|
دهمین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره بوعلیسینا به «بررسی تحلیلی و تطبیقی رساله الطیرنویسی از ابنسینا تا عطار» اختصاص داشت که در تاریخ ۱۵ اردیبهشت با سخنرانی مهدی محبتی از مرکز فرهنگی شهر کتاب به صورت مجازی پخش شد.
محبتی سخنانش را با شیخ ابوالحسن خرقانی آغاز کرد و با اشاره به نقل قول عطار در تذکره الاولیا گفت: آنکه نماز و روزه میکند به خلق نزدیک و آنکه فکرت میکند به خدا. این جمله بسیار پُر مغز است. پیامبر(ص) نیز پیامی در همین زمینه دارد که یک ساعت فکر بهتر از ۶۰ سال عبادت است.
وی همچنین به رسایل سهگانه ابنسینا نیز که در جلسه گذشته پرداخته بود اشاره کرد و افزود: آیا ابنسینا این سه گانه را با اهداف سیاسی اجتماعی فرهنگی گفته و یا برای خوش باش دلش؟ شواهد و قراین نشان میدهد که ابنسینا فقط برای دلش این سه گانه را نگفته و در مقدمه رسالهالطیر به صورت غریبی نگران است و خواننده را قسم میدهد که این حرفها را به کسی نگو و مثل لاکپشت اینها را یواشکی حمل کن و خواهش میکند که این حرفها را با نامحرمان در میان نگذار زیرا برای کسی نوشتم که اهل عقل و اهل دل است. برخی میگویند ابنسینا دیوانه شده وگرنه پرنده چطور میتواند حرف بزند و در آخر رسالهالطیر با بیان آیه قرآن آن را تمام میکند. همه اینها نشان میدهد که جابری این را درست فهمیده که هدف ابنسینا اهداف فرهنگی سیاسی خاصی بوده که اجل مهلت نداد و زمانه نیز با وی همگام نبود.
معانی رمزآلود در رسالهالطیر ابنسینا
در رسالهالطیر ابن سینا پرندههایی در آسمان پرواز میکنند، دانهای میبینند و فرود میآیند که دانه را بچینند، میبینند که بند بر پایشان است و وقتی میخواهند بلند شوند نمیتوانند پرواز کنند، سرهایشان را از تور بیرون میآیند و میگویند برای رهایی از این وضعیت باید به کوه بلندی که حضرت ملک در آنجاست برویم و به راهنمایی پرنده هوشیار به سمت حضرت ملک میروند، از هفت کوه میگذرند و به کوه هشتم میرسند و در کوه نهم ملک را میبینند. در مسیر چه رنجهایی را مشاهده میکنند و با سختی فراوان از کوه و بیابانها میگذرند و به قلعه ملک میرسند، از راهنمای ملک میخواهند که نزد ملک بروند و میگویند ما گرفتار شدیم و پایمان در بند شد، گفتند شما میتوانی ما را نجات بدهی. ملک میگوید حرف دلتان را بزنید و نترسید و این را با لحنی صمیمی و دلنشین میگوید درست است که من میتوانم شما را راهنمایی کنم که بند از پایتان باز کنید اما حالا که اصول را یاد گرفتید باید به همان نقطه که بند بر پایتان شده بروید و با حسن تدبیر بند از پای هم باز کنید.
حال باید بدانیم که این مرغان کی هستند؟ دامها چیست؟ هفتکوه چیست؟ و کوه هشتم و نهم چیست؟ نحوه عبور مرغان از کوه و راهنما کیست؟ ملک چه کسی است؟ و بندها را از پای هم گشودن چیست؟
همه اینها معانی رمزآلودی دارد که جوینده دانا دنبال میکند تا به دریافت درستی از آنها برسد. در رسالهالطیر ابن سینا راه نجات بشر در سه چیز است. پرندگان ابن سینا نمیخواهند بروند که شاه را ببینند میخواهند به آزادی برسند و نهایت سعی مرغان در رسالهالطیر ابن سینا بند برداشتن از پا است، راه نجات بند است و شیوه رسیدن به آزادی تعاون و عمل اجتماعی است. ابنسینا برای رهایی انسان پیش از آن که فنا و خودگرایی را توصیه کند میگوید نخست باید به متن جامعه بروید و به کمک هم همدیگر را آزاد کنید. این نکته مهم در تفکر ابن سینا است. رکن دوم اینکه شما در عالم خیال نمیتوانید به آزادی برسید و در پهنه عمل اجتماعی از طریق تعقل میتوانید نجات یابید. مساله سوم اینکه وقتی شیوه رهایی را پیدا کردید برگردید به جماعت و متن جامعه و با تعقل و تعاون و مسئولیتپذیری راه نجات را پیدا کنید.
محمد غزالی از اعجوبههای روزگار
پادشاهی که مرغان به حضورش رسیدند نه جبار و نه ستمگر است و نه دوست دارد که مرغان در برابرش له شوند و نه به مرغان از بالا نگاه میکند. پادشاه میآید و رو در رو با آنها دیالوگ میکند. مثل دو دوست و برادر است. میگوید نمیخواهم امر کنم شما اطاعت کنید. این را با مرغان برادران غزالی مقایسه کنید. در داستان رسالهالطیر برادران غزالی بین محققان اختلاف است که این رسالهالطیر را محمد نوشته و احمد به فارسی برگردانده و یا برعکس. این روح متحرک باید به اسماعیلیه جواب میداد و مخالفان حکومت را مجاب میکرد. این موجود متحرکِ عجیب و باهوش اما سرگردانِ غزالی نمونه خوبی برای این مساله است. محمد غزالی در ۳۸ سالگی پنهان میشود که باید بدانیم آیا از ترس بوده است؟ چون ملکشاه و نظامالدین را ترور کرده بودند یا از مسایل دنیا سیر شده و فرار کرده است. وی از تدریس در مدرسه نظامیه کنارهگیری میکند و در کوههای لبنان و شام ۱۰سالی خلوت میکند و «احیا علومالدین» را مینویسد. همین بلایی که غزالی سر مخالفان خود آورد آخر سر خودش آمد زیرا جامعهای که با عقلانیت بزرگ نشود آخر گریبان کسی را میگیرد که عقلانیتگویی کرده است.
منطقالطیر عطار ترکیبی از رسالهالطیر ابن سینا و برادران غزالی
علت سفر مرغان در رسالهالطیر دو چیز است: دیدار ملک و منعی که همدیگر را میکنند نه طلب آزادی و رهایی از بند. آنهایی که گرمسیری بودند در شهرهای سردسیر جان میدهند و دشتیها در کوه از دست میروند و... عدهای از مرغان موفق میشوند به درگاه ملک و عنقا برسند. وقتی به درگاه ملک میرسند، میگویند به عشق پادشاه آمدیم که چاووش میگوید بودن یا نبودن شما هیچ فرقی نخواهد داشت و هیچ مشکلی با شما حل نمیشود.
منطقالطیر عطار ترکیبی است از رسالهالطیر ابنسینا و رسالهالطیر برادران غزالی. مرغان جمع میشود در یک محل فرضی و میگویند ما پادشاه میخواهیم و پادشاه ما سیمرغ است.
سیمرغ در کوه قاف است و کوه قاف بسیار دور است و باید راهنما انتخاب کنیم. این شبیه درس ابن سیناست و پرنده طوقدار راهنما است، در رساله برداران غزالی راهنما ندارند و هر کسی اول خودش را معرفی میکند و هدهد میگوید من راهنما باشم، قرعه میزنند و به نام هدهد میافتد و به سوی سیمرغ راه میافتند. مرغان مشکلات خود را مطرح میکنند و هدهد به آنها پاسخ میدهد. هدهد شوق دیدار سیمرغ را در آنها زنده میکند راه میافتند و از هفت مرحله میگذرند. عطار هفتکوه را به هفت وادی تبدیل کرده است: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، غیرت، فقر و فنا.
دیالوگ محوری داستان عطار از همه چیز قشنگتر است. رسالهالطیر ابن سینا بر پایه دیالوگ میچرخد اما رساله الطیر غزالی خیلی دیالوگ ندارد جز ابتدای متن. عطار ذوق نشان میدهد و با توجه به جایگاه عدد ۷ در فرهنگ ایرانی اسلامی به همین عدد بسنده میکند.
باشکوهترین پرندهنامههای تاریخ بشر را عطار پیریزی میکند
یکی از باشکوهترین و زیباترین پرندهنامههای تاریخ بشر را عطار پیریزی میکند. اگر بخواهیم مقایسه اجمالی کنیم. هدف مرغان ابن سینا رسیدن به آزادی و رهایی از بند است و هدف مرغان غزالی رسیدن به ملک و عبودیت و خدمت و هدف مرغان عطار رسیدن به یگانگی و وحدت است. بنیان فکری این سه چیست؟ ابن سینا در پی همبستگی اجتماعی و رهایی انسان به دست خودش است که نجات از طریق خود امکانپذیر است و ملک ما را نجات نمیدهد. عمل نجات از درون صورت میگیرد و به بیرون میآید. نجات از تعاون عقلانیت و مسئولیتپذیری صورت میگیرد.
نجات از طریق تعقل
مرغان غزالی هدفشان عبودیت مطلق است و در کنار تخت سلطان عنقا به خاک میافتند همان طور که باید در مقابل خلیفه بغداد به خاک بیفتد چون غزالی متفکر دستگاه خلافت و تئورسین دستگاه خلاقت است باید طرح نامه بریزد که مردم در برابر سلطان به خاک بیفتند و مرغانی که راه میافتند و به اوج کمال میرسند خاکساری در برابر سلطان و عبودیت در مقابل مطلق است. نمیگوید بروید و به آزادی و رهایی برسید زیرا باید پایههای قدرت خلافت از طریق تفکر ادبی محکم باشد. تفکر و سلطه اشعری تار و پود فرهنگ ما را دربرگرفته است. غزالی میخواهد همین را تأکید کند.
رسالهالطیر ابنسینا را سهروردی به فارسی برگرداند و خدمت بسیاری به ما کرد. تا چندی پیش فکر میکردند این رساله برای شیخ اشراق است اما هانری کربن با توجه به نسخههایی که پیدا کرد میگوید این رساله برای ابنسیناست که سهروردی ترجمه کرده است. در رساله ابنسینا هدف این است که انسان به نجات از طریق تعقل برسد و در رساله الطیر غزالی این است که انسان پای تخت بیفتد و عبد بشود و در منطقالطیر عطار هدف نهایی این است که من و او یگانه شویم. این یگانه شدن باعث تحکیم سلطه جباریان میشود یا فروپاشی.
اندیشه عطار این است که دنبال همان هدف ابنسینا است رهایی آدمی اما نه از طریق تفرد بلکه از طریق وحدت آیا این امکانپذیر است؟ آرمان شهر عطار در منطقالطیر چیست آیا سعادت از طریق تفرد امکانپذیر است و یا از طریق فنا و اتحاد امکانپذیر است یا انسان باید برگردد به متن اجتماع و سفر بالحق من الحق.
|