در روزهای پایانی سال، هنگامی که خیابانها مملو از جمعیت و تکاپوی خرید عید است، یکی از شلوغترین و پرهیاهوترین دورهها برای سارقان فرا میرسد. جیببرها، همانطور که در میان جمعیت غرق میشوند، در کسری از ثانیه میتوانند اموال دیگران را از آن خود کنند، گویی هیچکس آنها را نمیبیند. این روزها، درست مثل ترافیک که به نقطه انفجار نزدیک شده، سارقان هم برای خالی کردن جیب طعمههایشان بیقراری میکنند.
جیببرهایی که با نگاه تیزبین و حرکات سریع خود بدون هیچگونه سر و صدایی از میان جمعیت عبور میکنند، همزمان با شلوغیها و درگیریهای مردم، در تکاپو برای خالی کردن جیبها هستند. این سرقتها تنها یک عمل دزدی ساده نیستند؛ در پشت این اعمال، فشارهای اجتماعی، اقتصادی و روانی نهفته است که بسیاری از افراد جامعه را به آن مجبور میکند. این گروه از افراد که گاهی در خیابانها به چشم میآیند و گاهی بهطور کاملاً ناشناس عمل میکنند، نهتنها زندگی خود، بلکه زندگی دیگران را نیز تحتالشعاع قرار میدهند.
به طور معمول، کیفقاپها به صورت گروهی و دو نفره عمل میکنند. آنها قبل از آغاز کار، فرد طعمه خود را به دقت انتخاب کرده و به طور معمول از موتورسیکلت برای فرار سریع استفاده میکنند. این نوع سرقتها بیشتر در ساعات خلوت یا هنگامی که روز به شب نزدیک میشود، در مکانهایی که ازدحام جمعیت بیشتر است، انجام میگیرد. از سوی دیگر، سرقتهای خانگی در ایام تعطیلات نوروز نیز با افزایش روبهرو است. دزدان با استفاده از ترفندهای خاص، مانند گذاشتن کارت تبلیغاتی لای در، مطمئن میشوند که خانهای خالی از ساکنان است و به راحتی میتوانند به سرقت بپردازند.
اما یکی از تلخترین و دردناکترین موارد اخیر، قتل دانشجویی در کوی دانشگاه تهران بود. این حادثه که در پی یک جیببری یا بهتر بگوییم خفتگیری رخ داد، نه تنها جامعه را در شوک فرو برد بلکه سبب شد تا پرسشهای زیادی در ذهن مردم شکل بگیرد، زیرا سرقت ساده میتواند به قتل یک جوان ۱۹ ساله منجر شود؟ این حادثه دردناک نه تنها نشان از بیرحمی جیببرها دارد، بلکه به وضوح به ما یادآوری میکند که هر سرقت میتواند عواقب مرگباری داشته باشد. جیببرهایی که گاهی بدون هیچ ترسی از مرزهای اخلاقی عبور میکنند، هیچگاه به اندازه کافی فکر نمیکنند که این اعمال میتواند جان انسانها را بگیرد.
این قتل و سایر سرقتها نشاندهنده مشکلات عمیقی است که در لایههای زیرین جامعه نهفتهاند. فقر، نابرابریهای اجتماعی، و احساس بیعدالتی در میان برخی از افراد، آنان را به اقدامات غیرقانونی و پرخطر سوق میدهد.
این فاجعه تلنگری است برای همه ما که برای مقابله با مشکلاتی همچون جیببرها و سایر آسیبهای اجتماعی، باید به ریشههای عمیقتر این مسائل نگاه کنیم. اصلاح شرایط اقتصادی، توجه به حقوق افراد و ایجاد فضاهای حمایتی برای آسیبپذیرترین اقشار جامعه میتواند کمک کند تا از وقوع چنین فجایعی جلوگیری کنیم. شاید تنها از این طریق باشد که میتوانیم سایههای خطرناک را از زندگیهای خود دور کنیم.