|
در سکانسی از فیلم “نظریهی همهچیز”، وقتی “ادی ردمین” و “فلیسیتی جونز”، در بحبوحهی روزگار و کجخلقیهایش از امید میگویند، دقیقا همینجاست که یکی از دلچسبترین دیالوگهای سال ۲۰۱۴ سینمای جهان، خود را به تاریخ گره میزند: “زندگی هر چقدر هم که بد به نظر برسه، همیشه کاری هست که بشه انجام داد و موفق بود. تا زمانی که زندگی هست، امید هم هست”.
درستش هم همین است. برای ما بچههای عشق به فوتبال همدان که سالهاست در حسرت یک تیم لیگ برتری یا یک تیمِ قلدر لیگ یکی ماندهایم، چشم دوختن به فرداهایی که انگار همیشه یک قدم جلوتر از تلاشها و آرزوهایمان جولان میدهند، تنها بارقهی امیدمان شده. اما چه میتوان کرد جز امیدوار ماندن و دست به دعا بودن تا بلکه عروسی به کوچههای خسته از روزگار ما هم برسد.
سالهاست با روزهای غمبار و سگرمههای درهم، عادت کردهایم به دیدن یک نماینده از همدان در تهِ جدول لیگ یک. میخواست پاس باشد یا میخواهد شهرداری. فرقی نیست وقتی قصه از ابتدا با ایرادات بزرگ نوشته شده باشد.
تیمهایی که انگشتشمار جوانان و نوجوانان این دیار، در تلاطم و گرفتاری و در تکاپوی گریز از مشکلات معیشتی، کودکانهتر از همیشه شیفتهشان میمانند. تیمهایی که روایتی از علاقههای بدون توقف در زندگیهایشان است. اما افسوس و صد افسوس که فوتبال، این پناهگاه تمام دلتنگیها که برای بعضی از بچههای این شهر حکمِ آغوشِ نگران یک مادر دلسوز را دارد، سالهاست راه خود را از خوشبختی جدا کرده.
امید در دلهای ما رنگ باخته، اما چه کنیم باز با همان دیالوگ معروف، محکوم به ادامهایم. به اینکه شهرداری امسال در لیگ یک بماند تا شاید سال بعد، تیمی شود که برای بازیکنانش اصل اول جنگیدن است و دویدن. تیمی که آرزوهای خود را مثل ساقهای بازیکنانش بتراشد و حتی اگر سختترین سال هم انتظارش را میکشید، باز برای بچههای این شهر اردیبهشت تمام بهارها باشد.
روزهای دستنخوردهی امسال، انتظار تیمی را میکشد که اول ماندن خود در لیگ یک را قطعی کند و دوم، (با فرض برخورداری از نعمت مدیریت خوب و همچنین کادرفنی کارآمد) با یک بلیت جادویی مردم شهر را به سرزمین خوشبختیِ مالامال از رویاپردازی و جاهطلبی بفرستد. همان کاری که امسال شمسآذر قزوین در عین ناباوری انجام داد.
فوتبال، هیچوقت راه را بر رویاپردازی نمیبندد.
|