|
اوایل همین امسال بود که مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران نتایج نظرسنجی انجام شدهای را منتشر کرد که نشان میداد 30 درصد مردم ایران حتی یکبار هم سینما نرفتهاند و بیش از 88 درصد آنها هیچگاه قدم در هیچ سالن تئاتری نگذاشتهاند. چند ماه بعد وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی آمار مطالعه کشور را زیر 10 درصد اعلام کرد. در مقابل و بر اساس اعلام هر ساله سازمانهای ذیربط، آمار طلاق و نزاعهای خیابانی وضعیت متفاوتی دارند. از کنار هم قرار دادن این 2 آمار چه نتایجی میتوان گرفت؟ مردم فیلمهای سینما و تئاترهای در حال اجرا را دوست ندارند و کتاب گران است؟ یا مشکلات اقتصادی دامن زوجهای جوان را میگیرد و مردم را عصبی میکند و کار را به دعوا و نزاع و جدایی و ... میکشاند؟
گمان میکنم همه این موارد درست باشد. وضعیت اقتصادی مردم سخت است و در این شرایط، حال و هوایی نیست که سینما بروند. قیمت کتاب هم که در 2 سال گذشته، حداقل 2 برابر شده است و تورم، امان نمیدهد که پول اضافی را به کتاب بدهیم. همه این موارد را بگذارید کنار فشارهای همیشگی زندگی روزمره که بیشتر میشود و اعصابها را میخراشد.
با پذیرفتن این مشکلات، اما آیا راهی برای زندهنگهداشتن چراغ فرهنگ، آن هم در همدان که شهر تمدن و شعر و فرهنگ است، نداریم؟ من حقیقتا شک دارم که آیا کتاب و فیلم و اصولا هنر، درحالحاضر توان دارد حال مردم را بهتر کند یا خیر. چون فیلمها، کتابها، شعرها و نمایشها وقتی تأثیرگذار هستند، که دیده شوند. از طرفی وقتی دیده میشوند که مخاطب احساس کند آنها برای او نوشته و ساخته شدهاند. پس در این دور باطل، هر کس کار خودش را میکند، نویسنده و فیلمساز و شاعر راه خودش را میرود و مخاطب و مردم عادی کوچه و بازار هم زندگی خودشان را میکنند.
آنچه در این میان گرهگشاست، نه در خلق و خوی مردم شهر بلکه در هنرمندان همدانی است. هنرمند البته از مردم جدا نیست و همان مشکلات مردم عادی را – شاید هم بیشتر، چون اصولا در هنر آب و نان چندانی نیست - دارد. اما چرا فکر میکنم هنوز هم میتوان و باید به هنر امیدوار بود که با نتایجش حال مردم را بهتر کند، چون کار هنرمند ساختن است. هنرمند با آفرینشِ آنچه در سر دارد واقعیتهای موجود را به شکل دیگری به مردم نشان میدهد که تلختر از زندگی روزمرهشان نباشد. تاریخ ایران پر از آثار درخشانی است که در روزهای سخت ساخته شدهاند. در همان روزهای سخت، هنرمندان کم نیاوردند و تلاش کردند تا آثار ارزشمند بسازند. همین ایده که وظیفه هنرمند، ساختن در روزهای دشوار است، به ما کمک کرده تا شرایط دشوار را تحمل کنیم. اینجا دیگر صحبت از مردم و مسئولان نیست، که حالا همه باید برای شهر و کشورمان یک تن باشیم. ولی سالهاست که هنرمندان همدانی در یک جور تنبلی به سر میبرند. دوستی به شوخی میگفت آیا هوای همدان از سالهای پیش سردتر شده؟ چون هنرمندان همدانی انگار در خواب زمستانی هستند! پاسخ این دوست را البته آنطور که حقش بود دادم و سیاههای از هنرمندان تاریخ همدان را به رخش کشیدم تا دیگر مزه بیجا نیندازد. ولی بعدتر به حرفش کمی هم فکر کردم. در این چند سال گذشته، چند نمایش خوب از همدان، چند فیلم قابل قبول، چند شعر درست و چند نقاشی و مجسمه قابل اعتنا دیدهایم؟ البته بزرگانی هم داریم که ستارههای هنر همدان هستند اما این ستارههایمان هم تا کمی میدرخشند، لژیونر میشوند و شهرشان را ترک میکنند. این موضوع معانی زیادی دارد که مسئولان فرهنگی استان باید دلیل آن را بهتر بدانند. با این حال اگر میخواهیم در این روزها حال مردم همدان را بهتر کنیم، به یک همدلی بین هنرمندان و متولیان امر هنر در شهر نیاز داریم. کمک کنیم هنر در شهری که پایتخت تاریخ و تمدن است یک بار برای همیشه روی پای خودش بایستد.
|