ttttt پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : جمعه ، 23 مرداد 1405

کد خبر : 117531
 
مسأله این است، می‌خواهیم زندگی کنیم
تاریخ خبر : 1400-02-21
نویسنده : مهدی ناصرنژاد
     
   
     
متن خبر :

 اوضاع و احوال کنونی مردم و کشورمان شاید یکی از مهمترین و حساس‌ترین برهه از تاریخ چند هزار ساله این کشور و این مردم است. هیج دوره‌ای از تاریخ یک ملت را نمی‌توان با هم مقایسه کرد، چه بسا تاریخ یک ملت در ادوار مختلف به نسبت کوتاهی یا طولانی بودن مدت آن پر از تحولات گوناگون است و هر حکومت و هر سلسله ویژگی‌های خاص خود را داشته و دارد که در لابلای آن اوج و فرودهای بسیاری برای ملت‌ها رقم می‌خورد.
مسأله این است که همه انسان‌ها در شاکله یک جامعه واحد و همه ملت‌ها در جستجوی خوشبختی هستند و تلاش دارند سرنوشت خوبی برای خویش رقم بزنند و در این رهگذر کتاب تاریخ ملت‌ها هم در پیچ‌وخم تمام حوادث راه خود را می‌پوید و پیش می‌رود و هر ورقش سندی از خیر و شر صاحبان قدرت و حکومت و کشورداران خواهد بود.
کتاب‌ها و اسناد جورواجور تاریخی برای ملل جهان سوای استفاده‌های موردی برای اصحاب تحقیق، اگر مایه عبرت سردمداران قرار نگیرد، در جمع کاغذ پاره‌هایی بیش نخواهد بود، کما اینکه گورستان هر شهر بزرگ و کوچک که فقط محل تفرج و دفع تکلیف بازماندگان اموات نیست و باید صحنه و عرصه‌ عبرت و تأمل بر زندگی و عاقبت انسان قرار گیرد، در غیر این صورت، چه بهتر که برای تفرج عازم کوه و دشت و گلزار شد!
می‌گفتیم که هموطنان ایرانی با تغییر مسیر زندگی سیاسی و اجتماعی خود در حدود نیم قرن اخیر فصل جدیدی از تاریخ چندهزار ساله در این مرز و بوم را تجربه می‌کنند و خواه و ناخواه در فرم جدید تاریخ کشور باید مشارکت بیشتری در ترسیم سرنوشت خود و نسل‌های آینده داشته باشند و نظام جمهوریت این فرصت را در اختیار مردم قرار داده است.
تا پیش از وقوع انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی، مردم و جمعیت این کشور کهن چندان شاکله سیاسی نداشتند و بالای سر مردم حکومتی بود و به دلخواهش می‌برید و می‌دوخت و به قولی خود می‌گفت و خود می‌خندید و از خود هم ابراز رضایت داشت و در زمانه‌اش مجال نظرخواهی و آگاهی از دل مردمش هم نبود. به همین و در آن شرایط شاید عادت ناخودآگاه مردم به یکنواختی جای چالش کمتری هم باقی گذاشته بود! نان و آبی هم به هر طریق در طبقه‌بندی عوام و خواص فراهم بود و کمتر کسی شاید سوال می کرد، پس کو سرنوشت؟، آیا این است زندگی؟!
پدری تا وقتی هست و سایه‌اش بر سر خانواده برقرار، شکم‌ها هم کم‌وبیش سیر می‌شوند و کسی نمی‌فهمد پدر چه می‌کشد؟!!! اما وقتی سایه پدر جمع شد و مسئولیت‌ها هم در خانواده تقسیم گردید، آن‌وقت است که همه ناگزیر در جستجوی راه زندگی خود خواهند بود و سرنوشت هر کس بدست خودش رقم خواهد خورد. هم‌اینک این داستان زندگی یک ملت است، ملتی زیر پرچم سه رنگ و خوش رنگ ایران که می خواهند سرنوشت خود را با دست خودشان رقم بزنند! البته این کار ساده‌ای هم نیست و سایه مسئولیت آن ممکن است شانه‌های انسان را آزار دهد، اما شدنی و شیرین است.
وقتی می‌خواهی آن‌طور که خودت دوست داری زندگی کنی، پس نباید کنار بکشی تا کس دیگری برایت تصمیم بگیرد!
حدود یک ماه دیگر پای صندوق انتخابات ریاست‌جمهوری فرصتی برای یک گام بزرگ به سوی این سرنوشت خواهد بود.

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.