|
اول: چند سالی است که هجدهم تیرماه در تقویم ما، به نام روز «ملی ادبیات کودک و نوجوان» نامگذاری شده است. این نامگذاری به مناسبت سالروز درگذشت «مهدی آذریزدی» نویسنده نامدار کودک و نوجوان است. نویسنده ای که با مجموعه کتاب های «قصه های خوب، برای بچه های خوب» یکی از آثار ماندگار تاریخ در این عرصه را خلق کرده است.
نامگذاری یک روز در تقویم به نام ادبیات کودک و نوجوان، از چند جهت مهم است. پس از سالها، مدتی است که این ژانر در ایران به رسمیت شناخته شده و اگرچه تنها در حرف و سخن، اما مورد احترام قرار می گیرد. برای همدانیها اما، آشنایی و پرورش نویسندگان بزرگ این حوزه، چندان غریب نیست. لیست بلندبالایی خواهد بود اگر اسامی نویسندگان معروف همدانی که در حوزه کتاب و نوجوان آثار ارزشمندی خلق کردهاند را به یاد بیاوریم. اما همانقدر بس که «مصطفی رحماندوست» و «محمدرضا یوسفی» اهل استان همدان هستند. هم ولایت بودن با چنین بزرگانی اما، بیش از آنکه باعث افتخار باشد، مسئولیتآفرین است. چه آنکه وقتی نویسندگانی بزرگ اهل یک شهر باشند، میراث معنوی و فکری آنها بردوش جوانانی که میخواهند برای کودک و نوجوان بنویسند و بسرایند، سنگینی خواهد کرد. از طرفی وقتی آدم های بزرگ اهل یک شهر باشند، انتظار از جوانان و شاگردان و مسئولان این است که با احترام اساتید را به زادگاهشان دعوت کنند و از تجربیاتشان استفاده نمایند. اتفاقی که گمان نمی کنم بیش از سالی یک یا دوبار انجام شود و خب، این کم کاری، وقتی - خدای ناکرده - اساتید دیگر در قید حیات نباشند، افسوس بزرگی برای همدانیها خواهد بود.
■ دوم: ادبیات کودک و نوجوان چقدر مهم است؟ این پرسش دو پاسخ متفاوت دارد. در نگاه اول، ادبیات بعد از علوم تجربی و تئوری، جای می گیرد. چه آنکه در زمانه مشکلات و مصائب انسانی، از بیماریها و معضلات اقتصادی تا همه دشواری های زندگی روزمره، این علوم هستند که به کار می آیند و دردها را درمان می کنند و مشکلات را تسکین میبخشند. در این وضعیت ادبیات کودک و ادبیات برای کودک، مسلما ته صف خواهد بود. این نکته به ویژه در دو نوع مدارس وجود دارد: یکی مدارسی که میخواهند کودکان را از همان دوران طفولیت انیشتین و ابن سینا و پرفسور حسابی تربیت کنند. پس تمام تلاش در جهت آموزش ریاضی و علوم و فیزیک و شیمی خواهد بود. املا و انشا و فارسی و نگارش در این حالت، بیشتر برای تفریح و درکردن خستگی تدریس میشود. ار طرفی در مدارس حواشی شهرها یا روستاها و یا مناطقی که از نظر اقتصادی طبقه پایین خوانده میشوند هم، ادبیات بی اهمیت است. در چنین رویکردی، آن دانشی مهم است که بتواند فرد را از وضعیت بغرنج اجتماعی و اقتصادی برهاند و به طبقه بالاتر کمی نزدیک کند. بدیهی است که در چنین تفکری جایی برای ادبیات و شعر باقی نخواهد ماند.
■ سوم: رویکرد سوم - و صحیح و دقیق - به ادبیات اما، در مدارسی وجود دارد که هدفشان نه درسخوان بودن کودک و نوجوان، که کشف استعدادها و آموزش مهارت های زندگی به اوست. آنطور که محققان علم آموزش می گویند - بر اساس نظریه معروف «هوش های چندگانه گاردنر» - همه انسانها دارای انواع مختلفی از هوش هستند. گاردنر در نظریه خود، 8 نوع مختلف هوش را معرفی کرده و احتمال داده است که نوع نهمی نیز به عنوان «هوش هستیگرا» وجود داشته باشد.
براساس نظریه گاردنر، برای به دست آوردن تمام قابلیتها و استعدادهای یک فرد، نباید تنها به بررسی ضریب هوشی پرداخت بلکه انواع هوشهای دیگر او مثل هوش موسیقایی، هوش درون فردی، هوش تصویری-فضایی و هوش کلامی- زبانی نیز باید در نظر گرفته شود. محققانِ بعد از گاردنر، ثابت کردند که محتوای آموزشی مبتنی بر زبانِ سخن گفتن و نوشتن (مبتنی بر داستان و شعر) عامل بسیار اساسی و تحریک کننده برای بروز هوش های چندگانه در کودکان و نوجوانان است. از این جهت ادبیات کودک و نوجوان ارزشی چند برابر خواهد داشت.
■ چهارم: اغراق نیست اگر امروز بپذیریم که آموزش مهارت های زندگی به کودکان و نوجوان اهمیتی بسیار بیشتر از یادگرفتن علوم تجربی یا تئوری برای آنان خواهد داشت. این اهمیت با ورود نسل جدید- متولدین دهه هشتاد و نود شمسی - به مدارس و بعد، جامعه، متفکران را به این واداشت که به جای چگونه درس خواندن، چگونه زیستن را به کودکان بیاموزند.
بدیهی است که برای سخن گفتن با هر گروه از انسان ها باید با زبان و خوراک فکری آنان سخن گفت تا پذیرای محتوا باشند. ادبیات کودک و نوجوان این قدرت را دارد که برای پرورش افرادی متفکر، منتقد و دارای هوش اجتماعی بالا، حامل محتوایی غنی باشد. در حقیقت آنچه 18 تیر را به روزی بسیار مهم تبدیل کرده «مسئله آینده» کودکان و در نتیجه «مسأله آینده» ایران است.
|