|
در خبرها به نقل از یک مقام مسئول در شهرداری آمده بود که عملیات ساخت موزه موعود میدان مرکزی و تاریخی شهر همدان بهزودی از سر گرفته خواهد شد.
تبدیل قسمت اصلی و کانونی میدان مرکزی همدان به موزه با طرح مشترک شهرداری و سازمان میراث فرهنگی،گردشگری و صنایعدستی، پس از آن گرفته شد که این میدان قدیمی و منحصر بهفرد با تاریخی حدود 90 ساله ابتدا برای مصون ماندن از تردد پرترافیک خودروها به پیادهراه تغییر شکل داد و سپس در عملیات خاکبرداری و زیرسازی به همین منظور به اشیا و آثاری متعلق به پیشینیان برخورد و سر انجام نیز در یک فرایند تصمیمگیری طولانی مدت رأی به موزه شدن گرفت، موزهای که در بستر ساختوساز خود و شاید هم در نتیجه اراده سست مسئولان امر برای تکمیل کردن آن با مشکلات دست و پاگیری مواجه است.
یکی از موانع و تردید سازمانهای اجرایی شهر برای ادامه و تکمیل موزه پیاده راه مرکزی از ابتدا این بوده که چنانچه کندوکاو و حفاریهای باستانی در این نقطه تاریخی ادامه مییافت، آثار و نشانههای ارزشمندتری از فرهنگ و تاریخ کهن هگمتانه بهدست میآمد، ولیکن این احتمال هم وجود داشت که برای حفاری کامل و دستیابی به رمز و راز تاریخی چنین مکانی که مسبوق به سابقه هم است، مجبور به زیر و رو ساختن بخش وسیعی از این منطقه شد و چه بهتر که این خوان از تاریخ بیانتهای ایرانی فعلاً ناخوانده بماند!
اما واقعیت انکارناپذیر وکار بایسته این است که بهترین تصمیم در شرایط فعلی پایان دادن به پروسههای طولانی زیر و رو کردن و ساختن و خراب کردن پیکره میدان تاریخی همدان است و هیچ نسخه جدیدی برای متوقف ماندن این پروژه برای آیندگان شهر کارساز نیست. از سوی دیگر بلاتکلیف ماندن طرح پیادهراه میدان و موزه آن با وضعیت آشفته کنونی به هیچوجه نه زیبنده این شهر سیاحتی است و نه چارهای است تا مگر بتوان از زیر بار بودجه و هزینههای سنگین تکمیل طرح راه گریزی پیدا کرد.
اگرچه در حدود یکسالی که از توقف کارهای اجرایی موزه مرکزی میگذرد، حیات گردشگری شهرمان نیز بیحرکت مانده و بهدلیل صدمات سنگین کرونا راه مسافران و میهمانان خارجی و داخلی هم بسته است تا نکند باب قضاوت بر کار و هنر مسئولان شهر باز باشد و کندی و ضعف زندگی اجتماعی در این کوشه از کشور رخ بنماید، ولیکن وضعیت فعلی و چشمانداز جانخراش پر رفتوآمدترین نقطه این کلانشهر نیز هرگز درخور شأن و دلمشغولیهای شهروندان نیست و حالا گلهمندی خیل مردم و رهگذران پرشماری را که گاهی از سر خستگی و بیحوصلگی مجال آهی در این رهگذار به خود میدهند و تأملی بر چهره و رخساره پریشان شناسنامه شهرشان دارند را بهراحتی میتوان درک کرد.
متأسفانه در بسیاری مواقع پخش زباله و علائم بیفرهنگی بیکارههای اطراف و اکناف این منظرگاه تاریخی، دیدگان هر بینندهای را به گزش و سوزش و نم اشک وامیدارد که، پیشانی شهر این باشد، پس پسانی آن چگونه خواهد بود؟!
|