|
«شنای پروانه» ساخته محمد کارت است که تجربههای درخشانی در مستندسازی و فیلم کوتاه دارد. فیلمی که از سویی خود را بر جهان ایناریتو بنا میکند و از سویی دیگر تلاش میکند ضد ایده و جریان سعید روستایی باشد
داستان گندهلاتی به نام هاشم که فیلم زنش در استخر پخش شده و این اول خشونتی است که حلقه به حلقه پیش میرود. هاشم با بازی درخشان امیرآقایی برادر آرام و دور از قمه و چاقو و زنجیرش، حجت را که جواد بازی عزتی درخشان بازیاش میکندْ وامیدارد دریابد چه کسی از زنش فیلم گرفته است. زنی که همان ابتدای فیلم در اوج عصبانیت هاشم به دست او کشته میشود.
«شنای پروانه» قصهگوست و مشخص، که نویسندگانش فراز و فرود و نبض داستان خود را در اختیار
دارند. از سویی نماهای بسته از صورتهای خشن و مملو از خشم و حرکتهای مداوم دوربین تنش را در اثر بالا میبرد. این میان رازهایی وجود دارد که در نهایت به گزارهی داستایفسکی وار «تو نخواهی کُشت» نزدیک میشود. هرچند تصویری که از محلههای خشونتخیز تهران ارائه شده چندان تفاوتی با نمونههای قبلی ندارد و بداعتی درش نیست اما میل مبهم برادرکُشی و مردکُشی در فیلم احساس میشود. صحنههای درگیری عالی از کار درآمدهاند و بازی شگفت و کوتاه پانته آبهرام با آن سر تراشیده در نقش مدیر قمارخانه به یادماندنی است. محمد کارت فیلم را با نمایی هجوآلود و خانوادگی تمام میکند و میتواند اثرش را از افتادن به دام خونخواهی نجات دهد. در واقع جنس خشونتی که او میسازد از بدنهای عضلانی، سلاحها، کلمات تند و مهمتر از همه قتل بیرحمانهی پروانهی بیآبروشده میآید. محمد کارت نه تلاش کرده جهانی را نقد کند، نه مانیفست اخلاقی بدهد.
او این بار اجازه میدهد مردان خشن خونشان را حفظ کنند اما به مرگی دچار شوند که مقدر است برایشان رقم بخورد و عزتی تسریعکننده ی این مرگ است. استفاده ی درست که بازیگران فرعی و فرونغلتیدن به روایتهای اخلاقی و روایت یک ایدهی جدی در باب نکشتنی که دستهای خود را خونین نمیکند اما جلوی کشتنی محتوم را نمی گیرد... بله. تو نخواهی کشت ولی از مردن نیز جلوگیری نمیکنی چون این قصه هابیل و قابیل است.
*این یادداشت اینستاگرامی با هماهنگی نویسنده در اختیار همدانپیام قرار گرفته است.
|