همدانپیام- سوگند حاجیشفیعی: در دورهای که جنگها با گلوله آغاز نمیشود، بلکه با «اطلاعات» و «تصویر» شکل میگیرد، خانواده ایرانی بیش از هر زمان دیگری به سپری آگاه نیاز دارد. سپری که نه از جنس آهن است و نه سیاست؛ از جنس آگاهی زنان است. زن ایرانی امروز، تنها مدیر خانه نیست؛ مدیر رسانهای خانه است.
کسی که کیفیت اطلاعات ورودی به خانواده را کنترل میکند و نخستین مرجع تشخیص اخبار درست از نادرست است.
فضای مجازی، با همه امکاناتش، میتواند به میدان مین تبدیل شود؛ مینهایی که نه صدا دارند و نه دود، اما میتوانند ذهن نوجوان، آرامش خانواده یا امنیت روانی خانه را هدف بگیرند. در چنین میدانی، زنها اغلب نخستین کسانیاند که خطر را تشخیص میدهند؛ چه مادری که تغییر رفتار فرزندش را پس از یک چالش مجازی میبیند، و چه معلمی که اثر فیکنیوزها را در کلاس حس میکند.
بخش مهمی از سواد رسانهای، مهارت «تشخیص» است؛ تشخیص پیام پنهان، تشخیص تصویر دستکاریشده، تشخیص منبع، تشخیص احساسات تحریکشده است. زنان، به دلیل تجربه زیستهشان در مدیریت عاطفی و ارتباطی، در این تشخیصها بسیار سریعتر عمل میکنند.
به بیان سادهتر، زنها همانجایی خطر را میبینند که بقیه فقط یک پست ساده میبینند.
در خانوادههای ایرانی، زنان نقش مهمی در «تنظیم مصرف رسانه» دارند. از تعیین ساعات استفاده از تلفن همراه برای کودکان گرفته تا انتخاب محتوای آموزشی یا هشدار دادن درباره چالشهای آسیبزا. این مدیریت کوچک، اثرهای بزرگ دارد؛ زیرا نخستین قدم برای ارتقای سواد رسانهای، کنترل حجم محتواست.
اما نقش زنان فقط کنترل نیست؛ آموزش نیز هست. زنانی که در گروههای خانوادگی اخبار جعلی را اصلاح میکنند، محتوای درست منتشر میکنند، یا اعضای خانه را نسبت به منابع معتبر حساس میکنند، در حقیقت در حال اجرای یک «رسانهدرمانی» پنهاناند. بسیاری از تنشهای خانوادگی، شایعات اجتماعی یا سوءتفاهمهای مجازی، اگر همین اصلاحگری زنانه نباشد، میتواند به درگیریهای جدی تبدیل شود.
در فضای مدرسه نیز زنان معلم، نقش کلیدی دارند. معلم زن میتواند با یک جلسه کوتاه درباره تشخیص خبر جعلی، یک نسل را از آسیبهای جدی نجات دهد. تجربه نشان داده است که نوجوانان از آموزشهای مستقیم و خشک کمتر تأثیر میگیرند؛ اما وقتی همین آموزشها با زبان نرم، مثالهای ملموس و گفتوگوهای صمیمانه ارائه شود، اثرگذاری چند برابر خواهد شد. و این دقیقاً همان مهارتی است که بیشتر زنان در آن پیشتازند.
با این حال، نقش زنان در ارتقای سواد رسانهای همچنان در سطح رسمی کمرنگ دیده میشود. برنامههای آموزشی کمتر بر تربیت مادران و زنان تمرکز دارند، در حالی که آنان بازیگران اصلی میدان رسانهای خانواده هستند. اگر رسانههای عمومی به توانمندسازی زنان در حوزه تشخیص محتوا، آشنایی با خطمشی رسانهها و مهارتهای تحلیل پیام توجه کنند، این توانمندی در صحنه واقعی جامعه به شکلی چشمگیر بازتاب خواهد یافت.
امروز دیگر سواد رسانهای یک انتخاب لوکس نیست؛ یک ضرورت امنیتی و تربیتی است و زنی که این سواد را داشته باشد، میتواند نه فقط خانواده خود، بلکه جامعه پیرامونش را نیز از موجهای خطرناک رسانهای عبور دهد.
درحقیقت، اگر بخواهیم خانواده ایرانی در برابر هجمه اطلاعات نادرست و محتوای مخرب ایمن بماند، باید زنان را در مرکز سیاستهای رسانهای قرار دهیم. زنانی که نه فقط مخاطب رسانهاند، بلکه سازنده فرهنگ مصرف رسانه در خانهاند.
آینده رسانهای ایران، از جایی آغاز میشود که یک زن، «چشم بازتر» و «سواد بیشتر» داشته باشد و این آینده، به دست زنانی ساخته میشود که هر روز در سکوت، از خانواده خود در برابر سیل اخبار نادرست محافظت میکنند.