ttttt1405-05-261405-06-05bool(false) 1405-05-261405-06-05bool(false) پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : پنجشنبه ، 5 شهريور 1405

کد خبر : 144811
 
گفت‌وگوی همدان پیام با همسر معلم جان‌باخته

معلم فداکار رستگار شد
تاریخ خبر : 1404-07-15
نویسنده : نیلوفر بهرمندنژاد
     
 
 
     
متن خبر :

مهدی رستگاری معلم دبستان شهدای علم و فناوری همدان که دانش آموزانش را به اردوی علمی در روستای یلفان و سد اکباتان برده بود، به همراه یکی از دانش آموزان در آب غرق شدند و جان باختند.
 
به گزارش خبرگزاری‌ها این حادثه عصر روز دوشنبه ۷ مهر ماه ۱۴۰۴ در کنار روستای یلفان اتفاق افتاد.
 
آموزش و پرورش در این زمینه گفته است در تمامی بخش‌هایی که مسئولیت مستقیم داشتم، اقدامات قانونی و دریافت مجوزهای لازم برای برنامه‌های آموزشی را انجام شده است. پس از حادثه نیز پیگیری‌های قضایی، حقوقی و اداری در جریان است و در صورت شناسایی هرگونه قصور، برخورد لازم صورت خواهد گرفت.
 
به نظر می‌رسد بایستی تمهیدات امنیتی و حفاظتی بیشتری برای اردوهای دانشجویی و دانش‌آموزی در نظر گرفته شود.
 
با این حال فداکاری این معلم که توانسته بود تعدادی از دانش آموزان را نجات داده اما خود و یکی دیگر در آب غرق شدند، تحریریه روزنامه را واداشت با خانواده زنده یاد رستگاری گفتگوی انجام دهد که در پی می‌آید:
 
چند روزی طول کشید تا با هماهنگی، موفق شدیم به دیدار خانواده مرحوم مهدی رستگاری برویم؛ معلمی که در دبستان شهدای علم و فناوری همدان تدریس می‌کرد و در اردوی دانش‌آموزی روستای یلفان، جان خود را فدای نجات جان یکی از شاگردانش کرد. اما تقدیر چنین رقم زد که هر دو، معلم و دانش‌آموز، جان خود را از دست بدهند.
 
خانه‌ای ساده و آرام؛ نخستین تصویر این دیدار، پسرک 5ساله‌ای است که دوان‌دوان به سمت در می‌آید. کودکی که هنوز هیچ اطلاعی از مرگ پدر ندارد و هر لحظه در انتظار دیدار دوباره اوست. نگاهش، نگاهی پر از امید است؛ بی‌خبر از آنکه پدرش دیگر هرگز باز نخواهد گشت.
 
مادر، به همراه 2خانم دیگر، به استقبال می‌آید. در همان لحظه می‌توان غم سنگین فقدان را در چشمانش دید؛ چشمانی که هنوز به انتظار ایستاده‌اند، اما می‌دانند دیگر انتظاری نیست.
 
او در آغاز گفت‌وگو، با صدایی لرزان اما محکم، از ما می‌خواهد که مراقب باشیم تا پسر 5‌ساله‌اش چیزی از موضوع متوجه نشود: «هنوز به او نگفته‌ایم... هنوز فکر می‌کند پدرش سفر رفته است...»
 
با وجود اندوه عمیق، در کلماتش افتخاری بزرگ موج می‌زند. او از مردی می‌گوید که معلمی را «عشق» می‌دانست، نه صرفا شغل.
 
این مادر دل‌شکسته در حالی که اشک‌هایش را پاک می‌کند، می‌گوید: همسرم هیچ‌وقت از جانش نمی‌ترسید، به‌خصوص وقتی پای بچه‌ها در میان بود. همیشه می‌گفت: “اگر روزی قرار باشد کاری کنم، جانم را برایشان می‌گذارم.” همان شد... برای نجات یکی از همون‌ها رفت... و برای همیشه من و 3 فرزندمان را تنها گذاشت.
 
خانم رستگاری سپس از رابطه همسرش با دانش‌آموزان این‌گونه می‌گوید: شاگردهایش فقط شاگرد نبودند؛ درست همانند فرزندانش بودند. همیشه برایشان وقت می‌گذاشت و حتی بیرون از مدرسه هم پیگیر مشکلات آنها بود.
 
او همچنین از ویژگی‌های اخلاقی و ورزشی او یاد می‌کند: از بچگی ورزش می‌کرد، پس از سال‌ها تمرین، خودش استاد شده بود. 5 یا 6 سالی می‌شد که در یک باشگاه فعالیت می‌کرد. صبح‌ها معلمی می‌کرد و بعدازظهرها به شاگردهای رزمی‌اش آموزش می‌داد. کارش برای او فقط نان درآوردن نبود، بلکه در ابتدا عشق و علاقه بود.
 
خانم رستگاری با بغض ادامه می‌دهد: تمام چیزی که از او به یاد دارم این است که همیشه در بین صحبت‌هایش می‌گفت: برایم دعا کن شهید شوم و حتی بارها شنیده بودم که به دور از چشم من به پسرمان می‌گفت برای شهادت پدرت دعا کن، حتی یک شب قبل از حادثه در باشگاه به شاگردانش هم گفته بود: من 2، 3روز دیگر به شهادت می‌رسم؛ برایم دعا کنید. انگار خودش هم حس کرده بود که روز شهادتش نزدیک است.
 
از او می‌پرسیم: واکنش مردم، شاگردها و همکاران پس از این حادثه چه بود؟
 
او در ادامه می‌گوید: تمامی دانش‌آموزان و شاگردانش شوک شده بودند و با گریه می‌گفتند که آقا معلم شب آخر با ما خداحافظی نکرد و فقط به ما گفت برای شهادتم دعا کنید. اما با توجه به شرایط پیش‌آمده، مسئولان مدرسه پیگیر این موضوع هستند که فداکاری او شهادت تلقی شود، اما تاکنون از سوی بنیاد شهید تأیید نشده است.
 
در پایان، درباره دشواری گفتن خبر فوت پدر به فرزندان کوچک مرحوم پرسیدیم و او آهی کشید و گفت: برایم بسیار سخت است، زیرا خود نیز شرایط خوبی از نظر روحی و روانی ندارم که بتوانم فرزندانم را آرام کنم. از همین رو نیاز به زمان بیشتری دارم تا به مرور آنها را آماده کنم. هنوز توانایی مقابله و کنار آمدن با این داغ سنگین را ندارم.
 
و وقتی از او خواستیم پیامی به مردم بدهد، گفت: از خدا برایش طلب مغفرت و آرامش می‌خواهم و مهم‌ترین درسی که از او آموختم این بود که ایثار و پای ارزش‌ها ایستادن بالاتر از همه چیز است.
 
اما همچنان پرسش باقی است: چگونه باید یاد و نام چنین معلمی را زنده نگه داشت؟ آیا کافی است فقط در خبرها از او بنویسیم و سپس فراموشش کنیم؟
 
این در حالی است که پیشنهاد می‌شود پاسداشت و نام‌گذاری رسمی به نام مرحوم مهدی رستگاری در مدرسه، کوچه، میدان یا یک برنامه آموزشی باید در دستور کار مسئولان آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی قرار گیرد، زیرا این کمترین کاری است که می‌توان برای معلمی کرد که جان داد تا شاگردش زنده بماند.
 
 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.