در روزهایی که صدای بمب و موشک و شایعهها، صدای غالب جامعه بود، آنچه غایب بزرگ میدان شد، نه امکانات، نه امنیت، که اطمینان عمومی بود؛ اطمینانی که باید از مسیر اطلاعرسانی رسمی، پاسخگویی شفاف و گفتوگوی مؤثر با افکار عمومی تأمین میشد.
در جریان جنگ ۱۲ روزه اخیر میان ایران و رژیم صهیونیستی، استان همدان با اینکه از مناطق مرزی نبود، اما در افکار عمومی، فضای رسانهای و روان جامعهاش موجی از نگرانی، پرسش و اضطراب حاکم شد؛ از تعطیلی ناگهانی مدارس و پروازها گرفته تا شایعات مربوط به زیرساختها، حملههای سایبری و اختلالات در سیستم توزیع.
اما معاون سیاسی استانداری همدان که بهعنوان سخنگوی رسمی معرفی شد، تا پایان بحران حتی یکبار هم پای تریبون نیامد، با رسانهای گفتوگو نکرد و هیچ پاسخ شفافی ارائه نداد؛ سکوتی طولانی، سنگین و البته پرهزینه.
حتی شورای اطلاعرسانی استان که فلسفه وجودیاش در چنین شرایطی معنا مییابد، کاملا سکوت کرد.
پرسش اینجاست که اگر مدیران اجازه ارائه توضیحات به افکار عمومی نداشتند و بهجای همه آنها سخنگویی انتخاب شده که قرار نیست سخن بگوید، این عنوان برای چیست؟ اگر شورا قرار نیست در بحران اطلاعرسانی کند، پس در چه زمانی باید دیده شود؟
تجربههای جهانی و حتی داخلی بهخوبی نشان دادهاند که در بحرانها، نبود اطلاعرسانی شفاف و بهموقع، خطرش کمتر از خود بحران نیست. وقتی منابع رسمی سکوت میکنند، منابع غیررسمی، پررنگتر، هیجانیتر و گاه مخربتر وارد میدان میشوند. و اعتماد عمومی که در چنین شرایطی لطمه میبیند، شاید سالها زمان ببرد تا ترمیم شود.
در مدیریت بحران، آنچه از همان ساعت نخست حیاتی است، نه فقط حضور لجستیکی یا امدادی، بلکه «مدیریت افکار عمومی» است. مردمی که اطلاع دقیق، منبع معتبر و سخن شفاف نداشته باشند، در معرض آسیبهای روانی، تصمیمگیری نادرست و واکنشهای پرریسک قرار میگیرند. به همین دلیل است که در الگوهای استاندارد حکمرانی، اطلاعرسانی بحران، بخشی از امنیت عمومی تلقی میشود.
نقش سخنگو در بحران، صرفا تشریفاتی نیست. بنابراین، سکوت او نیز عادی نیست؛ بلکه خلأیی است که میدان را به شایعه و التهاب میسپارد. در بسیاری از استانهای دیگر، مسئولان سیاسی ولو با چند جمله رسمی یا مصاحبه کوتاه، تلاش کردند ارتباط خود با مردم را حفظ کنند؛ اما در همدان، این وظیفه حیاتی بهکلی نادیده گرفته شد.
واقعیت این است که معاونت سیاسی استانداری، بهویژه در بزنگاههایی مانند جنگ، باید چهره عمومی دولت باشد. اگر این جایگاه نتواند در لحظات حساس سخن بگوید، بحران را تفسیر کند، پرسشها را پاسخ دهد و به افکار عمومی آرامش بدهد، باید با جرأت و صداقت گفت که آن جایگاه به تجدیدنظر نیاز دارد.
جابهجایی در مسئولیتها، گاهی نه بهدلیل خطا، بلکه برای ترمیم اعتماد عمومی ضروری است. امروز مردم همدان بیش از هر زمان دیگری، نیازمند مدیرانی هستند که در لحظه بحران، پشت تریبون بایستند، نه پشت درهای بسته.
سکوت معاون سیاسی همدان نهتنها به چشم رسانهها، بلکه در حافظه افکار عمومی ثبت شد. در روزهایی که خبرنگاران دنبال یک جمله، یک پیام یا حتی یک تأیید بودند، با در بستهای بهنام “ممنوعیت مصاحبه مدیران درباره جنگ” مواجه شدند. این نه بیتدبیری ساده، بلکه نادیده گرفتن یک وظیفه بنیادی در حکمرانی رسانهای بود.
از اینرو، اگر مدیران عالیرتبه در استان همچنان باور دارند که مسئولیت سیاسی و اجتماعی، فراتر از سکوت اداری است، لازم است بازنگری جدی در رویکرد اطلاعرسانی استان صورت گیرد. شاید هم بهتر باشد که جایگاههایی چون معاونت سیاسی، به افرادی واگذار شود که بتوانند در بزنگاههای اینچنینی، مسئولانه، فعال و مؤثر ظاهر شوند.
شورای اطلاعرسانی همدان نیز باید تعریف جدیدی از نقش خود در شرایط بحرانی داشته باشد. نه صرفا صدور یک بخشنامه، یا محدود کردن گفتوگوها، بلکه ایجاد یک جبهه ارتباطی فعال میان دولت و مردم.
در دوره بحران، اگر اطلاعرسانی شفاف و بهموقع صورت نگیرد، شایعه جایگزین حقیقت میشود، ترس جای اعتماد را میگیرد، رسانههای غیررسمی، گفتمان غالب را شکل میدهند و در نهایت، دولت مشروعیت خود را نزد افکار عمومی تضعیف میکند.
اما اگر اطلاعرسانی صحیح انجام شود، اعتماد عمومی تقویت میشود، از شایعات و سوءبرداشتها جلوگیری میشود، خبرنگاران بهجای نقد دولت، صدای آن میشوند و دولت بهعنوان پناهگاه روانی مردم در زمان بحران شناخته خواهد شد.
با نگاهی به آنچه در بحران اخیر رخ داد، شاید سکوت برخی مسئولان پایان ماجرا نباشد؛ بلکه آغازی باشد برای اصلاح یک سازوکار فرسوده و بیاثر.