|
« من کوشش می کنم با فیلم نساختن خودم، آنچنان باعث سقوط این سینما شوم بلکه چیزی تازه از جای آن دربیاید».
22 مهرماه تا ابد روز سیاه سینمای ایران است. درست در سالروز مرگِ دردناکِ «داریوش مهرجویی»، سینمای ایران یکی دیگر از بزرگان خود را از دست داد. «ناصر تقوایی» در 84 سالگی، 22 مهر 1404 درگذشت؛ مردی که هم فیلمهایش تحسین همگان را برمیانگیخت، و هم نوع زندگی و نگاهش، حسرت بسیاری از همنسلان و شاگردانش را.
تقوایی در طول عمر نسبتاً بلندش، کمتر از ده فیلم ساخت، اما همین چند اثر، او را به جایگاهی رساند که دستیافتن به آن برای هر فیلمسازی دشوار و شاید ناممکن است. تقوایی 3 فیلم بلند قبل از انقلاب ساخت، چهار فیلم بلند بعد از انقلاب، چند مستند شگفت انگیز درباره مردم و سریالِ بی جایگزینِ دایی جان ناپلئون را. آخرین فیلمش 24 سال قبل، «کاغذ بی خط» بود و درخشان ترین اثرش «ناخدا خورشید». چند فیلمنامه هم برای چاپ نوشت که نگذاشتند منتشر شود.
حرف از فیلمهای تقوایی مجال دیگری میطلبد؛ چراکه هرکدامشان دنیایی از معنا، واقعیت، و نگاه انسانیاند. اما آنچه امروز باید از او گفت، نگاه و رویکرد او به فیلمسازی – که از شخصیتِ یگانه و عجیبش می آمد - است. در تاریخ سینمای ایران، فیلمساز همواره میان دو اهرم فشار گرفتار بوده است: سرمایهگذارانی که ساز خود را میزدند، و نهادهایی که مجوز میدادند یا نمیدادند. تقوایی در تمام سالهایی که فیلم ساخت – و شاید بیشتر از آن، در سالهایی که فیلم نساخت - با این دو نیرو در جدال بود. او از همان آغاز، فیلمساز محبوب دولتها نبود، چراکه نه تن به سانسور میداد، نه قواعد غیرهنری را میپذیرفت.
ویژگی آثار او در ترکیب نادری از شناخت عمیق جامعه ایران، درک فلسفی از هستی، و عشقی آشکار به مردم و سرزمینش بود. اما تفاوت بزرگش با بسیاری از همدورههایش در سرسختیِ استقلالش بود. او زیر بار هیچ ممیّزی نرفت، و حاضر نشد برای ساخت فیلم، از یک پلان اش کوتاه بیاید. پس از انقلاب، بسیاری از فیلمسازان برای ادامه مسیر، راههایی تازه یافتند. برخی مانند عباس کیارستمی، امیر نادری و بهرام بیضایی به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتند تا در پناه آن، اندیشه خود را حفظ کنند. گروهی دیگر چون مسعود کیمیایی با بازتعریف رابطه خود با نهادهای رسمی، به ساخت ادامه دادند. اما تقوایی، با همان استقلال ذاتی و لجاجت شریفش، هیچگاه به این مسیرها تن نداد.
او در سال ۱۳۹۱ گفته بود:
«من کوشش می کنم با فیلم نساختن خودم آنچنان باعث سقوط این سینما شوم بلکه چیزی تازه از جای آن دربیاید».
جملهای هولناک و در عین حال عمیق. او میدانست که جایگاهش چقدر بزرگ است، و میدانست که سکوتش، خودِ اعتراض است. چرا باید پلانهایش را حذف کند یا جملاتش را خط بزند فقط چون با سلیقهی مسئولی سازگار نیست؟
ناصر تقوایی چنین بود: شخصیتی عجیب، اصیل، و بیجانشین و دیروز، چنین شخصیتی را از دست دادیم. مهم نیست حتی بسیاری نامش را هم نشنیده باشند، اما جایگاه او در تاریخ سینمای ایران جاودانه است.
ناصر تقوایی آموخت چگونه میتوان مستقل ماند، شریف زیست، و حتی با فیلم نساختن، بزرگی کرد. سینمای ایران هرگز جای او را پر نخواهد کرد. 22 مهرماه تا ابد روز سیاه سینمای ایران است.
|