|
بچه ها در سنین نوجوانی ویژگیهای منحصر به فرد و متمایزی پیدا میکنند که بسیاری از والدین به خاطر فراموش کردن این دوران و تفاوت نسلی نمیتوانند آنها را درک کنند، بنابراین صمیمت بین والدین و نوجوان کاهش پیدا کرده و فرزندان گرایش به بیرون از منزل پیدا میکنند، از همین رو در بسیاری از خانوادهها مشکلات نوجوانان با والدین، سبب ایجاد تنش شده است.
نوجوان ممکن است در سنین نوجوانی با مسائل و مشکلات مختلفی که باب میل آنها نیست کنار نیایند. ممکن است دائماً با والدین خود درگیری داشته باشند زیرا میخواهند در این سن، استقلال خود را اثبات کنند و زندگی خود را تحت کنترل داشته باشند. نوجوانی مرحله پیچیده ای از زندگی است که در آن تغییرات جسمی، عاطفی و فکری زیادی وجود دارد.
از همین رو، برای اینکه والدین بتوانند در ارتباط با فرزند خود به خوبی عمل کنند، نیاز به حمایت و پشتیبانی از یکدیگر دارند و همکاری و همسویی والدین در مورد نیازهای فرزند خود در دوران کودکی و نوجوانی و نیز سازگاری آنها با یکدیگر به عنوان زن و شوهر، محیطی آرام با تنش های قابل پذیرش برای فرزند فراهم میسازد، از طرفی دیگر نیز حمایت و پشتیبانی خانواده از بسیاری از آسیبهای فرزندان جلوگیری میکند و هرچه حمایتها بیشتر باشد میزان آسیبها کمتر است، زیرا دوره نوجوانی دوره گذار از کودکی به جوانی و بلوغ میباشد. یک دوره حساس که هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی روانی فرد دچار چالشها و تغییرات خاصی میشود.
در بین گاهی والدین برای آزادی دادن به فرزندان حتی حمایت از نوجوان نمیکند و دچار بیش حمایتی یا حمایت سختگیرانه میشود؛ بنابراین باید والدگری مقتدرانه همراه با حمایت باشد و به گونهای باشد که کودک بتواند با والدین خود موضوعات را مطرح کند. صحبت کردن با نوجوان موجب میشود نوجوان زوایای دیگر موضوع را ببیند و میتواند از حمایت والدین خود بهره ببرد.
و اگر نوجوانان در اين دوره از زندگي خود از حمايتهای والدين برخوردار نباشند به راهنماييهاي دوستاني عمل خواهند كرد كه خود تجربه اي از زندگي ندارند و همين بي تجربگي ممكن است آنها را درگير مسائلي كند كه راه نجات از آنها بسيار سخت و دشوار است.
سامان نوجوان 15 سالهای است که در گفتگو با همدان پیام میگوید: والدین من در بسیاری از مواقع به نیازهای عاطفی من توجهی ندارند و با گوچکترین اختلاف نظری بین من و والدینم اختلاف و بگو و مگو پیش میآید و حتی در بیشتر ساعات روز از آنها میخواهم که مرا به حال خودم بگذارند و اجازه بدهند در خلوت و تنهایی خودم باشم اما هیچ گونه توجهی ندارند و همینها سبب میشود که من با آنها احساس راحتی نکنم و مجبور شوم به سمت دوستانم بروم، فکر میکنم این مشکل شامل حال سایر دوستانم هم شود.
کامران پسر 14 ساله دیگری است که به قول خودش پدر و مادرش اجازه نمیدهند آب خوش از گلویش پایین رود و به گونهای میتوان گفت تحت سلطه آنها قرار گرفته است، او در ادامه میگوید:اختلاف سنی من و مادرم باهم 23 سال است و چون اختلاف سنی نزدیک با یکدیگر داریم از همین رو مدام نگران رفتوآمد من است اینکه کجا میروم با چه کسی میروم و چون باید برای کوچکترین کارهایم هزار و یک دلیل بیاورم ترجیح میدهم در خانه بمانم و با کسی صحبتی نکنم درحالی که میدانم درآینده تأیرات منفی در زندگیام خواهد داشت، دوست دارم از طریق روزنامه شما به پدر و مادرهای نسل جوان بگویم که با سختگیریهای پی در پی فقط آسیبهای روحی و روانی زیادی به فرزندتان خواهید زد.
صاحبی دارای دو فرزند 18 و 20 ساله است که در گفتگو با خبرنگار همدان پیام میگوید: من از همان سالهای ابتدایی که فرزندانم با محیط بیرونی خودشان آشنا شدند سعی کردم طوری با آنها رفتار کنم که علاوه بر نقش مادری بیشتر دوست و همراه آنها باشم و آنطور که باید و شاید انها را هدایت و راهنمایی کنم که به دلیل ترس از مادر راه کج را انتخاب نکنند و خدارا شاکرم که تا به الان زندگی خوب و موفقی را هردوشان پشت سر گذاشتند.
یک جامعه شناس با اشاره به دوران حساس نوجوانی نیز می گوید:هر چند که نوجوانی دوران پر فراز و نشیب و پر استرس به شمار میرود، اما به طور کلی نوجوانان عموما شادمانند و نسبت به خود نظر مثبتی دارند و به آینده امیدوارند. ولی اقلیتی نیز هستند که زندگی بر خواسته آنها نیست و با مشکلاتی مواجه هستند.اینها نوجوانانی هستند که به دلایلی از جامعه و ارزشهای آن احساس جدایی میکنند و از لحاظ عاطفی در انزوا به سر میبرند.
امانا.. قرایی میافزاید: این نوجوانان عموما از طبقه پایین جامعه و افرادی هستند که در معرض فقر و ناکامی اقتصادی و تبعیض بوده اند. البته این وضعیت در میان نوجوانان مرفه نیز ایجاد میشود و به شیوه گوناگون ابراز میشود. در هر حال چنین شرایطی باعث به وجود آمدن وضعیتی به نام "از خود بیگانگی" در نوجوانان میشود. از خود بیگانگی به این مفهوم به معنای رد و انکار ارزشهای اجتماعی و دوری و جدایی از دیگران است که از حد بدبینیهای معمول نوجوانان بسیار فراتر میرود.
وی با تأکید به اینکه روانشناسان از خود بیگانگی را به نبود تجانس بین رفتار فرد و نظام پاداشی جامعه، کشمکش و ستیز روانی، نبود رشد کافی من و من برتر، آسیبهای روانی و تجربههای دوران کودکی و سردر گمی در هویت شناسی والدین منسوب میکنند.از خود بیگانگی یعنی دشواری در آگاهی یافتن از موقعیت واقعی خود در روابط اجتماعی این حالت معمولا در جوامع صنعتی امروزی که روابط بیش از پیش پیچیده و سلسله مراتبی شده است به وجود میآید.
|