ttttt1405-05-151405-05-25bool(false) 1405-05-151405-05-25bool(false) پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : يكشنبه ، 25 مرداد 1405

کد خبر : 142524
 
ناقوس‌های شکسته یک جامعه ناشنوا
تاریخ خبر : 1404-01-23
     
   
     
متن خبر :


دوشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۴، کامران محمدخانی، کتاب‌فروش باغ کتاب تهران، در توئیتی از تصمیم خود برای پایان دادن به زندگی‌اش خبر داد. او با نام کاربری «کارگر کتاب‌فروشی» اعلام کرد که آگاهانه و بدون مصرف مواد، به دلیل تحمل‌ناپذیری رنج‌هایش، این اقدام را انجام می‌دهد.

با انتشار این توئیت، کاربران و نزدیکانش تلاش کردند او را منصرف کنند، اما صبح سه‌شنبه دوستانش تأیید کردند که وی در همان زمان انتشار توئیت، در یک هتل تهران جان باخته است.

️آمار خودکشی در ایران دیگر تنها یک عدد نیست؛ روایتی است از فروپاشی امید در جغرافیایی که از حاشیه‌های محروم غرب تا قلب طبقه متوسط شهری گسترده شده است. افزایش ۵۱ درصدی خودکشی در سال ۱۴۰۱ نسبت به ۱۳۹۵، تنها بخشی از واقعیت را فاش می‌کند. بسیاری از این مرگ‌ها در سکوت رسانه‌ها دفن می‌شوند یا زیر بار فشارهای سیاسی و اجتماعی نادیده گرفته می‌شوند. این پدیده، زخمی است بر پیکر جامعه‌ای که تاب‌آوری خود را در برابر نابرابری‌های ساختاری از دست داده است.

استان‌های غربی ایران (ایلام، لرستان، خوزستان) دهه‌هاست با فقر مطلق، بیکاری مزمن و خشونت ساختاری دست به گریبانند. اکنون، موج مهاجرت این جوامع به حاشیه‌های تهران، الگوی خودکشی را تغییر داده است. پژوهش‌ها نشان می‌دهد ۶۰ درصد خودکشی‌های ثبت‌شده در مناطق حاشیه‌ای پایتخت مانند قرچک، پرند و رباط کریم، متعلق به کسانی است که برای فرار از محرومیت به تهران آمده‌اند، اما در «برزخ اجتماعی» گرفتار شده‌اند: نه می‌توانند به زادگاه خود بازگردند، نه در کلان‌شهر جایی دارند. این افراد، قربانی سیاست‌هایی هستند که منابع طبیعی غرب کشور (نفت، گاز، معادن) را می‌مکند، اما هیچ زیرساخت آموزشی، بهداشتی یا اشتغالی برای ساکنان آن باقی نمی‌گذارد. حتی متروهای تهران، صحنه تکدی‌گری و دستفروشی کسانی است که روزی به امید زندگی بهتر مهاجرت کردند.

اگر پیش‌تر خودکشی پدیده‌ای حاشیه‌ای تلقی می‌شد، امروز حتی طبقه متوسط و فرهیختگان نیز به دام آن افتاده‌اند. خودکشی کارمند باغ کتاب تهران که پیش از مرگ از «احساس بی‌فایده بودن» نوشت، یا خاموشی خودخواسته نویسندگان و هنرمندان سرشناس، نشان می‌دهد این بحران به قلب جامعه رسیده است. این خودکشی‌ها را می‌توان «اعتراضی» خواند؛ فریادی علیه انسدادهای سیاسی، سرکوب کنشگری و نابودی پیوندهای اجتماعی. وقتی زیستن در ساختاری که امید به تغییر را می‌کُشد، به «ماندن در تاریکی» تبدیل می‌شود، مرگ تنها راه رهایی به نظر می‌رسد.

3 عامل کلان، تاب‌آوری جامعه را تحلیل برده است:

۱. اقتصاد سیاسی ویرانگر: تورم ۵۰ درصدی، سقوط قدرت خرید و بیکاری ۱۲ درصدی (که در میان جوانان به ۲۵ درصد می‌رسد)، حتی طبقه متوسط را به ورطه فقر کشانده است.
۲. تبعیض سیستماتیک: ساکنان مناطق محروم با تبعیض چندلایه (قومیتی، جغرافیایی، جنسیتی) روبه‌رو هستند. استان خوزستان با وجود منابع عظیم نفت و گاز، بالاترین نرخ فقر و خودکشی را دارد.
۳. بحران‌های اقلیمی و مهاجرت اجباری: خشکسالی، ریزگردها و سیل‌های مکرر، هزاران نفر را از زادگاهشان آواره کرده است. این مهاجران در حاشیه شهرها، نه امکاناتی دارند، نه هویتی.

اگرچه رسانه‌ها کمتر به آن می‌پردازند، زنان سهم بزرگی از آمار خودکشی دارند. در مناطق محروم، خودسوزی زنان جوان، واکنشی است به خشونت خانگی، ازدواج اجباری و محرومیت از آموزش.

در شهرهای بزرگ، فشار مضاعف نقش سنتی زنانه و تبعیض شغلی، تاب‌آوری آنان را می‌شکند.

خودکشی یک بحران چندوجهی است و مهار آن نیازمند اقداماتی بنیادین است:
عدالت جغرافیایی: توزیع عادلانه منابع، ایجاد اشتغال پایدار و توسعه زیرساخت‌ها در مناطق محروم
احیای سرمایه اجتماعی: تقویت نهادهای مدنی، حمایت از تشکل‌های مردمی و بازگرداندن اعتماد عمومی
شفافیت آمارها: انتشار دقیق داده‌های خودکشی، شناسایی کانون‌های بحران و طراحی برنامه‌های پیشگیری
گفت‌وگوی ملی: شکستن تابوی خودکشی با گفت‌وگوی عمومی درباره سلامت روان و بحران‌های اجتماعی

پایان سخن: زنگ‌هایی که باید شنیده شود

خودکشی‌های اخیر، زنگ خطری است که نشان می‌دهد جامعه ایران به نقطه شکست نزدیک شده است. وقتی ساختارها به جای حمایت از شهروندان، آنان را در چرخه فقر، تبعیض و انزوا می‌اندازند، مرگ تنها راه رهایی به نظر می‌رسد. اینجا زمان انکار نیست؛ زمان شنیدن فریادهایی است که از روستاهای محروم لرستان تا آپارتمان‌های شمال تهران به گوش می‌رسد.

حمید رنجبران- روانشناس بالینی

 

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.