|
اول: من هیچوقت به شکل جدی خبرنگار نبودم. خبرنگاری هم البته انجام دادهام، اما هیچوقت بلدش نبودم. توی ژنم نبود که دنبال سوژه بگردم و جستجوگر باشم. تنبل بودم. بهجایش دوست داشتم حرف بزنم، مصاحبه کنم و نقد بنویسم. 15، 16سال قبل، میرفتم ورزشگاه قدس تا بازیهای الوند و پاس را ببینم و گزارشش را در «همدان پیام» بنویسم.
سختترین جای ماجرا، بلند شدن از صندلی و رفتن و دیدن و آمدن بود. بهترین جایش اما، نوشتن روی کاغذ و تماشای تایپ و ویراستاری و صفحهبندیاش بود. آن سالها تحریریه خالی را عصرها زیاد دیدم؛ صفحهآرا مانده بود و دبیر تحریریه و گاهی سردبیر. نقد فیلم هم مینوشتم در خلوتی آن ساختمان. داشتم لذتبخشترین کار زندگیام را انجام میدادم.
دوم: من هیچوقت حرفهای نبودم. یعنی درسش را نخواندم و تا تهش هم نرفتم. فقط علاقه شخصی بود. به هر کی هم که میگفتم به خبرنگاری علاقه دارم، تعجب میکرد که «با این درسی که خواندهای، کار درست و حسابی نبود؟ این هم شد شغل؟» راست میگفتند. نه نان و آبی داشت و نه آیندهای. حداقل آن روزها اینطور بود. به مرور اما، فضا کمی تغییر کرد. وقتی من دیگر سعی کردم کمتر بنویسم، زمانی بود که تلگرام و اینستاگرام اوج گرفته بود و خبرنگاری داشت عوض میشد؛ رسانههای دیجیتال، جای رسانههای مکتوب را میگرفتند و یک اصطلاح رواج پیدا میکرد: «شهروندخبرنگار!». فکر کنید در شهر بچرخی و به جای نانوا و مکانیک و مهندس و پزشک، «شهروند نانوا» و «شهروند مکانیک» و «شهروند مهندس» و «شهروند پزشک» ببینی. عجیب نیست؟ ولی برای خبرنگاری، عجیب نبود. همه با یک موبایل در دست خبرنگار شدند، عکس گرفتند، 2 خط زیرش نوشتند و فرستادند در صفحههای مجازیشان. بازی داشت عوض میشد.
سوم: امروز، اگر فرض کنیم که در مسیر تحول، جای ثابتی باشیم و به طور مثال تا یک سال آینده، ایلان ماسک و مفهوم عجیب Ai هیچ خرگوشی از کلاهشان بیرون نیاورند و دنیا را شگفتزدهتر نکنند، خبرنگاری چند ویژگی مهم پیدا کرده است: خبرنگارها در دامِ مفهوم «شهروندخبرنگاری» افتادهاند. سریع میبینند، مینویسند، میفرستند. موضوع خبر هم هرچه جذابتر، بهتر. منبع خبر هم، حالا معتبر نبود اشکالی ندارد. مهم سرعت است. نتیجه این شده که امروز در آن هستیم؛ رسانههای مکتوب کممخاطب، رسانههای دیجیتال معتبر کمبازدید و در عوض بعضی افرادی که نه تخصصش را دارند و نه شایستگیاش را، در صدر منابع خبر نشستهاند و به خیال خودشان اطلاعرسانی انجام میدهند. آنها بازی را خوب یاد گرفتهاند.
چهارم: مفهوم خبرنگاری در همدان نیاز به تغییرات اساسی دارد. امروز نیاز نیست که خبرنگار حرفهای خبر را فقط «سریعتر» منتشر کند، حالا زمان «تفسیر» است. منابع خبری بهویژه رسانههای مکتوب اگر تفسیر و تحلیل و نقد نکنند و فضای فکری برای اندیشیدن دربارهی موضوعات مختلف در سطح جامعه ایجاد نکنند، حضورشان علیالسویه است. از طرفی برای داشتن اندیشه، باید تخصص داشت. خبرنگاری میبایست مثل هر شغل دیگر، از صدر تا ذیل حرفهای و تخصصی شود؛ خبرنگار یا باید ورزشی باشد، یا اجتماعی، یا سیاسی و یا هر حوزهی دیگری. احتمالاً رسانهها از این اتفاق استقبال نکنند چون وقتی میشود با دادن حقوق به یک نفر، دو سه حوزه را پوشش داد، زیرا نه؟
پنجم: ارتباط خبرنگاران با ادارات و مسئولان بیهیچ تردیدی نیاز به اصلاح دارد. در این هفته و قبل و بعدش، و نوروز و هر مناسبت دیگری، سر سوزنی ارتباطِ غیرحرفهای داشتن با ادارات و مسئولان اسمش را هر چه میخواهید بگذارید، کادو، هدیه یا هر چیز دیگری برای خبرنگار سَم است. خبرنگار جایزهبگیر، اسمش دیگر خبرنگار نیست. اسم دیگری دارد.
|