|
ظهر است و خیابان اصلی شهر مثل همیشه شلوغ است. خودروها پشت سر هم در حرکتاند و 2طرف خیابان، جای پارک به سختی پیدا میشود. مقابل یکی از کلینیکهای سطح شهر، خودرویی آرام میایستد. راننده نگاهی به اطراف میاندازد؛ پدر سالمندش در خودرو منتظر است تا پیاده شود، روی ویلچر بنشیند و برای ویزیت وارد کلینیک شود.
راننده فقط چند دقیقه جا میخواهد؛ چند دقیقه برای باز کردن در خودرو، بیرون آوردن ویلچر و رساندن پدرش به داخل کلینیک. اما خودروها آنقدر نزدیک به یکدیگر پارک شدهاند که حتی همین توقف کوتاه هم امکانپذیر نیست. فاصله میان خودروها تنها چند سانتیمتر است و جایی برای باز شدن در یا عبور ویلچر باقی نمانده است.
راننده ناچار است دوباره حرکت کند و به دنبال جایی بگردد؛ صحنهای که شاید برای بسیاری از ما دیگر چندان عجیب نباشد، چون آن را بارها دیدهایم.
واقعیت این است که برخی رفتارها آنقدر در روزمرگیهای ما تکرار شدهاند که دیگر به چشم نمیآیند؛ رفتارهایی که زمانی نادرست و آزاردهنده به نظر میرسیدند، اما امروز برای بخشی از جامعه عادی شدهاند، در حالی که نباید عادی شوند.
شاید خودروهای پارکشده مقابل کلینیک، متعلق به کارکنانی باشد که از صبح تا ظهر خودروی شخصی خود را مقابل محل کارشان پارک کردهاند، بیآنکه به این فکر کنند که در همین فاصله، ممکن است شهروندی بیمار، سالمند یا کمتوان برای چند دقیقه توقف و پیاده شدن به همان فضا نیاز داشته باشد.
یکی دو خیابان آنطرفتر، صدای بوقها در شلوغی خیابان به گوش میرسد. شهروندی که تحمل یک دقیقه ماندن پشت ترافیک را ندارد، دستش را روی بوق میگذارد؛ شاید با این تصور که با بوق زدن، راه میان خودروها باز میشود.
کمی جلوتر، شهروند دیگری را میبینیم که بدون توجه به حریم دیگران، با یک جمله یا کنایه که از نگاه خودش شاید فقط یک شوخی ساده باشد، روح فرد دیگری را آزرده میکند.
اینها رفتارهایی هستند که شاید بهتنهایی کوچک به نظر برسند، اما وقتی هر روز و در برابر چشم دیگران تکرار میشوند، آرامآرام بخشی از رفتار عادی جامعه میشوند.
مسأله فقط انجام یک تخلف یا یک رفتار نادرست نیست؛ مسأله از جایی جدیتر میشود که دیگر کسی از دیدن آن تعجب نمیکند.
وقتی رفتار نادرست آنقدر تکرار شود که دیگر به چشم نیاید، یعنی عادی شده است؛ و شاید همین عادی شدن، یکی از مهمترین چالشهای فرهنگ ترافیکی و اجتماعی شهر باشد.
پارک دوبل، توقف نامناسب، اشغال مسیر عابر، بوق غیرضروری و بیتوجهی به حقوق دیگران، زمانی که بهطور مداوم تکرار شوند، دیگر صرفاً یک رفتار فردی نیستند؛ بلکه به رفتاری تبدیل میشوند که دیگران نیز آن را میبینند، یاد میگیرند و در موقعیتی مشابه تکرار میکنند.
شاید وقت آن رسیده باشد که به برخی رفتارهای روزمره خود دوباره نگاه کنیم؛ رفتارهایی که آنقدر به آنها عادت کردهایم که دیگر نادرست بودنشان را نمیبینیم و شاید خطرناکترین مرحله در فرهنگ ترافیکی و رفتار اجتماعی همینجا باشد؛ جایی که تخلف دیگر دیده نمیشود، چون عادی شده است.
وقتی یک رفتار نادرست بارها تکرار شود و واکنش جدی به دنبال نداشته باشد، حساسیت جامعه نسبت به آن کاهش پیدا میکند. آنچه روزی غیرعادی بوده، به بخشی از تصویر روزمره شهر تبدیل میشود و شهروند، به جای آنکه بپرسد «آیا این رفتار قانونی و درست است؟»، بهتدریج از خود میپرسد: «مگر همه همین کار را نمیکنند؟»
این همان نقطهای است که باید درباره فرهنگ ترافیکی شهر مکث کرد؛ زیرا مسأله فقط تعداد تخلفاتی نیست که در خیابان رخ میدهد، بلکه مسأله مهمتر، عادی شدن رفتارهایی است که نباید عادی شوند.
اصلاح فرهنگ ترافیکی با افزایش شعارهای تبلیغاتی محقق نمیشود
کارشناس ترافیک، با اشاره به وضعیت فرهنگ ترافیکی در همدان گفت: مسأله فرهنگ ترافیکی این شهر را نمیتوان صرفاً با ضعف آگاهی، کمبود آموزش یا بیتوجهی شهروندان توضیح داد، چراکه بخش مهمی از رفتارهای نادرست ترافیکی در اثر تکرار روزمره، مشاهده مداوم و واکنش ناکافی محیط، از یک تخلف به رفتاری عادی و پذیرفتهشده تبدیل شدهاند.
صادق حسنی در گفتوگو با خبرنگارهمدانپیام افزود: پارک دوبل، توقف کوتاه در محل نامناسب، بوق غیرضروری، توقف روی گذرگاه عابر پیاده و رفتارهای مشابه، زمانی که بهصورت مستمر در فضای شهری تکرار شوند، دیگر صرفاً تصمیمهای فردی نیستند، بلکه بهتدریج یک «هنجار عملی» برای نحوه استفاده از خیابان ایجاد میکنند.
حسنی با بیان اینکه شهروند در زمان تصمیمگیری فقط قانون را نمیبیند، اظهار کرد: فرد علاوه بر قانون، رفتار دیگران را نیز مشاهده میکند. وقتی یک رفتار نادرست بارها در برابر او تکرار میشود و پیامد محسوسی نیز به دنبال ندارد، مرز ادراکی میان «ممنوع بودن» و «قابل انجام بودن» تضعیف میشود.
این کارشناس ترافیک ادامه داد: در چنین شرایطی، شهروند بهتدریج به جای اینکه از خود بپرسد «آیا این رفتار قانونی است؟»، بهصورت ضمنی میپرسد «آیا این رفتار در این شهر انجامشدنی است؟» و تفاوت میان این 2پرسش، بخش مهمی از مسأله فرهنگ ترافیکی را شکل میدهد.
وی با اشاره به موضوع پارک دوبل گفت: راننده معمولا برای تأمین یک نیاز واقعی و فوری به دنبال نزدیکترین نقطه برای توقف است و در بسیاری از موقعیتها، زمان و سهولت دسترسی بر رعایت قاعده غلبه میکند. بنابراین پارک دوبل را نمیتوان صرفاً یک انتخاب اخلاقی نادرست دانست؛ این رفتار در نقطه تلاقی نیاز فرد، ساختار دسترسی، فضای توقف و هنجار اجتماعی شکل میگیرد.
حسنی در ادامه تأکید کرد: البته توضیح علل یک رفتار نباید با توجیه آن اشتباه گرفته شود، زیرا منفعت کوتاهمدت یک کاربر نباید از طریق انتقال هزینه به سایر استفادهکنندگان فضای عمومی تأمین شود.
وی تصریح کرد: در پارک دوبل، راننده ممکن است چند دقیقه در زمان خود صرفهجویی کند، اما بخشی از هزینه این تصمیم به خودروهای پشت سر، عابران پیاده، حملونقل عمومی و حتی فعالیتهای پیرامون خیابان منتقل میشود و در نهایت یک تصمیم فردی به اختلالی جمعی تبدیل خواهد شد.
این کارشناس ترافیک درباره بوقهای غیرضروری نیز گفت: بوق زمانی که از یک ابزار هشدار ایمنی به وسیلهای برای اعتراض، ابراز عجله، مطالبه تقدم یا جلب توجه تبدیل میشود، دیگر صرفاً یک صدای اضافی نیست، بلکه رفتاری است که بر فضای عمومی و حق آرامش و استفاده دیگران تأثیر میگذارد.
حسنی با بیان اینکه پارک دوبل و بوق غیرضروری در سطح تحلیلی دو موضوع کاملاً جدا نیستند، اظهار کرد: هر دو رفتار نشانه تضعیف مرز میان آزادی فرد در استفاده از خیابان و حق دیگران برای استفاده منظم و ایمن از همان فضا هستند.
وی افزود: از این منظر، فرهنگ ترافیکی همدان علاوه بر یک موضوع ترافیکی، مسألهای مرتبط با حقوق شهروندی است. خیابان یک فضای مشترک است و هیچ کاربر منفردی نمیتواند استفاده شخصی خود را به قیمت محدود کردن حق دیگران گسترش دهد.
این کارشناس ترافیک ادامه داد: هنگامی که خودرو روی گذرگاه عابر پیاده متوقف میشود، موضوع فقط تخلف راننده نیست، بلکه حق حرکت عابر محدود میشود. همچنین وقتی پارک دوبل مسیر عبور را تنگ میکند، زمان و قابلیت حرکت سایر شهروندان نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و زمانی که بوق غیرضروری به رفتاری روزمره تبدیل میشود، فضای صوتی عمومی نیز تحت تأثیر ترجیح فردی قرار میگیرد.
حسنی با تأکید بر ضرورت نگاه جامع به قوانین ترافیکی گفت: قانون ترافیک را نباید صرفاً مجموعهای از ممنوعیتها دانست، بلکه این قوانین سازوکاری برای تنظیم همزیستی شهروندان در فضای عمومی هستند.
وی آموزش را بهتنهایی کافی ندانست و افزود: آموزش میتواند نگرش، هنجار ذهنی و احساس کنترل شهروند نسبت به رفتار درست را تقویت کند، اما تغییر رفتار زمانی پایدار خواهد بود که نگرش، هنجار اجتماعی و امکان انجام رفتار مطلوب همزمان در کنار یکدیگر قرار گیرند.
این کارشناس ترافیک تصریح کرد: نمیتوان از شهروند انتظار داشت رفتاری را رعایت کند که محیط شهری و تجربه روزمره او دائماً خلاف آن را آموزش میدهد. اگر خیابان بهطور مستمر به شهروند نشان دهد که توقف نامناسب، بوق غیرضروری و اشغال فضای عمومی قابل تحمل است، هنجار عملی بهتدریج از قانون رسمی فاصله خواهد گرفت.
حسنی ادامه داد: در چنین شرایطی، هر رفتار نادرست تنها یک تخلف نیست، بلکه یک پیام آموزشی منفی نیز به کاربر بعدی منتقل میکند. شهروند در هر سفر علاوه بر استفاده از شهر، از خود شهر نیز درباره نحوه رفتار کردن میآموزد.
وی چرخه عادیشدن تخلفات را شامل «رفتار نادرست، تکرار، مشاهده، کاهش حساسیت، پذیرش، عادت و بازتولید» عنوان کرد و گفت: نقطه مداخله باید دقیقا همین چرخه باشد و برای شکستن آن نمیتوان صرفاً به افزایش پیامهای تبلیغاتی اکتفا کرد.
این کارشناس ترافیک با اشاره به راهکارهای اصلاح فرهنگ ترافیکی در همدان اظهار کرد: نخستین گام، تغییر رویکرد فرهنگسازی از آموزش صرفِ ممنوعیت به بازسازی هنجار اجتماعی است. شهروند نباید فقط بشنود که پارک دوبل ممنوع است، بلکه باید در محیط شهری مشاهده کند که رفتار قانونمند، رفتار غالب و مورد انتظار است.
حسنی دومین راهکار را کاهش نیاز واقعی به تخلف دانست و افزود: در محورهایی که فعالیتهای تجاری، خدماتی یا آموزشی موجب تقاضای توقف کوتاه میشود، باید ساماندهی توقف کوتاه، بارگیری و تخلیه، دسترسی به مقصد و استفاده از فضای حاشیه خیابان همزمان با کنترل تخلف مورد توجه قرار گیرد. حذف امکان تخلف بدون ایجاد سازوکار جایگزین، لزوماً رفتار را از بین نمیبرد و ممکن است تنها آن را به نقطه دیگری منتقل کند.
وی سومین راهکار را اجرای قانون بر پایه قطعیت، استمرار و بیطرفی عنوان کرد و گفت: بازدارندگی فقط تابع شدت برخورد نیست؛ شهروند باید انتظار داشته باشد که رفتار مشابه در شرایط مشابه با واکنش مشابه مواجه شود. در این صورت، قانون از یک توصیه نظری به یک واقعیت روزمره تبدیل خواهد شد.
حسنی همچنین بر ضرورت تبدیل حقوق شهروندی به زبان اصلی فرهنگ ترافیکی تأکید کرد و گفت: پیام فرهنگسازی باید از «تو نباید پارک دوبل کنی» به «من حق ندارم حق عبور دیگری را محدود کنم» تغییر کند. این تغییر نگاه، مسئولیت را از اطاعت صرف از قانون به مسئولیت اجتماعی منتقل میکند.
وی مشارکت شهروندان در نظارت اجتماعی بر فضای عمومی را چهارمین محور اصلاح فرهنگ ترافیکی دانست و افزود: شهروند باید بتواند نقاط پرتکرار اختلال، انسداد، توقف نامناسب و مزاحمت صوتی را ثبت کند و از نتیجه رسیدگی نیز مطلع شود. در این صورت، اجرای قانون از یک رابطه یکسویه میان نهاد رسمی و متخلف خارج شده و به بخشی از مسئولیت مشترک نسبت به فضای عمومی تبدیل میشود.
این کارشناس ترافیک گفت: پنجمین محور، ارزیابی فرهنگ ترافیکی بر اساس تغییر رفتار واقعی در خیابان است. موفقیت زمانی معنا پیدا میکند که پارک دوبل کمتر دیده شود، توقف روی مسیر عابر کاهش یابد، بوق غیرضروری از یک رفتار عادی به رفتاری غیرمتعارف تبدیل شود و حساسیت اجتماعی شهروندان نسبت به تخلف افزایش پیدا کند.
حسنی در پایان خاطرنشان کرد: فرهنگ ترافیکی همدان امروز بیش از آنکه با مسأله صرفِ انجام برخی تخلفات مواجه باشد، با عادیشدن تدریجی این تخلفات در زندگی روزمره شهری روبهرو است. هنگامی که یک رفتار بارها دیده و تکرار میشود، قانون رسمی بدون آنکه تغییر کند، در سطح رفتار اجتماعی تضعیف میشود.
وی تأکید کرد: اصلاح فرهنگ ترافیکی با افزودن شعار و پیامهای تبلیغاتی محقق نمیشود، بلکه نیازمند بازسازی پیوند میان رفتار، هنجار، فضای شهری، اجرای قانون و حقوق شهروندی است.
این کارشناس ترافیک در جمعبندی سخنان خود گفت: نباید فقط با تخلف مقابله کرد؛ باید شرایطی را تغییر داد که تخلف را عادی، ممکن و کمهزینه کرده است. هدف نهایی نیز این نیست که شهروند صرفا از ترس جریمه رفتار درست داشته باشد؛ هدف آن است که رفتار درست دوباره به هنجار غالب شهر تبدیل شود و تخلف از یک رفتار عادی به رفتاری غیرعادی و غیرقابلپذیرش اجتماعی بازگردد.
|