ttttt1405-05-021405-05-12bool(false) 1405-05-021405-05-12bool(false) پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : دوشنبه ، 12 مرداد 1405

کد خبر : 104830
 
عارف قزوینی با بوعلی در همدان همجوار است

86 سال پس از عارف
تاریخ خبر : 1398-11-02
     
 
 
     
متن خبر :

 همدان خلوتگاه عارف قزوینی بود زمانی که از عالم و آدم بریده بود. عارف در مدتی که در همدان سکونت کرده بود، از همه‌کس و همه‌جا دوری گزیده بود ‌و فقط با تنی چند از اشخاص صاحب‌‌نام، دوستی و مُراوده پیدا کرده بود.
(دوم بهمن‌) ياد‌آور درگذشت يگانه شاعر ملي ايران، ميرزا ابوالقاسم عارف قزويني است. 86 سال از مرگ اين شاعرِ شوريده‌حال مي‌گذرد. با اين‌كه در اين سال‌ها تنها یک گرامیداشت در 5 مرداد امسال در محوطه آرامگاه بوعلی‌سینا براي او برپا شد اما همزمان با سال‌مرگ این شاعر ایرانی خبری از برنامه‌های عارف‌شناسی نبوده است ولی او هم‌چنان در دل مردم عامي و روشنفكر ايران زنده است و جاي دارد.
اگر بخواهید سراغی از عارف در همدان بگیرید باید بگویم رد پای عارف قزوینی در همدان به یک مقبره در محوطه آرامگاه بوعلی سینا و مجسمه‌ای در ورودی مقبره شیخ الرئیس ابوعلی سینا و یک خیابان یک طرفه که میدان جهاد فعلی را به چهار‌راه فرهنگ در شهر همدان متصل می‌کند، ختم می‌شود.
موارد متعددی از زندگانی، شخصیت، خصوصیات و آثار او بسیار گفته و نوشته شده است، در این نوشتار سعی شده است به 6‌ سال اقامت وی در همدان اشاراتی شود.
 عارف در همدان
اندر وطن كسي كه ندارد وطن منم / آن‌كس كه هيچ‌كس نشود مثل من منم
او در قزوین متولد (1257ﻫ.ش) شد‌، در تهران رشد و نمو یافت و پس از عمري خانه‌به‌دوشي و گشت‌وگذار از قزوين تا استانبول، از تهران تا بغداد، از رشت، تبريز، كردستان، خراسان و جاي‌جايِ نقاط ديگر ايران، سرانجام پس از سفرهای طولانی در نهایت به همدان آمد و با توصیه‌ دکتر بدیع‌الحکما در این شهر ماندنی شد.
عارف در فروردین‌ماه 1307ﻫ‌.‌ش. با ضعف مزاج، تپش قلب، افكار پريشان و کسالت‌های دیگر از راه بروجرد به همدان رهسپار شد. وی با گرفتاری و سرخوردگی شدید از انقلابِ مشروطه و مشروطه‌چی‌ها، تهران و تهران‌نشینی و کسانی که به مصدر امور راه یافته بودند دلِ خونی داشت و از آن انقلابی که برایش با تمام وجود جان کنده بود و خود و خان و مانش را فدای آن کرده بود عاصی و دلتنگ شده بود و چاره‌ای نداشت جز آن‌که بنویسد: «خدا شاهد است از تمام کارهایی که در تمام عمر از روی یک عقیده‌ی پاک و مقدسی کرده‌ام، حالا پشیمانم‌...»
 اقامت در قلعه‌ کاظم‌خان سلطان‌
مهدي به‌خيال در یک نوشتار نوشت: دکتر بدیع‌الحکما که از عارف خواسته بود در همدان بماند تا به معالجه‌ وی اقدام کند، از انسان‌های نیکِ آن روزگار بود که در نوع‌دوستی و طبابت به مردم این دیار و حتی خطه‌ غرب از هيچ خدمتی دریغ نکرده بود. او در درّه‌ مرادبیگ باغی داشت و از عارف خواست در همان حوالی به زندگی‌اش ادامه دهد. عارف ابتدا در «گل‌باغچه» که مالکیت آن از سعید‌الممالک بود ساکن شد و پس از چندی 2 اتاق در قلعه‌ کاظم‌خان سلطان‌ که مالک آن میرزا محمود‌خان میر‌پنج بود؛ به قرار ماهی 7تومان اجاره کرد؛ این قلعه در سر راه درّه‌ مرادبیگ قرار داشت و عارف گه‌گاه در هوای خوب بهار ساعاتی را هم در باغ بدیع‌الحکما که نزدیک قلعه بود می‌گذراند.
عارف در اواخر عمر در خيابان «بین‌النهرین» که آن روزها مهمترين خيابان همدان محسوب مي‌شد و مراكز مهم دولتي در اين خيابان واقع شده بود و از سوي ديگر نزدیک به منزل و مطب دکتر بدیع‌الحکما بود خانه ای اجاره کرد تا به دوا و دکتر هم نزدیک‌تر باشد.
 همراهان عارف در همدان
عارف در مدتی که در همدان سکونت کرده بود، از همه‌کس و همه‌جا دوری گزیده بود ‌و فقط با تنی چند از اشخاص صاحب‌‌نام، دوستی و مُراوده پیدا کرده بود. ازجمله: حاج شیخ ‌تقی ایرانی، حسن و برادر او حسین اقبالی، غفاری فر‌خان، اسدا... کیوان، فریدالدوله‌ گلگون، سید عبدا... خراسانی، رحیم نامور، یاور عبدا...‌خان فروهر، اکبر وطني، اسدا...خان و برادر او مرتضی‌‌خان نیکو، ميرزا حسين‌‌خان اميد، شيخ محمود عطار و چند نفر دیگر، از این دوستان بودند.
هر کدام از اینان جدای از هم‌صحبتی با عارف خدمتی در حق دوستشان انجام می‌دادند. در اين ميان غفاری فر‌خان با تیمور‌تاش (وزیر دربار) مذاکره کرد و وضع زندگی عارف را برایش شرح داد و توانست به دستور او مُستمری مُختصری برای او بگیرد.
در آن سال‌ها بسیار پیش می‌آمد که اساتیدی نامدار فقط برای دیدن این شاعرِ بی‌ریا فرسنگ‌ها راه را می‌پیمودند و به همدان می‌آمدند تا با این شاعر ملی دیداری داشته باشند برخی از آنها که به همدان و دیدار عارف شتافته بودند، بزرگانی بودند چون: محمدعلی جمال‌زاده، دینشاه ایرانی، قمر‌الملوک وزیری، وحید دستگردی، عبدالحسین سپنتـا و... ، همچنین در میان جوانان آن زمان طالع همدانی و مشفق همدانی را می‌توان نام برد. هر کدام از ایشان خاطراتی از دیدارشان با عارف مرحوم را نوشته‌اند که در بين آثار خود به چاپ رسیده است.
 نپذیرفتن دعوت سفر به هند
در این هنگام دینشاه ایرانی و عده‌ای از پارسیان هند از او دعوت به عمل آوردند که به هند برود‌، عارف ابتدا با این خواسته مخالفت کرد و پس از چندی در نامه‌ای به یکی از دوستانش به کنایه نوشت: «2 سال پیش از طرف زرتشتیان هندوستان آدم فرستاده شد و مرا دعوت به هند کرده بودند. بدبختانه نرفتم، سپس پشیمان شدم، حال چرا نرفتم آن هم گفتنی نیست... ‌«‌ یا در اتفاق مشابهی دیگر، وقتی که میرزا ابراهیم‌خان ناهید از تهران به سراغش آمد تا او را با خود به پایتخت ببرد، با مخالفت وی روبه‌رو شد. عارف در نوشته‌هایش به این سفر ناهید اشاره کرد و نوشت: «لازم است عرض کنم تا زمانی که زنده‌ام آرزومند دیدن تهران نیستم، بلکه از اسم آن‌ هم بیزار هستم؛ امیدوارم عمر من در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک‌ عده مردمان هزار روی بی‌حقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار ان‌شاا... زنده نماندم...»
 دیدار با خواننده به‌نام بدیع‌زاده در عباس‌آباد همدان
عارف روزهای پایانی عمرش را سخت‌تر از گذشته پشت سر ‌گذاشت که روزی بر اثر اتفاق بدیع‌زاده خواننده‌ مشهور را در باغ‌های «عباس‌ آباد» همدان دید و پس از صحبت‌هایی که بین آنان رد و بدل شد، بدیع‌زاده از عارف خواست تصنیف (گریه کن که گر سیل خون گری ثمر ندارد) را بخواند‌ اما عارف که آزارها دیده بود و روزگار کاری با او کرده بود، در جواب گفت: «عارف مُرده، من شیخ ابوالقاسم قزوینی هستم، او هم مُرده، فقط اسکلتی از او باقی مانده است.»
 خداحافظی وقت بارش بهمن
از اواخر دی‌ماه 1312ﻫ. ش. حالِ مزاجی عارف رو به وخامت رفت. تا آن‌كه در روز يكشنبه اول بهمن‌ماه (همان سال) حالت او ديگر يأس‌آور و علائم مرگ آشكار گرديده بود؛ هوا سرد شده بود و برف مي‌باريد، عارف كه هميشه سيگاري در دست و تكيه‌ بر بالشي داشت؛ اين‌بار در زير كرسي پناه برده بود و سرفه مي‌كرد. دوستان اين رند پاكباز پروانه‌وار بر بالينش حضور داشتند، سرفه‌هاي عارف بيشتر و بيشتر ‌شده بود، ناي «اي دادِ بيداد» گفتن هم نداشت تا آن‌كه دكتر ضياء‌الحكما از راه رسيد و قدري بعد دكتر بديع‌الحكما با معاونش به پرستاري از او مشغول شدند. اما ديگر دردهاي عارف درمان‌پذير نبود. ساعت، 12شب را نشان مي‌داد كه او ديگر تمام كرد.
جيران پس از درگذشت عارف با همان اسباب‌اثاثيه‌ي مختصر گذران زندگي مي‌كرد. اين زن فداكار با آنكه بسيار پير و ناتوان شده بود و تعلق خاطري كه به يادگارهاي عارف داشت اشياي به جا مانده از او را كه شامل: «يك رشته تسبيح، يك حلقه انگشتر، انفيه‌دان و ليوان كوچك نقره‌ نگين‌نشان» را به موزه‌ آرامگاه بوعلي‌سينا به امانت سپرد؛ در جایی نوشته شده بود ، « اين وسايل تا سال‌هاي سال برای ديدن علاقه‌مندان در معرض نمايش بود تا آن‌كه پس از انقلاب به گفته‌ي متصدي موزه در سال 1368دزديده شدند.»
آثار عارف قزوینی یك اصالت و غنای خاص در ادبیات ایران دارد. عارف قزوینی از نظر عاطفه و تجربه شاعری ممتاز است، عاطفه در اشعار این شاعر به طور كامل مشهود است.
عارف قزوینی آهنگساز، موسیقی‌دان و سراینده تصنیف‌های میهنی عصر مشروطه در دوم بهمن سال 1312 دیده از جهان فروبست.

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.