کسانی که در رسانه کار میکنند همواره با مجموعهای از اظهارات مبتنی بر «شبهعلم»، «مغلطهگری» و «خطاهای ذهنی و شناختی» مواجه هستند که یاوهگویی و مزخرفبافی را در پی دارد.
مزخرف یا حرف یاوه معادل «بولشیت» انگلیسی است، بهمعنای سخنی که مبنای علمی ندارد اما گیجکننده و شبیه به حرف منطقی و علمی است.
فردی آموزههای روانشناسی بازاری را فرض مسلم میپندارد و آن را با انگارههای شبهعلم پیرامون انرژیدرمانی و ... در هم میآمیزد و در رسانهای رسمی، روشی جدید برای پیشگیری از یک بیماری همهگیر ارائه میدهد، دیگری با گرتهبرداری از آنچه با عنوان علوم خفیه است و اگر هم صحت داشته باشد تنها در اختیار بندگان خاص خدا و بهدور از دسترس انسانهای عادی است، چنان توصیفی از بهشت و جهنم و برزخ و اعمال جنیان میکند که گویی خود به چشم خویشتن این موارد را از نزدیک مشاهده کرده و به صندوقچه اسرار ازلی دست یافته، دیگری مهملاتی در حوزه رؤیاهای خود را بهعنوان مسائل اقتصادی فرض گرفته و بهمثابه مورچهای که قطره را دریا میپندارد جامعه را از خطری عظیم که وجود ندارد میترساند، فردی دیگر مدعی میشود سرنوشت شما را در فنجان قهوه رقم میزند، سیاستمداری با آنکه میداند آنچه میگوید قابلیت تحقق ندارد در وعدههای خود حرفهای عجیب و غریب مبنی بر طرح نو در انداختن و فلک را سقف شکافتن میزند، اینها همه نمونههایی از «یاوه» است که در سطحی متفاوت از دروغگویی مورد بررسی قرار میگیرد.
در تبلیغات هر روز مزخرفاتی مبنی بر خواص شگفتانگیز قهوه یا فلان گیاه دارویی مطرح میشود بعد که سوددهی آن محصول به حد اشباع رسید «آلوئهورا» جای آن را میگیرد، بعدتر «گانودرما» به رأس تبلیغات میآید و با انواع سخنان «شبهعلم» و «یاوه» به شما میقبولانند که از ریزش مو تا مشکلات پوستی و بیماریهای قلبی و ... با این کیمیای تازه به بازار آمده رفع خواهد شد.
امروزه مفهوم «یاوهگویی» تا بدانجا شناخته شده است که سایتهای اینترنتی «بولشیتساز» وجود دارد و هر تعداد کلمه که به دلخواه وارد آن کنید جملاتی شبیه به جملات بیسر و ته عرفانهای نوظهور یا شطحیات بزرگان ناشناخته میسازد و به شما ارائه میدهد و برخی از این موارد حقیقتا از نظر ذهنی فریبنده است؛ زیرا ما از نظر ذهنی به «دروغ» حساسیت داریم اما آن واکنش اشمئزاز برانگیز را درباره «حرف یاوه» بروز نمیدهیم.
سردبیران و لزوم دروازهبانی «شبهعلم» و «یاوه»
امروزه گفته میشود که سردبیران و دبیران سرویس، در همان حال که دروازهبانهای کشف اصالت منبع و شیوه نگارش صحیح و صحت ادله یک خبر و مطلب هستند، در حوزه خطاهای ذهنی و مزخرفات شبهعلم نیز وظیفه دروازهبانی دارند که حتی خطر «یاوهگویان» از «دروغگویان» بیشتر است؛ زیرا دروغگو دارای نسبتی با حقیقت است و عامدانه آن را کتمان میکند و گاه دروغ چنانکه سعدی شیرازی میگوید «مصلحتی» محسوب شده و گریزناپذیر است اما «یاوهگو» اساسا بهدنبال حقیقت نیست و برای او مهم نیست که این حرف و سخن به بنا نهاده شدن چه دیوار کجی در اجتماع منجر میشود.
یاوهگو تنها با هدفی خاص و در راستای تحقق منفعتی فردی یا قبیلهای، حرفی را تولید میکند و آن را در سطح جامعه میپراکند و از این نظر ضربه بزرگتری از دروغگو متوجه ارکان جامعه میسازد؛ زیرا دیوار اعتماد بین افراد را تخریب میکند.
تصور کنید فردی گم میشود و مسئولان پرونده با بررسی دقیق به این نتیجه میرسند که این اتفاق آدمربایی است، آنها تا زمانی که دقیقا ندانند کدام گروه یا فرد مسئول ربایش است ترجیح میدهند حقیقت این آدمربایی را بیان نکنند، در این کار نوعی مصلحت وجود دارد که یکم: انتشار خبر، کنترل کار را از دست متولیان امنیت خارج نسازد و جوی روانی به وجود نیاید که روند کار را به سمتی نادلخواه پیش ببرد، دوم: انتشار خبر موجب رسیدن اطلاعات به آدمربایان نشود و آنها را در هدایت جریان آدمربایی به سمت بدتری تهییج نکند، در اینجا ما با «یاوهگویی» سر و کار نداریم، «یاوهگویی» زمانی رخ میدهد که بلافاصله پس از اتفاقی مثل آتشسوزی یا انفجار، افرادی بدون توجه به نظرات کارشناسی مبنی بر نشت گاز یا هر مسأله دیگر، بلافاصله تئوریهای توطئه را در راستای منافع فردی و گروهی خود مطرح ساخته، فلان کشور یا فلان گروه را عامل آن دانسته و این سخن را در سطح جامعه منتشر کنند، چنانکه اگر بنا باشد کسانی درباره عامدانه بودن آتشسوزی جنگلها توضیح بدهند عناصر کارشناسی با اشراف کامل هستند نه صفحات مجازی با ادمینهای بدون صلاحیت.
همه ما در سطح امور عادی و مهم زندگی نیاز داریم که در حدی به سایر انسانها اعتماد داشته باشیم و تشکیل جامعه در شرایطی که هیچکس به هیچکس اعتماد ندارد ممکن نیست، فرض کنید آنقدر یاوهگویی گسترش پیدا کند که تشخیص حرف و سخن درست، سخت شود در این شرایط دیگر نه میتوان به غذایی که خورد اعتماد کرد نه سخنان مسئولان درباره مدرسهای که فرزند ما میرود قابلاتکا خواهد بود نه خودرویی که به تعمیرکار سپردهشده مرکبی راهوار تلقی خواهد شد، در واقع یاوهگویی رکن اصلی کنار هم جمع آمدن انسانها و ساخت تمدن که «اعتماد» است را خدشهدار میکند.
چرا یاوه را میپذیریم؟
در آموزش رسمی ما، عموماً به سبب آنکه گزینههای چهارجوابی و روشهای تستزنی و موفقیت در کنکور مدنظر است، افراد پیدا کردن جواب را میآموزند بیآنکه فرایند سخت «حل مسأله» مدنظر باشد و چنین رویکردی که کار زمانگیر «حل مسأله» را به «پیدا کردن جواب» در سریعترین زمان تقلیل میدهد موجب پرورش انسانهایی میشود که به آمادهخوری عادت دارند و در آینده نیز خیلی راحت به دام «شبهعلم» و «یاوهگویی» میافتند.
«اش سالومون» یک روانشناس اجتماعی بود که آزمایش معروف «جمعپذیری» را انجام داد و احتمال دارد صورت سادهشده آن را در فضای مجازی دیده باشید که فرد همکار آزمایشگر در یک مطب با صدای زنگ سر پا میایستد و در اندک زمانی سایر مراجعان بیخبر بدون هیچ دلیل عقلانی با صدای زنگ میایستند و این کار به یک سنت جمعی بدون پشتوانه عقلی بدل میشود، آزمایشاتی از این دست نشان میدهد که انسان استعداد تبعیت از جمع و همرنگ شدن غیرعقلانی دارد.
«استنلی میلگرام» نیز آزمایش معروف شوک وارد کردن به فرد مورد آزمایش را انجام داد و نشان داد وقتی اتوریته کافی (تحصیلات با عناوینی از قبیل پروفسور، ظاهر آراسته مثل روپوش پزشکی، کلام اقناعی مبنی بر پیشرفت علم و ...) در نزد آزمایشگر وجود داشته باشد 67 درصد انسانهای مورد آزمایش بهرغم آنکه میدانند کاری که انجام میدهند به آسیب به فرد آزمایششونده منجر میشود این کار را تا سر حد شکنجه پیش میبرند.
این آزمایشات همه مؤید آن هستند که انسان استعداد شگرفی برای کارهای غیرعقلانی بهظاهر موجه دارد و کار وقتی خطرناک میشود که شخصی مانند «آدولف هیتلر» با استناد به اظهارات «یاوهگویان» بدون آنکه دلایل واقعی و عملیاتی شکست آلمان در جنگ جهانی اول را در نظر بگیرد انگارهای غیرعلمی مبنی بر نقشآفرینی یهودیان در جنگ اول را مبنای جنگ عالمگیر دوم قرار داد و موجب به خاک و خون کشیده شدن میلیونها نفر شد.
سیاستبازان یاوهبافان شماره یک اجتماع
ما انسانها استعداد داریم که «حرف مفت» بزنیم و یاوهگو شویم، بنگرید به دعواهای سیاسی و سطح استدلال طرفین که مثالهای واضحی از تغییر دادن حقیقت و استدلالهای بدون مبنا و مقصد و روشمندی و از جنس سفسطهگری هستند، انبوهی از حرف مفت توسط اپوزیسیونی دورافتاده از واقعیات میدانی تولید میشود و متأسفانه گاه شتابزدگی جایگزین فرایند زمانبر «رفع شبهه» شده و برخی از کسانی که میخواهند به این حرفها پاسخ دهند نیز به سبب نداشتن صلاحیت کافی، از حیطه عقلانیت و حرف سنجیده زدن دور میشوند، در این حوزه تنها توصیه این است که پاسخدهندگان مراقبت کنند «کار فرهنگی تمیز» انجام دهند و حتی اگر جایی نکتهای از دشمن صحیح بود صادقانه بدان اشاره کنند تا استدلالهای آنها از جنس خرد باقی بماند.
یاوهبافان استاد بازی دادن اذهان هستند، آنها مثالهای بیربط استفاده میکنند، موارد جزئی را به امور کلان تعمیم میدهند، از اطلاعات در دسترس یا عناوین موجه بهظاهر مبتنی بر آخرین اطلاعات علمی استفاده میکنند تا با استفاده از سوگیری اذهان، حرف خود را به کرسی بنشانند، برچسبزنی، اتهامپراکنی، حذف برخی رویدادها و اطلاعات مهم، بزرگنمایی و کوچکنمایی، شخصی کردن مسائل، استفاده از استریوتایپها و کلیشهها و ... همه و همه ابزارهای ایجاد خطای ذهنی برای به کرسی نشاندن حرف مفت هستند.
در روزگار ما میزان عزتنفس انسانها به سبب القای نیازهای مصرفی کاذب بسیار پایین آمده و شبکههای اجتماعی نیز در توسعه «یاوهگویی» نقش مهمی دارند؛ زیرا در شبکههای اجتماعی از قبیبل توئیتر، حرف درست، حرفی است که تهاجمیتر باشد و ارضای حسهای فروخورده افراد را محقق سازد، مبتنی بر انگارههای مورد پسند عام باشد و مورد تأیید و ریتوئیت افراد بیشتری قرار بگیرد، اینچنین است که شبکههای اجتماعی گاه ناخواسته افراد را در موقعیتی قرار میدهند که درباره همه مسائل نظر دهند و بدین ترتیب به خیل یاوهگویان بپیوندند.در همین زمینه گاه رسانههای رسمی هم نقشآفرینی میکنند چنانکه در مقابل دوربین تلویزیون از دانشآموزی کم سن خواسته میشود که درباره مسائل کلان دیپلماتیک اظهارنظر کند بدون آنکه پیچیدگیهای مسأله را بداند یا میبینیم که برنامههایی در راستای ترویج «روشنفکرمآبی» و تقلیل مفهوم «شهروند مدنی» به فیگورهای بیمعنا و ریش و هیبت روشنفکری و دکورهای مملو از کتاب ساخته میشود و افراد را ترغیب میکنند که با هدف دستیابی به «پرنسیپ» القایی، بدون مطالعه و صلاحیت علمی، مطالبی که نمیفهمند را کپی پیست کنند، اینها همه از مسائلی است که «یاوهگویی» را رواج میدهد.
اینهمه بیوگرافی بر صدر صفحات مجازی با عناوین تحلیلگر، نویسنده، متفکر، هنرمند، عکاس، روزنامهنگار، روانشناس و ... وضعیتی را به وجود آورده که روزبهروز تعداد آدمهایی که صادقانه بگویند «نمیدانم» یا «اطلاع ندارم» کم و کمتر شده و تعداد آدمهای همهچیزدان بهطور فزایندهای رو به تزاید است، در این زمینه برخی نظریهپردازان حوزه رسانه میگویند عین به عین جملات افراد بدون ویراستاری چاپ شود تا مردم به بیسوادی گوینده پی ببرند اما این امر قابل توصیه نیست بلکه رسانهها میتوانند با پرداختن به دانش واقعی و معرفت عمیق و ترجمه آن به زبان عموم، ترویجکننده نگاه پرسشگر و جویای حقیقت باشند و در همان حال «یاوهگویان» را رسوا سازند یا حداقل حرف «یاوه» را منتشر نکنند تا بدین ترتیب به قوام ارکان اجتماع و توسعه اعتماد عمومی کمک کنند.
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.