|
قرعهکشی لیگ دست دوم فوتبال ایران در پیش است و نام باشگاه پاس بار دیگر مانند یک روح سرگردان در میان تیمها ظاهر میشود. نامی که زمانی نماد افتخار فوتبال ایران و آسیا بود، اما حالا به یک جوک تلخ مدیریتی تبدیل شده: باشگاهی که هر سال با بدهیهای انباشته، اعتراضات هواداران و نوای تکراری مدیران مبنی بر “نبود بودجه” دست و پنجه نرم میکند. یک باشگاه خصوصی که بار مالیاش را استان باید بکشد و این مطلب در پی آن است که این بحران را نه فقط یک مشکل مالی، بلکه یک “بحران هویتی” ببیند که ریشه در تصمیمگیریهای پشتپرده دارد و این سوال را مطرح میکند: چرا منابع عمومی باید خرج منافع خصوصی شود؟
واگذاری باشگاه صاحبنام پاس به شهر همدان، که روزگاری با وعدههای توخالی توسعه منطقهای توجیه میشد به یک مطالعه موردی تلخ از شکست مدیریت در فوتبال ایران تبدیل شده است؛ جایی که شفافیت، قربانی شبکههای قدرت شخصی شده، منابع عمومی به جیب خصوصیها سرازیر و فوتبال به ابزاری برای سوءاستفاده از سرمایه اجتماعی مردم تبدیل شده است. این مورد نمونهای کلاسیک از “خصوصیسازی سود و اجتماعی کردن زیان” است، که نه تنها توسعه ورزش را به مسخره میگیرد، بلکه اعتماد جامعه را به مدیریت استان نابود میکند.
باشگاه پاس با پیشینهای درخشان (۵ قهرمانی لیگ و یک قهرمانی آسیا)، تا سال ۱۳۸۶ تحت مالکیت نیروی انتظامی، نمادی از اقتدار پایتخت بود. اما انتقال ناگهانی به شهر همدان چیزی فراتر از یک جابجایی ساده است: این یک “غصب سرمایه نمادین” بود، جایی که هویت هواداران تهرانی به باد رفت و هواداران جدید در شهر همدان با یک میراث تحمیلی روبرو شدند که هیچ ارتباط ارگانیکی با فرهنگ محلیشان نداشت. این انتقال نه بر پایه مطالبه مردمی یا استراتژی توسعه ورزش استان، بلکه بر محور شبکههای قدرت شخصی شکل گرفت. به عبارتی، “توسعه منطقهای” بهانهای برای جابجایی یک دارایی ملی شد، بدون اینکه حتی یک مطالعه جامعهشناختی ساده و یا پیوست اجتماعی در زمینه انتقال آن انجام شود.
نقش اشخاص حقیقی کلیدی همچون بهروز مرادی، کاظم اولیایی و سایر صاحبان قدرت در این انتقال، نقطه کانونی فاجعه مدیریتی بود. این اقدام نمونهای از “کاهش نقش نهادهای رسمی، کاهش مشارکت عمومی و افزایش نفوذ شبکههای غیررسمی” بود، جایی که تصمیمگیریها نه بر اساس دادههای علمی یا ارزیابی ریسک، بلکه بر پایه روابط شخصی و شاید منافع پنهان پیش رفت. نتیجه شد آن که باشگاهی از تهران ریشهکن و در شهر همدان کاشته شد، اما هرگز ریشه ندواند - یک آزمایش شکستخورده که هزینهاش را مردمان این شهر پرداخت میکنند.
از طرف دیگر، ادعای “هبه” شدن باشگاه به استان همدان، با پوششی احترامبرانگیز از نام شهدا، چیزی نیست جز یک کنایه تلخ به شفافیت در مدیریت ورزشی ایران. بررسی ساختار مالکیت نشان میدهد که سهام به طور عمده در دست اشخاص حقیقی است و سهم استانداری (به عنوان نماینده استان) چیزی شبیه به یک شوخی نمادین است. اینجا با یک تناقض مدیریتی عظیم روبهرو هستیم: باشگاهی که از نظر حقوقی “خصوصی” است و هزینههای آن باید توسط مالکانش تأمین شود، در عمل، هزینههای نجومیاش از جیب مردم استان پرداخت میشود - انگار که خصوصیسازی در ایران یعنی “سود برای خودمان، زیان برای دیگران” که در این میان پرداخت چند میلیاردی از طریق شرکت پتروشیمی ابن سینا به باشگاه و یا استفاده از منابع دولتی، نه تنها تأییدی بر این مدل معیوب است، بلکه نقش بازیگران خاص را در هدایت منابع عمومی به سمت جیبهای خصوصی برجسته کرده و این عمل هم نابرابری اقتصادی را تشدید میکند و هم سرمایه اجتماعی را تحلیل میبرد، زیرا مردم شاهد هستند که بودجههای دولتی، که از مالیاتهای آنها تأمین میشود، به جای سرمایهگذاری در ورزش پایه و محلی، خرج یک تیم خصوصی میشود که هیچ بازدهی اجتماعی واقعی ندارد.
در این میان مدیران ورزشی و مسئولان استانی نیز با توجیهاتی مانند “حمایت از ورزش استان”، منابع عمومی را به سمت باشگاهی هدایت میکنند که مالکیت خصوصی دارد، بدون اینکه هیچ مکانیسم پاسخگویی وجود داشته باشد. این رویکرد، به عنوان “پوپولیسم ورزشی” شناخته میشود، به عبارتی شعارهای توسعهای برای پوشش دادن منافع خصوصی استفاده میشود. نتیجه این است که بودجههای عمومی، که میتوانست صرف برنامههای ورزشی فراگیر برای جوانان استان شود، هدر میرود و تنها به نفع سهامداران خصوصی تمام میشود و طنز ماجرا آنجاست که چطور “خصوصی” بودن باشگاه، بهانهای برای فرار از مسئولیت مالی مالکان میشود، در حالی که بار زیان بر دوش جامعه میافتد.
همچنین نبود شفافیت مداوم در استفاده از اموال عمومی برای چنین باشگاهی، نه تنها به فرسایش سرمایه اجتماعی منجر میشود، بلکه الگویی خطرناک برای سایر نهادهای ورزشی ایجاد میکند. این پدیده به عنوان “نرمالیزاسیون فساد” توصیف میشود و مردم به تدریج به این نابرابری عادت میکنند و اعتراضاتشان کمرنگ میشود و در نهایت، این سوءاستفاده، اعتماد به سیستم ورزشی را از بین میبرد و هواداران را به عنوان قربانیان اصلی رها میکند، در حالی که نخبگان قدرت همچنان از منابع عمومی بهره میبرند. چرخهای معیوب که توسعه واقعی ورزش را در استان به حاشیه میراند.
سرخوردگی هواداران و هزینه اجتماعی یک بحران مدیریتی
تکرار سالانه این بحران، فراتر از یک مشکل مالی، یک “بحران اعتماد اجتماعی” است که سرمایه ورزشی در استان را به تاراج برده است. هواداران "اصلیترین سرمایه هر باشگاه" دچار سرخوردگی عمیقی شدهاند و یأس و بیاعتمادی به مدیریت ورزشی استان را به یک پدیده جامعهشناختی تبدیل کرده است. از دیدگاه علم ورزش، ورود مکرر تیم به مسابقات بدون رعایت حداقل استانداردها و دریافت حداقل امتیازها، نه تنها اعتبار لیگ را زیر سؤال میبرد، بلکه بیعدالتی ورزشی ایجاد میکند و تیمهای دیگر را که با منابع واقعی رقابت میکنند، به مسخره میگیرد. جای سؤال است که چطور فوتبال، که باید ابزاری برای انسجام اجتماعی باشد، به عاملی برای شکاف و ناامیدی تبدیل شده - هزینهای که تمام مردم خواهند پرداخت، بدون اینکه حتی یک عذرخواهی رسمی بشنوند و تا زمانی که پرسشهایی همچون علت نحوه انتقال، چرایی انتقال، مالکیت مبهم، مدیریت غلط، خصوصی بودن و علت پرداخت هزینههای تیم از بودجه عمومی و فشار بر شرکتها و کارخانجات به کمک و... بیپاسخ بمانند، باشگاه پاس و هوادارانش در دور باطل بلاتکلیفی و اعتراض گرفتار خواهند ماند و منابع استان مثل آب در هاون هدر خواهند رفت - یک تراژدی که فوتبال ایران را به سخره گرفته است.
سخن آخر اینکه
وضعیت باشگاه پاس همدان نه تنها یک بحران مالی، بلکه به یک چالش “فرسایش اعتماد اجتماعی” تبدیل شده است که در آن، فوتبال به عنوان یک فعالیت ورزشی و فرهنگی، از نقش انسجامبخش خود دور شده و به ابزاری برای بازتولید نابرابری تبدیل شده است. هواداران، که باید در مرکز تصمیمگیریها باشند، به حاشیه رانده شدهاند و این امر منجر به کاهش مشارکت اجتماعی در ورزش شده است.
در مدیریت ورزشی، این مدل نشاندهنده شکست در ایجاد ساختارهای پایدار است، جایی که منابع عمومی بدون بازدهی واقعی هدر میرود و توسعه ورزش محلی را قربانی میکند. فوتبال که باید پلی باشد برای اتحاد اجتماعی، در اینجا به یک میدان نفوذ سیاسی و طبقاتی تبدیل شده است.
یعنی صاحبان قدرت از سرمایه نمادین ورزش برای حفظ موقعیت و منافعشان استفاده میکنند و همانطور که آن ضربالمثل معروف میگوید “از کیسه خلیفه بخشیدن آسان است” شرایط فعلی تیم پاس نشان میدهد که بدون اصلاحات ساختاری و جلوگیری از هزینهکرد اعتبار عمومی در باشگاه خصوصی، چرخه سرخوردگی ادامه خواهد یافت و ورزش به جای ارتقاء نشاط جامعه، به عاملی برای تضعیف آن تبدیل خواهد شد.
|