|
ما آتشنشانیم، نفسمان به آرامش آدمها بسته است هرجا گرهای در کارشان بیفتد، هر جا که گزندی جان و مالشان را تهدید کند، نفسهای ماهم به شماره میافتد. پیچیدن صدای دلهرهآور آژیر در ایستگاه آتشنشانی در هر ساعت از شبانهروز خبر از وقوع حادثهای میدهد.
باز هم یک گوشه از کوچه و خیابانهای شهر حادثهای آرامش شهروندی را برهم زده است، شاید شعلههای سرکش آتش خانهای را در کام خود گرفتهاند، شاید نفسهای شهروندی در محاصره دود و آتش به شماره افتاده باشد، شاید پدر یا مادر کهنسالی گوشهای از خانه محبوس شده باشد، شاید کودک بازیگوشی در یک شیطنت کوکانه شعلههای آتش را به اتاقش دعوت کرده باشد، شاید ... هرچه هست گوشهای از این شهر انسانی درمانده چشمانتظار است تا کسی به یاریش بیاید و چه کسی غیر از ما که سوگند خوردهایم جانمان را سپر جان و مال دیگران کنیم! ما آتشنشانیم آژیر اعلام حادثه که بهصدا درمیآید هر جا و در هر حال که باشیم به ثانیه نرسیده خودمان را به مرکبهای سرخمان میرسانیم و شتابان بهسوی محل حادثه میرویم، حادثه هرچه باشد فرقی نمیکند، هر وقت و هر جا که جریان سیال زندگی به مخاطره بیفتد ما آنجا حاضر میشویم.
چه آنکه شاید هیچکس نتواند به اندازه ما که در همسایگی مرگ زیستن را تجربه کردهایم، زندگی را پاس بدارد.
حادثه زمان و مکان نمیشناسد؛ زن و مرد، پیر و جوان، آتشنشان و غیرآتشنشان هم، وقتی بیاید همه را از دم تیغ میگذراند. شعلههای آتش بین ما و شهروندان تفاوت قائل نمیشود، امواج انفجار به همان شدتی به ما برخورد میکنند که با دیگران، آوارها، آوارها را که دیگر نگو! بر سر ما خروار خروار میریزند و مدفونمان میکنند، طوریکه گاهی استخوانهایمان هم پیدا نمیشود.
طوری که پاسخ چشمانتظاری کودکانمان فقط تکهپارچه سوختهایست که روزی لباسمان بوده، اما... هرجا که همه هراسان از نعرههای مرگآور اهریمن حوادث از مهلکه میگریزند، ما خودمان را برمیداریم و به دل حادثه میزنیم.
ما آتشنشانیم جانبرکف و آماده برای نجات زندگی، نه تنها زندگی آدمها، زندگی هر موجود دیگری در خطر باشد به قیمت جانمان یاریش میکنیم. شاید خندهدار باشد اما گربهها مشتریان همیشگیمان هستند، هزاربار از چاه و چاله و بالای درخت و داخل موتور خودروها نجاتشان دادهایم. پرندهها و سگها هم همینطور، حتی گاوها و گوسفندها هم تجربه نجات بهدست آتشنشانان را داشتهاند. گاهی هم میشود که حیوانات وحشی وارد حریم زیست آدمها میشوند که باز هم ماییم که باید مهارشان کنیم و از آدمها در برابر خطر محافظت کنیم. ما آتشنشانیم مردان لحظههای دشوار،گاهی دشوارتر از طاقت یک آدم عادی.
آنقدر جسد و سوخته و خانه ویران دیدهایم، آنقدر آدم زخمی و جسد متلاشی از لای آهنپارههای صحنه تصادف بیرون کشیدهایم که تصورمان از خطر هزار بار دهشتناکتر از آدمهای معمولی است و حساسیتمان هم.
تماسمان با عزیزانمان دو بار که بیپاسخ بماند هزار حادثه تلخ در ذهنمان رژه میرود و کاممان تلخ میشود.
اینکه خیلی از مردم جایگاه این شغل را نمیشناسند، اینکه حقوق و مزایای ما از خیلی شغلها کمتر است و همان راهم دیر و زود میدهند، اینکه برخیها در صحنه حادثه بهجای همراهی و کمک، مانع خدمترسانی ما میشوند، توهین و بیاحترامیها، دلتنگیمان برای عزیزانمان و هزار دشواری دیگر را هر روز لمس میکنیم اما هیچکدام از اینها موجب نمیشود لحظهای در درستی راهی که انتخاب کردهایم تردید کنیم.
لبخند رضایت شهروندی که خانهاش را از سوختن نجات دادهایم، نگاه مهرآمیز کارگری که از زیر آوار بیرونش کشیدهایم، لبخند کودکانی که در حادثهای کنارشان بودهایم و ... دعای خیر پدر و مادرهایی که در بروز یک حادثه یاریشان کردهایم و هزار تصویر خوشایند دیگر از موهبتهایی است که هیچکس دیگر غیر از ما آتشنشانان نمیتواند تجربهاش کند.
ما آتشنشانیم بدون تکاپو و هیجان نبضمان کندتر میزند، اصلا سرمان درد میکند برای هیجان اما دلمان میخواهد تمام روزها و شبهای آدمهای شهرمان در آرامش و بیحادثه بگذرد. پس از هر عملیات بهویژه آنجا که خطری جان کسی را تهدید کرده است با تمام قلبمان دعا میکنیم که این آخرین حادثه باشد.
دلمان میخواهد هیچگاه صدای آژیر خواب آرام کودکی را پاره نکند، دلمان میخواهد شعلههای آتش جز برای روشنی و گرما بخشیدن روشن نشود، دلمان میخواهد ...! راستش خیلی چیزها دلمان میخواهد اما همه چیز که به دلخواه ما نیست، آدمها باید همانقدر که به چیزهای دیگر توجه میکنند به توصیههای ایمنی هم توجه کنند. ما آتشنشانیم سلاطین زیستن در برزخ حادثه، پیامآوران امید و بشارتدهندگان سلامت، مدافعان شهر، ناجیان زندگی، فرشتگان نجات، مدافعان مردم و خیلی
مفاهیم و عناوین باارزش دیگر که از صدقهسر خدمتگزاری مردم نصیبمان شده است. مردمی که با تمام بیمهری و کملطفی برخی از آنان، هر وقت که لازم باشد جانمان را در طبق اخلاص میگذاریم تا ثانیهای لبخندشان کمرنگ نشود.
|