سوال به ظاهر سادهای که پاسخهای مختلفی برای آن گفته شدهاست. نظریههای کلاسیک جامعهشناسی و روانشناسی اجتماعی پیشنهاد کردند که مردم برای ابراز نارضایتیهای خود که ناشی از تشدید محرومیت نسبی، سرخوردگی یا بیعدالتی ادراک شده است، در اعتراض شرکت کنند.
هرچند ممکن است عوامل فرامحیطی نیز بر آن تاثیر بگذارند و یا از آن سواستفاده کنند اما نمیتوان از تحلیل شرایط اجتماعی به وجود آمده آن نیز چشمپوشی کرد. یکی از کارهایی که در تبیین حوادث اجتماعی صورت میپذیرد و به سرعت دهان به دهان میچرخد، تلاش برای ردیابی تاریخی و مشابهتیابی میان پدیدهها از گذشته تا به امروز است. این امر ممکن است تحلیلگران و جامعهشناسان را با خطاهایی برای تحلیل «آنِ جامعه» و لحظه کنونی که در آن قرار گرفتیم، مواجه کند.
با درنظر داشتن این مهم تحولات اجتماعی ایران معاصر را میتوان به دورههای متفاوت تقسیمبندی کرد. دورههای مختلفی که هر مقطع زمانی آن، جامعه ایرانی ساختار سیاسی و اجتماعی خاصی را پشت سر گذرانده و متناسب با هر دوره، مستعد شکلگیری رفتارهای جمعی اعتراضی خاصی بودهاست.
به گزارش ایسنا محمد آقاسی محقق و پژوهشگر حوزه افکارعمومی و محمد عاملی پژوهشگر اجتماعی و سیاسی در ادامه آنچه خواندید در نوشتاری با عنوان «گونهشناسی دورههای رفتار اعتراضی پساانقلاب اسلامی» سعی کردهاند با توضیح پس زمینههای اجتماعی و ظهور اشکال مختلف رفتار اعتراضی در هر دوره را به شرح زیر مورد بررسی قرار دهند.
دوره التهاب سیاسی پساانقلابی (1357 - 1362)؛ ملتهبترین و پرآشوبترین دوره سیاسی 4 دهه گذشته مربوط به چند سال نخست بعد از انقلاب اسلامی است. در این دهه ترورهای کور مردم و مسئولان، بمبگذاری و اغتشاش و ناامنی، درگیریها و نزاعهای خشن خیابانی توسط گروههای سیاسی برای کسب قدرت را شاهد بودیم. گروههایی که بنا داشتند پس از انقلاب اسلامی، حضور در قدرت را تجربه کنند.
بهدنبال خشونتهای خیابانی، دولت اقدام به پاکسازی خانههای تیمی و دستگیری افراد مسلح وابسته به سازمانهای معارض نمود. بهطور طبیعی در این شرایط رفتارهای اعتراضی، حالت مدنی نداشت و خشونتمدارانه پیش میرفت. با حمله نظامی عراق به ایران، توجه بیشتر به ثبات سیاسی و انسجام داخلی، شرایط تدوام وضعیت پیشین را مهیا نمود.
دوره ثبات سیاسی پساانقلابی (1363-1368)؛ بهرغم تمام مشکلات برآمده از تنشهای پیشآمده بین گروههای سیاسی و سختیهای فراوان دوران 8 ساله جنگ تحمیلی، انسجام اجتماعی و مشروعیت بالای حاکمیت مانع از هرگونه رفتار اعتراضی فراگیر و رادیکال در این دوره گردید.
در سالهای بین 1363 تا 1368 شاهد آرامش سیاسی در فضای سیاسی داخلی و همزمان تداوم جنگ در مرزهای غربی و جنوبی کشور هستیم. اگرچه بهنظر میرسد در این دوره زمانی بعد از سالهای پرتلاطم سیاسی شاهد نوعی آرامش نسبی در جامعه هستیم اما در این مقطع زمانی نیز شاهد 2 رخداد جمعی اعتراضی هستیم که از قضا هر 2 ورزشی و یک ورزشگاه و با دلایل مشترک یعنی لغو بازی اتفاق افتاد. رخداد نخست در ورزشگاه امجدیه در 17 مهرماه 63 و رخداد دوم در 27 بهمن 1368 واقع شد.
اگرچه این 2 شورش دفعی و کوتاهمدت به هیچ روی گستردگی و نیز مخاطرات رفتارهای اعتراضی پیش و پس از خود را نداشت، اما از این حیث که نقطه آغازین گونه خاصی از اعتراضات شهری در دهه بعدی است قابل اعتنا است. در این 2 شورش به ظاهر غیرسیاسی، برای نخستین بار بعد از انقلاب اسلامی شاهد نوعی رفتار اعتراضی جمعی هستیم که مرتبط با یک مسأله سیاسی نیست و خاستگاه آن نیز جریان یا گروههای سیاسی طرد شده خارج از کشور نیستند، بلکه معترضین اقشار فرودست جامعه شهری بودند.
دوره توسعه اقتصادی و بحرانهای اجتماعی (1370-1376)؛ همزمان با آغاز دهه هفتاد، تعارضهای گفتمانی درونی، سرآغاز دوران جدیدی در فضای سیاسی کشور محسوب میشود. دهه هفتاد، دهه تعارض میان 2 گفتمان است که به تساهل و تسامح میتوان از آن به مقابله گفتمان توسعه با گفتمان انقلابی یاد کرد. جامعه با گذر از دوران جنگ به دوران صلح و گویی با چرخش پارادایمی مشکلات خاص خود را پیشرو داشت. جامعه در این دوران شاهد افزایش 2 شکاف عمده در بطن خود بود.
5 سال نخست دهه 70، سالهای آشکارشدن نابسامانیهای اقتصادی در میان اقشار کمدرآمد و حاشیهنشین شهری شد و نشانگان آن نیز اعتراضات و شورشهایی است که در شهرهایی چون زنجان (مرداد 1370)، شیراز (فروردین 1371)، اراک (اردیبهشت 1371)، مشهد (خرداد 1371) و اسلامشهر (فروردین 1374) رخ داد. اعتراضات یادشده نخستین نشانههای شکلگیری تضادی است که در ساختار طبقاتی کشور به وجود آمد. تضادی که بسیاری آن را نتیجه توسعه نامتوازن و توزیع نابرابر ثروت در فرایند برنامههای نوسازی اقتصادی به حساب میآورند. تورم فزاینده، آمار بالای بیکاری، توزیع نابرابر و نامتوازن ثروت در کنار کاهش انسجام و اعتماد اجتماعی، زمینه اعتراضات و شورشهای شهری را فراهم ساخت.
دوره شکلگیری تنشهای سیاسی (1388-1376)؛ نیمه دوم دهه 70 به لحاظ شکلی نقطه آغاز گونه جدیدی از رفتار اعتراضی نیز بود. از خرداد سال 1376 به این سو میتوان در رفتار انتخاباتی مردم نوعی رفتار اعتراضی را نیز مشاهده نمود. انتخابات در عین مشارکت برای ساخت ایران، بیانگر اعتراض بخشی از جامعه و یادآوری مطالبات فراموششده شان بود. صندوق آرا و سازوکار انتخابات به اشکال مختلف میتوانست ابزاری برای نشاندادن اعتراض مردم به وضعیت موجود باشد.
این شکل از رفتار اعتراضی عموما به صورت رأی به کاندیدای معترض مشاهده شد، اما در برخی دورهها قهرکردن با صدوق رأی و شرکتنکردن در انتخابات پیشگرفته شد. نیمه دوم دهه 70 نقطه آغازین تنشهایی است که نطفههای آن در دوران بازسازی و برنامههای اقتصادی شکل گرفته بود، اما ظهور و بروز آن در نیمه دوم دهه 70 و به صورت ویژه در خرداد 1376 رخ داد. این دوران را باید سالهای تنش سیاسی و برآمدن اعتراضات دانشجویی دانست. اگرچه برای نخستین بار در این بازه زمانی شاهد برخی اعتراضات صنفی هستیم اما وجه قالب اعتراضات در این 12 سال اعتراضات دانشجویی است.
در این دوره کمتر شاهد شورشهای شهری مناطق فقیرنشین هستیم. گویی شکاف افقی تمایزات فرهنگی و فکری بر شکاف عمودی طبقاتی چیرگی یافته بود و از همینرو این شکل از اعتراضات محدود به جامعه دانشجویی و جمعیت دانشگاهی بود و کمتر توانست به لایههای پایینتر جامعه و بر محور موضوع عدالت اجتماعی تسری یابد.
صدای اعتراض اقشار فرودست جامعه از انتخابات سال 1384 با غلبهیافتن گفتمان عدالت شنیده شد. شاید بتوان نتیجه انتخابات سال 1384 را نوعی چرخش گفتمانی از تمایزات افقی (ایدئولوژیک و اعتقادی) به گفتمان عمودی (شکاف فرادستان و فرو دستان) و پیروزی کاندیدای نمایندگی اقشار فرودست جامعه، تلقی کرد.
دوره شکاف نیروهای اجتماعی (1384-1388)؛ متأسفانه انتخابات سال 1388 باعث جهشیافتگی تقابلهای سیاسی به تقابلهای اجتماعی شد و میتوان آن را بیانگر نخستین شکاف اجتماعی در میان نیروهای اجتماعی بدانیم؛ شکافی بین برندگان و بازندگان نه در حوزه سیاست که در جامعه. خوانشهای مختلف از آن فضا باعث شد دوقطبی اجتماعی شکل گرفته، کمتر دیده شود و تداوم یابد.
تمایل دولت نهم و دهم به توزیع پول در میان دهکهای پایین جامعه از آنها حامیان جدی برای دولت ساخته بود، اما در آن سوی ماجرا طبقه متوسط شهرنشین، خود را از جهاتی با سیاستهای این دولت بیگانه میدید. این دولت نماینده منافع اقتصادی، فرهنگی و سیاسی طبقه متوسط نبود.
افزایش کاربرد اینترنت و ظهور پیامرسانهای مجازی در این سالها زمینهساز شکلگیری شبکههای اجتماعی فراگیری شد که تاثیرگذاری آشکاری بر شکل و محتوای رفتارهای اعتراضی داشت. رفتارهای اعتراضی در فضای مجازی بهویژه کمپینها عموما جنبه سیاسی و حقوقی داشت و فضای مجازی بهویژه فیسبوک فرصت مناسب و کمهزینهتری را برای معترضان فراهم میساخت و رفتارهای بعدی را شکل میداد.
دوره سکوت سیاسی (1388-1396)؛ بعد از رخدادهای سال 1388 جامعه ایرانی شاهد یک دوره سکوت سیاسی و مدنی چندساله شد. با انتخابات ریاستجمهوری سال 1392 و برنده شدن کاندیدای منتسب به اصلاحطلبان اصلاحطلب، بیانگر دوران جدیدی در فضای سیاسی ایران بود. در این سالها به غیر از تنشهای موجود در فضای سیاسی دانشگاه که تبدیل به یک مشکل مزمن شده بود، هیچگونه رفتار اعتراضی خیابانی رخ نداد.
نکته مهم در این سالها حضور غافلگیرکننده و پرشمار مردم در تشییع جنازه یکی از خوانندگان پاپ یعنی «مرتضی پاشایی» بود. نخستین تجمع خودجوش و مردمی که باعث شگفتی بسیاری از متخصصان علوم اجتماعی شد. اگرچه در ظاهر امر این اجتماع عظیم مردمی صرفا یک مناسک معمول دینی محسوب میشد اما جمعیت حاضر در این مراسم و شکل و شمایل ظاهری شرکتکنندگان تا حدی یادآور کسانی بود که در تجمعات اعتراضی سال 1388 حضور داشتند. روال غیرمتعارف برگزاری مراسم تشییع جنازه به همراه نسلی که بیشتر تشییعکنندگان را تشکیل میدادند، در بطن خود حاوی یک معنای اعتراضی خفیف و پنهان بود که از چشم اصحاب جامعهشناسی نیز دور نماند.
۴ سال نخست ریاستجمهوری روحانی و تلاش دولت برای رسیدن به یک توافق جامع بر سر مسأله هستهای پالس امیدواری به جامعه مخابره کرد و نظرسنجیها، نشانگر حباب امیدواری بود که در افکار عمومی شکل گرفته بود. با گذشت زمان شواهدی بیانگر آغاز دوران تازهای از بحران بود.
دوره اعتراضات گسترده و سراسری (1396-1398)؛ نخستین اتفاقی که در حکم یک رخداد نمادین خبر از دوران جدیدی از بحرانهای اجتماعی را میداد، آتشسوزی و بهدنبال آن فروریختن ساختمان پلاسکو در 30 دیماه 1395 بود. حادثهای که برخی از آن بهعنوان 11 سپتامبر ایرانی یاد کردند. در افکار عمومی خاصه در میان جامعه روشنفکری فروریختن ساختمان پلاسکو هشداری بود برای جامعه کهنه، خسته و پوسیدهای که نیازمند بازسازی و نوسازی است. انعکاس این حادثه چیزی بیش از فروریختن یک ساختمان بود.
هراسی جمعی بعد از این اتفاق به صورت آشکارا در ناخوداگاه جمعی ایرانیان رخنه کرده بود. آن ها خود و زندگی خود را در بطن یک سازوکار کهنه، پوسیده و ناکارآمدی تصور میکردند که ممکن است هر آن اتفاقی شبیه به آن زندگیشان را در خود ببلعد. گویی فروریختن این ساختمان بزرگ وجه نمادین زندگی اجتماعی آنان بود که در آستانه فروپاشی است. به هر روی آنچه از این رخداد به جا ماند احساس ناکارآمدی و به دنبال آن حس بی اعتمادی نسبت به نهادهای دولتی بود.
انتخابات ریاستجمهوری در سال 1396 اگرچه با پیروزی مجدد روحانی به اتمام رسید اما این انتخابات در بطن خود واجد هشدارهایی جدی بود که از چشم بسیاری از اهالی سرزمین سیاست به دور ماند. هشدارهایی که چند صباحی بعد از انتخابات ریاستجمهوری به ناگاه سرباز کرد. در دوازدهم انتخابات ریاستجمهوری اگرچه میزان مشارکت در حد قابل قبولی یعنی 03/73 درصد بود اما باید در نظر داشت نزدیک به 30 درصد واجدین شرایط در انتخابات شرکت نکردند. یکی از ویژگیهای رفتار انتخاباتی در آخرین دوره انتخابات ریاستجمهوری ظهور برخی نشانههای اعتراضی در استانهای مذهبی با آرای محافظهکارانه است.
به عنوان مثال برخلاف انتظار مشارکت مردمی در استانهایی نظیر قم و اصفهان در سطح بسیار پایینی بود. نزدیک به 2/32 درصد مردم اصفهان و قم در آخرین دوازدهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری شرکت نکرده بودند و از این حیث بعد از استان کردستان، البرز و تهران به صورت مشترک در جایگاه سوم قرار داشتند.
نشانه دیگر رفتار اعتراضی در فرایند انتخابات، میزان آرای باطله است که از این نظر نیز استانهایی چون قم، ایلام، اصفهان و خراسان جنوبی در کنار استانهای معترضی چون خوزستان، کردستان و کرمانشاه قرار داشتند. این رفتارهای اعتراضی بیانگر چه چیزی میتوانست باشد؟
اما پیش از برگزاری انتخابات شهرهای بزرگی چون مشهد و تهران شاهد راهپیمایی اعتراضی کسانی بودند که بعدها به «مالباختگان» شهرت یافتند. مالباختگان به کسانی اطلاق میشد که سپردههای شان به برخی موسسات مالی با ورشکستشدن این موسسات از دست رفته بود. تجمعات کوچک و اعتراضات جسته و گریخته این مالباختگان سرآغاز یک دوران جدید در فضای سیاسی کشور بود. سابقه این تجمعات اعتراضی به سالها پیش برمیگشت. اما شروع زنجیره اعتراضات مالباختگان به نیمه دوم سال 1394 بازمیگردد.
در سال 1396 با لاینحلماندن مشکلات به صورت دومینو از شهری به شهر دیگر این اعتراضات گسترش یافت. برای نخستین بار در تاریخ 40 ساله اخیر تجمعاتی اعتراضی و بدون مجوز قبلی برگزار شد اما منجر به درگیری جدی بین معترضین و نیروهای دولتی نشد. این اعتراضات فضای اجتماعی و درعین حال معترض، ایران را وارد فاز جدیدی از اعتراضات کرد که بعدها با عنوان اعتراضات دیماه 96 شناخته شد. نزدیک به صد شهر ایران درگیر این اعتراضات شدند و در بسیاری از شهرهای کمجمعیت این درگیرها مشاهده شد.
فقدان رهبری، پراکندگی مطالبات مردمی، گستردگی اعتراضات، شروع اعتراضات از پیرامون و تسرییافتن آن به مرکز از جمله ویژگیهای این مجموعه اعتراضات بود. به لحاظ طبقاتی خاستگاه این اعتراضات را میتوان به طبقات فرودست و لایههای پایینی طبقه متوسط مرتبط دانست.
اعتراضات دیماه 1396 بازگوکننده حقایق بسیاری از زیر پوست جامعهای بود که مجال بروز نیافته بود. شاید بتوان این اعتراضات را شورش دفعی و ناگهانی دانست که در آن نارضایتیهای مختلفی به ناگاه سرباز میکند. در این اعتراضات اگرچه دغدغههای اقتصادی و معیشتی پررنگتر از مطالبات سیاسی بود اما شعارهای رادیکال علیه وضع موجود و تبعیضهای موجود در جامعه از سوی معترضین سر داده شد که به خوبی نشان میداد از نظر معترضین مشکلات اقتصادی ریشه سیاسی دارند.
گونهای درهم آمیختگی در اعتراضات دیماه 96 دیده میشد که بیانگر فعالشدن برخی شکافهای اجتماعی است. شکافهایی که شاید در تحولات پیشروی جامعه نقش پررنگ تری را ایفا کنند. در این دوره از اعتراضات نهتنها فریادها که سکوت برخی مناطق حاشیهای بهویژه استانهای قومیتی دارای نکات هشداردهندهای بود. اعتراضات دیماه و گستردگی جغرافیایی و نیز تنوع نیروهای اجتماعی درگیر در این اعتراضات به خوبی بیانگر تداخل شکافهای اجتماعی و بالفعلشدن برخی از این شکافهاست.
از دیماه 1396 به این سو همچنان زمان تداوم یافته و اعتراضات مردمی نیز ادامه یافت. اعتراضاتی که در سال 1397 نیز تداوم یافت، هرچند به صورت صنفی و تشکلی نمودهایی یافت اما تشکل نیافت. نظرسنجیها در تمام این مدت زمان حاکی از تداوم نارضایتی مردمی بود. البته در ابتدای سال 1398 نظرسنجیها مقداری از بهبود را نشان میدادند، اما به معنای مرتفعشدن مشکلات نبود. مشکلات متعدد اقتصادی بر ادامه این وضعیت دامن زد. در آبان 1398 و با اعلام دفعی افزایش قیمت بنزین، بار دیگر ایران با وسعت بیشتری شاهد اعتراضات مردمی بود. اعتراضاتی که از حیث زمانی و وسعت جغرافیایی در 4 دهه اخیر پدیده منحصر به فردی محسوب میشود.
هرچند پدیدههای اعتراضی از پاشایی و پلاسکو گرفته تا دیماه 96 و آبانماه 98 مخرج مشترک دارند و بهویژه در بروزهای اجتماعی دارای اشتراکات جدی هستند، اما افتراقات مهمیهم با یکدیگر دارند که باید به آنها توجه کرد. از جمله مهترین وجوه اشتراک این اعتراضات نشانه نارضایتی در اقشار مختلف اجتماعی است. یعنی جمعیت، جماعت و در یک کلام مردم به وضع موجود خویش معترض هستند.
نظرسنجیها نیز به خوبی این مهم را نشان میدهد. البته ممکن است همه به یک نحو اعتراض نداشته باشند، اما وجود ظرفیت اعتراضی در جامعه خود میتواند موقعیت تبدیل فعالیتهای نرم اعتراضی به فعالیتهای سخت اعتراضی باشد. همانطور که پیشتر اشاره شد با توجه به شکلگیری نگرش ناکارآمدی در افکارعمومی با نوعی فرهنگ اعتراضی در جامعه روبهرو هستیم. وضعیت تحلیلی افکارعمومی به صورتی شده است که چندان توجهی به «خبرخوبها» نمیکند و خبر خوب را در زندگی خویش جستوجو میکند.
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.