آنچه در کلاس میآموزد و آنچه در میدان عمل با آن روبهرو میشود، فاصلهای محسوس وجود دارد. از این رو، اگر بخواهم بر نکتهای در آموزش تأکید کنم، آن ضرورت پیوند واقعی و عمیق میان آموزش دانشگاهی و زیست عینی میراث معماری و بافتهای تاریخی است.
این مرمتگر گفت: حجت در بحث «سنت و بدعت در آموزش معماری» و همچنین در کتاب معماریشان، در بخشهایی به موضوع آموزش و شیوههای آن پرداختهاند. ایشان آموزش را تحلیل میکنند و از دو گونه آموزش نام میبرند؛ «آموزش فعال» به معنای دانشافزایی، و «آموزش خلاق» به معنای پرسشافزایی. آموزش فعال یا دانشافزایی، بیشتر ناظر بر افزودن دانش و انتقال معلومات از استاد به شاگرد است؛ امری که در نظام دانشگاهی رایج است و تقریباً در همه حوزههای آموزشی وجود دارد. اما در بخش دوم، یعنی آموزش خلاق، بر حس پرسشگری و پرورش خلاقیت تأکید میشود؛ موضوعی که طبعاً در حوزه معماری بسیار اهمیت دارد؛ زیرا معمار باید خلاق باشد و بتواند ایدهپردازی کند.
تشکری اظهار کرد: در حوزه مرمت، اما به نظرم این مفهومِ «آموزش خلاق» به همان معنایی که در معماری مطرح میشود، کارآمد نیست. معتقدم در مرمت باید از رویکردی دیگر سخن گفت؛ رویکردی که شاید بتوان نام آن را «آموزش کشف و شهود» گذاشت؛ یعنی در کنار آموزش فعال و دانشافزایی، به جای تأکید بر خلاقیت به معنای خلق امر نو، باید بر کشف و شهود تأکید کنیم، چرا؟ چون در مرمت، برخلاف معماری، ما نیاز به خلق نداریم، بلکه نیاز به کشف داریم. ما باید مفاهیم نهفته در تکتک بناهای تاریخی، محبتها، لایههای معنایی و دادههای فرهنگی و تاریخی را کشف کنیم. مرمت، میدان کشف است، نه میدان خلق. بارها در بحث آموزش تأکید کردهام که در مرمت نیازمند کشف هستیم، نه آفرینش امر جدید. باید آنچه را در بنا مستتر است، شناسایی و خوانش کنیم.
وی افزود: در یک نگاه تاریخی، در حوزه آموزش، کمتر به مباحث مرمتی بهصورت جدی پرداخته شده است و به طور عمده همان ساختار عینی و تثبیتشده دانشگاهی مبنا قرار گرفته است. در حالی که به باور من، آموزش مرمت باید از آموزش صرفاً تئوریمحورِ دانشگاهی فاصله بگیرد. البته آموزش دانشگاهی، بهعنوان پیشنیاز، ضروری است و نمیتوان آن را حذف کرد. برای نمونه، دانشگاه یزد بهعنوان یکی از نخستین دانشکدههای معماری و مرمت خارج از تهران، به دلیل مکانیابی در دل بافت تاریخی، وضعیت متفاوتی دارد. قرار گرفتن در متن بافت تاریخی، خود به خود بر کیفیت و نوع آموزش اثر میگذارد. اما در بسیاری از دانشگاهها، آموزش بر اساس سرفصلهای رسمی و در قالب کلاسهای تئوری و آتلیهای تعریف شده است؛ ساختاری که بهتنهایی نمیتواند خروجی درخور و مؤثری در حوزه مرمت ارائه دهد.
تشکری با اشاره به اینکه آموزش دانشگاهی یک پیشنیاز است، اما تمامکننده نیست، ادامه داد: این آموزش میتواند مفاهیم کلی، تعاریف، واژهها و اصطلاحات معماری سنتی، ابزارهای سنتی، شیوه نقد و تحلیل بنا، و حتی طراحیهای میانافزا در بافتهای تاریخی را بهصورت نظری ارائه دهد. اما اگر بخواهیم به آموزش واقعی مرمت برسیم، ناگزیر باید از چارچوب محدود آتلیهها خارج شویم و به دل بافتهای تاریخی برویم. در سالهای اخیر، آموزشهای کارگاهی متعددی برگزار شده است. همکاران ما کارگاهها و رویدادهای مختلفی در یزد و دیگر شهرها برگزار کردهاند.
دانشجویان مرمت دانشگاه هنر اصفهان نیز رویدادهایی داشتهاند. این آموزشها ارزشمند است، اما باز هم کاملکننده نیست. به طور عمده کوتاهمدتاند و بر یک موضوع یا یک متریال خاص تمرکز دارند و در همان بازه محدود میتوانند پاسخگو باشند.
وی با بیان اینکه نقش فناوریهای نوین در آموزش نیز موضوعی جدی است، ادامه داد: تکنولوژی میتواند در فرآیند آموزش اثرگذار باشد، البته با رعایت خطوط قرمز و ملاحظات لازم.
تشکری در ادامه به وضعیت بازار کار فارغالتحصیلان اشاره کرد و توضیح داد: واقعیت این است که بازار کار وجود دارد، اما با محدودیتهای جدی روبهروست. بودجهها ناچیزند و همین امر سبب دلسردی برخی از فارغالتحصیلان میشود، بهگونهای که به سراغ مشاغلی میروند که اساسا ارتباطی با رشته تحصیلیشان ندارد. از سوی دیگر، برخی دانشجویان که علاقهمند و پیگیرند، هنگام ورود به عرصه حرفهای با بحران مواجه میشوند. برای مثال، به تازگی برای دریافت صلاحیت پیمانکاری در حوزه مرمت، شرط شده است که فرد حداقل 2 یا 3سال در کارگاههای مرمتی فعالیت کرده باشد اما این کارگاهها محدودند، حقوق و مزایا اندک است و شرایط اقتصادی چندان مساعد نیست. در نتیجه، ورود حرفهای به این حوزه با دشواری همراه است.
این مرمتگر ادامه داد: موضوع بودجه نیز بسیار مهم است. به تازگی خواندم که بودجه میراث فرهنگی نسبت به برخی وزارتخانههای دیگر کاهش یافته است، تأثیر آن بر مرمت بسیار جدی خواهد بود. گستردگی و تعدد ابنیه تاریخی در پهنه ایران باستان، با بودجههای قطرهچکانی همخوانی ندارد. من به شخصه با ادغام میراث فرهنگی با گردشگری و صنایع دستی موافق نبودهام. هرچند همه این حوزهها ارزشمند و مرتبطاند، اما ادغام آنها در یک وزارتخانه باعث شده سهم مرمت و حفاظت از بناهای تاریخی کاهش یابد. منابع مالی میان همایشها، نمایشگاهها و فعالیتهای گردشگری تقسیم میشود و سهم مرمت کمتر میشود.
وی افزود: فرآیند تخصیص بودجه نیز خود مسألهساز است. معمولاً شهرستانها بر اساس برآورد کارشناسی، رقم مورد نیاز برای مرمت بناهای اضطراری را پیشنهاد میدهند. این پیشنهاد به اداره کل استان و سپس به مرکز میرود و در نهایت، متناسب با بودجه تخصیصیافته، رقم کاهش مییابد. در این میان، بنایی که نیاز فوری و اضطراری به مرمت دارد، ممکن است تنها بخشی از اعتبار را دریافت کند یا در اولویتهای پایینتر قرار گیرد. چنین وضعیتی میتواند به آسیبهای جبرانناپذیر منجر شود؛ زیرا گاهی حیات بنا وابسته به اقدام فوری در همان فصل و همان شرایط اقلیمی است.
تشکری گفت: اولویتسنجی، بودجه، کمبود متخصصان و ضعف ساختاری، همگی با اما و اگرهایی همراهاند که آموزش مرمت و خود مرمت را تحت تأثیر قرار میدهند. این حوزه نیازمند یک تغییر اساسی و بنیادین است. بدیهی است اگر بودجه افزایش یابد و متخصصان بیشتری جذب شوند، هم کیفیت فعالیتها ارتقا مییابد و هم بازار کار رونق میگیرد. از سوی دیگر، تداوم حیات کارگاههای مرمتی در بافتهای تاریخی خود نوعی آموزش عمومی است. وقتی ساکنان محلی، گردشگران یا رهگذران ببینند که مرمت بهصورت مستمر و تخصصی انجام میشود، اهمیت و ارزش بناهای تاریخی را بهتر درک میکنند. این همان آموزش محلمحور است که میتواند حساسیت جامعه را نسبت به میراث فرهنگی افزایش دهد.