|
درد خاکستری
تنم اینجا تنهاست
نه لبم میلغزد
نه قُلم میچرخد
و نه از باغ زندگی «دلم» بر چیند
تنم اینجا تنهاست
روح من آزرده ست
گوش من در اینجا
به صدای آدمی بند شدَست
و امید در سر من پژمردَست
خون دل باید خورد؟
یا از این منزلگاه
بایدی کرد عبور
یا به خود گفت: صبور!
شاعر : غزاله- جهانشیری
|