|
در بخش نخست این مقاله زیباییشناسی و کارکرد موسیقی آئینی در ایران باستان پرداخته و نقش موسیقی در مراسم مذهبی و آئینهای پرستش را نیز واکاوی کردیم و اما در ادامه:
ج) نقش موسیقی در جشنهای فصلی
نوروز
1- پیوند با طبیعت و کیهان:
نوروز، آغاز سال و فصل بهار، جشن تجدید حیات طبیعت بود. موسیقی نوروزی به طور مستقیم با این مفهوم تجدید حیات گره خورده بود و میکوشید تا انرژی و شادابی طبیعت را به روح انسان منتقل کند. این موسیقی غالبا از الگوهای ریتمیک تکرارشونده استفاده میکرد که تداعیکننده چرخه بیوقفه طبیعت و بازگشت زندگی بود.
2- موسیقی و عنصر “بهار”:
موسیقی نوروزی باید بازتابدهنده طراوت، لطافت و رنگارنگی بهار باشد. این امر غالبا از طریق سازهای ملایمتر و ملودیهای سریعتر تحقق مییافت که حس سبکی و سرزندگی را منتقل میکردند. ملودیها اغلب با گامهای ماژور (در صورت وجود معادل در موسیقی باستانی) یا مُدهای شاد و پرتحرک همراه بودند (فردوسی، 1386)
3- سازها:
نمونههای اولیه انواع دف (با ریتمهای پرتحرک و پویا)، تنبک (برای ایجاد ریزهکاریهای ریتمیک و سرعتبخشیدن به ضرباهنگ)، و سازهای بادی همچون کرنا و سرنا و نی که نمادی از وزش باد بهاری و جاری شدن نفس زندگی بودند، در این جشنها نقش محوری داشتند. سازهای زهی مانند چنگ نیز با صدای دلنشین خود میتوانستند به ملودیهای شاد نوروزی رنگ و بویی خاص ببخشند.
4- رقص و همنوایی:
رقصهای دستهجمعی که در اطراف آتش یا در فضاهای باز برگزار میشد، کاملا نیازمند یک ریتم پایدار و غالب از سوی موسیقی بود. این ریتم، حس یگانگی و فارغ بودن از نگرانیهای زمستان گذشته را تقویت میکرد و شرکتکنندگان را به یک همنوایی جمعی دعوت میکرد. این رقصها نمادی از هماهنگی انسان با طبیعت و کیهان بود.
مهرگان
1- ایزد مهر و سپاسگزاری:
مهرگان جشن سپاسگزاری از ایزد مهر بود که حافظ پیمانها، نماد خورشید و ایزد فراوانی و برکت محسوب میشد. موسیقی این جشن باید این مفاهیم را بازتاب میداد: حس وفاداری، پایداری، و قدردانی از نعمات الهی. (هینلز، 1385)
2- موسیقی شاد و پخته:
اگرچه موسیقی نوروز نماد شور جوانی و آغاز بود، موسیقی مهرگان بیشتر بر ثبات، برکت و سپاسگزاری عمیق تمرکز داشت. نغمهها احتمالاً سنگینتر اما همچنان شاد بودند، بازتابدهنده ثروت و فراوانی محصول و پختگی فصل پاییز. این نغمهها میتوانستند با ریتمهای آرامتر و ملودیهای غنیتر همراه باشند که حس رضایت و آرامش را القا میکردند. (کریستنسن، 1385)
3- کارکرد اجتماعی:
این موسیقیها با ترانههایی همراه بودند که بر اهمیت عهد و پیمان، صداقت و بخشش تأکید میکردند و به طور مستقیم ارزشهای اصلی مهر در جامعه را تقویت مینمودند. موسیقی در مهرگان به عنوان ابزاری برای یادآوری و تثبیت اخلاقیات اجتماعی و همبستگی جمعی عمل میکرد.
تیرگان
1- تیرگان و ایزد تیشتر (تیر):
این جشن به ایزد باران، تیشتر (تیر)، اختصاص داشت و به طلب باران و شکرگزاری برای آن میپرداخت. موسیقی تیرگان میبایست هم بیانگر نیاز به آب و هم شادمانی ناشی از بارش و فراوانی آن میبود (بندهشن،1349)
2- نغمههای “آبی”:
احتمالاً در این جشن از سازهایی استفاده میشد که صدای آنها تداعیکننده جریان آب، چشمهها و باران باشد. سازهای زهی کششی با آرشه (اگرچه ممکن است در آن دوره رایج نبوده باشند، اما اصول آن مد نظر بوده و سازهای مشابه وجود داشته) یا سازهای بادی با صدای سیال و آرامشبخش، میتوانستند چنین کارکردی داشته باشند. همچنین، نواختن سازهای کوبهای با ریتمهای شبیه به قطرات باران میتوانست حس بارش را تداعی کند.
3- حرکات و رقصها:
رقصهای مرتبط با تیرگان، اغلب حول محور نمادهای آب و حرکت سیال آن طراحی میشدند، و موسیقی وظیفه داشت این سیالیت و حیاتبخشی را تقویت کند. حرکات موزون میتوانستند تقلیدی از حرکت موجهای آب، بارش باران یا رشد گیاهان باشند، که همگی با موسیقی خاص خود هماهنگ میشدند.
د) نقش موسیقی در مراسم تدفین و سوگواری
ماهیت مراسم و کارکرد موسیقی
1- مرگ به مثابه گذار:
در جهانبینی ایران باستان، مرگ پایان مطلق زندگی نبود، بلکه مرحلهای از یک سفر روحانی محسوب میشد. موسیقی در این مراسم، نقش راهنما و تسهیلکننده این گذار را برای روح متوفی و ابراز و مدیریت عواطف برای بازماندگان ایفا میکرد (هینلز، 1385)
2- تسکینبخشی جمعی:
موسیقی سوگواری در ایران باستان، نه فقط برای ابراز حزن، بلکه ابزاری برای آمادهسازی روح متوفی برای سفر به جهان دیگر و نیز کمک به بازماندگان برای کنار آمدن با فقدان و تجربه کاتارسیس (تخلیه هیجانی) بود. این موسیقی به فرد کمک میکرد تا احساسات خود را در قالبی مقبول اجتماعی ابراز کند و با جامعه سوگوار همدردی نماید.
گونههای موسیقایی سوگواری
1- مرثیهها (نوحه):
مرثیهسرایی توسط “مُردان” یا “مُردهخوانان” صورت میگرفت. این نغمات دارای ساختار روایی بودند که زندگی، فضایل و حتی مصائب فرد درگذشته را بازگو میکردند. این امر از نظر زیباییشناختی، یک عمل یادآوری قهرمانی و تقدیر از فرد از دست رفته بود و به جاودانگی یاد او کمک میکرد (شاهنامه فردوسی، 1386)
2- مدها و فواصل غمانگیز:
استفاده از فواصل موسیقایی خاصی که به صورت جهانی یا فرهنگی با اندوه در ارتباط هستند (مانند فواصل کروماتیک یا فواصل کوچک، و مدها یا دستگاههای خاص در موسیقی ایرانی که حال و هوای غمگین دارند)، در این موسیقی غالب بود. این فواصل، سطح بالایی از برانگیختگی عاطفی را در شنونده ایجاد میکردند و به او اجازه میدادند که درد و غم خود را به طور کامل تجربه کند.
3- سازهای سوگ:
سازهایی با صدای بم و حزین، مانند برخی از انواع سازهای بادی (نظیر شیپورهای بلند یا کرناها) یا سازهای کوبهای با ضربات سنگین و آرام، میتوانستند در این مراسم به کار روند. این صداها حس سنگینی و عظمت مرگ را تقویت میکردند.
4- موسیقی و هدایت روح:
در برخی باورها، ارواح نیاز به هدایت در مسیر جهان پس از مرگ داشتند و موسیقی به عنوان یک ابزار ماورایی برای راهنمایی این ارواح عمل میکرد.
5- موسیقی بدرقه:
برخی نغمهها (احتمالاً با صدایی آهسته و پرطنین، شبیه به سازهای کوبهای بزرگ و بم) نواخته میشدند تا روح متوفی را در مسیر خروج از بدن و ورود به دنیای دیگر یاری رسانند و او را از سردرگمی دور سازند. این نقش، موسیقی را به یک وسیله تشریفاتی انتقال تبدیل میکرد که نه تنها برای روح متوفی آرامش به ارمغان میآورد، بلکه بازماندگان را نیز از انجام وظیفه خود در قبال درگذشته مطمئن میساخت (طبری، 1375)
سکوت به مثابه عنصر موسیقایی
در تقابل با موسیقی پرشور جشنها، در مراسم تدفین، سکوت نیز دارای ارزش موسیقایی و کارکردی عمیق بود و بخشی جداییناپذیر از زیباییشناسی سوگ به شمار میرفت.
1- تأثیر سکوت:
سکوتهای طولانی پس از اجرای مرثیهای تأثیرگذار، به شنونده فرصت میداد تا معنای نغمه را درونی کند و به تأمل در مرگ و زندگی بپردازد. این سکوتها به اندازه خود نغمهها دارای بار معنایی بودند و به تقویت حس فقدان و جدایی کمک میکردند. در واقع، سکوت یک فضای معنوی ایجاد میکرد که در آن فرد میتوانست با احساسات عمیق خود روبرو شود و به جنبههای متافیزیکی مرگ بیندیشد.
2- ریتم سکوت و آوا:
ترکیب آگاهانه آوا و سکوت، به موسیقی سوگواری یک پویایی خاص میبخشید. لحظات سکوت، به لحظات پیشین موسیقی وزن و اهمیت بیشتری میداد و برای لحظات بعدی زمینه را فراهم میکرد. این تعادل میان حضور و غیاب صدا، به شرکتکنندگان کمک میکرد تا مراحل مختلف سوگ را تجربه کنند.
بررسی نقش موسیقی در آئینها و مراسم باستانی ایران نشان میدهد که این هنر نه تنها یک پدیده زیباییشناختی، بلکه یک عنصر بنیادین و چندوجهی در تار و پود زندگی اجتماعی، مذهبی و فرهنگی ایرانیان باستان بوده است. از نغمههای مقدس میترایی و زرتشتی که به بیان مفاهیم الهی و تقویت ایمان میپرداختند، تا سرودهای پرشور نوروزی که تجلی شادی و تجدید حیات بودند، و مرثیههای حزنانگیز سوگواری که گذار روح را تسهیل میکردند، موسیقی همواره در بطن این تجربیات قرار داشته است.
کارکردهای اصلی موسیقی در این بستر را میتوان در موارد زیر خلاصه کرد:
1. ارتباط با ماوراء: پلی برای پیوند با ایزدان، ارواح و نیروهای کیهانی.
2. یکپارچگی اجتماعی: تقویت حس همبستگی، وحدت و هویت جمعی.
3. بیان عواطف: ابزاری برای ابراز شادی، اندوه، خلسه و مراقبه.
4. حفظ و انتقال دانش: حافظهی شفاهی آئینها، اساطیر و ارزشها.
5. واسطه میان جهان مادی و مینوی: موسیقی به عنوان یک زبان متافیزیکی، ابزاری برای ارتباط با ایزدان، ارواح و نیروهای کیهانی بود و درک انسان باستان از جهان هستی را شکل میداد.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که موسیقی در ایران باستان، نه تنها روحبخش آئینها بود، بلکه به عنوان یک نیروی سازماندهنده و معنادار، به حفظ و تداوم هویت فرهنگی و معنوی جامعه کمک شایانی کرده است. پژوهشهای آتی میتواند به بررسی جزئیتر سازها، مقیاسهای موسیقایی و تکنیکهای اجرایی به کار رفته در هر یک از این آئینها، و همچنین ارتباط آنها با سایر هنرهای نمایشی و تجسمی در دوران باستان بپردازد تا ابعاد ناشناختهتری از این میراث غنی آشکار گردد.
ارجاعات و منابع
- طبری، محمد بن جریر. تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک). ترجمه ابوالقاسم پاینده. تهران: اساطیر، 1375.
- فردوسی، ابوالقاسم. شاهنامه. تصحیح جلال خالقی مطلق. تهران: مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی، 1386.
- دینکرد. به کوشش محمدتقی راشدمحصل. تهران: انتشارات سروش، 1381.
- بندهشن. ترجمه مهرداد بهار. تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1349.
- هینلز، جان. شناخت اساطیر ایران. ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه، 1385.
- کریستنسن، آرتور. ایران در زمان ساسانیان. ترجمه رشید یاسمی. تهران: انتشارات علمی، 1385.
- بورنو، ک. موسیقی و مراسم در ایران باستان. ترجمه بهرام بیضایی. تهران: انتشارات روشنگران و مطالعات زنان، 1378.
|