|
«این آلودگی هوا دارد همه ما را می کشد. مردم از این آلودگی دارند می میرند. رئیس محیط زیست مملکت باید جواب پس بدهد...» این حرف ها را شش سال «داریوش مهرجویی» کارگردان بزرگ سینمای ایران با بغض در روز خاکسپاری خواهرش که از مشکلات ریوی درگذشته بود گفت. از شش سال قبل تا الان خیلی شهردارها و روسای سازمان محیط زیست شهرها عوض شده اند ولی اوضاع تغییری نکرده که هیچ، ظاهرا بدتر هم شده است. دردناک است فکر کردن به این موضوع که همین الان که مشغول خواندن این چند کلمه هستید احتمالا تعداد زیادی از همشهری هایمان در اثر این وضعیت به مشکل برخورده اند و نفس هایشان به شماره افتاده است. راستش ادامه زندگی با بنزین 3 هزارتومانی و گوشت 120 هزارتومانی و سوار شدن پراید می تواند کم و بیش ادامه پیدا کند اما وقتی نفس کشیدن میسر نباشد دیگر زندگی بی معنی است.
در تمام این سال ها مسئولین محترم دلایل آلودگی همدان را گاه ریزگردها و گاه وارونگی دما و افزایش ترافیک شهری اعلام کرده اند. از طرفی انگشت اتهام را هم سوی شهروندان می گیرند که ماشین تک سرنشین سوار می شوند و برای مسیرهای کوتاه هم با تاکسی و اتوبوس رفت و آمد نمی کنند. مردم هم متقابلا جواب می دهند که ماشین ها استاندارد نیست و بنزین مان سرب دارد و اتوبوس و تاکسی به ویژه در روزهای سرد آنقدری نیست که مشکل همه را حل کند. راستش هردو طرف درست می گویند. هم فرهنگ تک سرنشین سوار نشدن وجود ندارد و هم ماشین ها و بنزین زیر استاندارد هستند و هم جمعیت زیاد است. اما چرا هیچکس به حرف دیگری گوش نمی کند؟ چرا نمی شود اتوبوس ها روزهای آلوده رایگان شوند و فکری به حال بنزین کرد؟ و از آنطرف، چرا نمی شود ماشین شخصی بیرون نیاوریم وقنی می بینیم هوا خراب است؟
صحبت از روش های مقابله با آلودگی و راه های حل این مشکل و وزیدن باد و خوردن شیر و نکشیدن سیگار در این هوا، بارها گفته و شنیده شده است. به نظرم مسئله، بزرگ تر از شیر و باد و وارونگی و ماشین است. مسئله اصلی این است که مردم و مسئولان حرف هم را متوجه نمی شوند، اگر هم متوجه بشوند قبول نمی کنند، اگر هم قبول کنند اجرا نمی کنند. در حقیقت اعتماد دو جانبه ضعیف شده است. وقتی مسئول می گوید مردم از وسیله شخصی استفاده نکنند تا دود تولید نشود مردم جواب می دهند موتور ماشین هایمان مربوط به عهد بوق است و وقتی مردم می گویند بنزین ها استاندارد نیست بعضی جواب می دهند که مشکل از نداشتن فرهنگ استفاده از وسائل نقلیه است!
برآیند این جرو بحث رفتاری این است که دو طرف در نهایت راه خودشان را بروند، بی توجه به اینکه در واقع همه – چه مردم و چه مسئولان- از یک تن هستند و در همدان نفس می کشند و هم شهری و هم دین و ایرانی هستند. چنین وضعیتی که جامعه شناسان به آن تحلیل سرمایه اجتماعی می گویند البته راه حل های مشخصی هم دارد. در حقیقت باید یک بار دیگر به اصول مان بازگردیم. به اینکه همه وظیفه داریم برای ساختن این خانه که حال خوبی ندارد تلاش کنیم و گاه از خودمان بگذریم و یک بار دیگر حرف هم را - هم مردم و هم مسئولان- بفهمیم و صادقانه در کنار هم باشیم و به همدان مان فکر کنیم. ما فقط با ما بودن می توانیم در این همه آلودگی نفس بکشیم.
|