|
در شرایط پیچیده اقتصادی جامعه امروز، بود و نبود خیلی از مشکلات میتواند ارتباط مستقیمی با هم داشته باشد. یعنی براساس آن قانون معروف درس ریاضی، خیلی از مشکلات تابع و متغیری از یکدیگر هستند، یا به نوعی هم میتوان قاعده اقتصادی عرضه و تقاضا را برای این موضوع تعریف کرد.
یک مثال روشنتر نیز در این خصوص، مشکل کمبود بسیار محسوس نیروهای کارگری ماهر و فنی در مشاغل آزاد است، در صورتی که اغلب جوانهای جویای کار که دستشان به مشاغل اداری و استخدامی نمیرسد، به دنبال مشاغل واسطهای و فروشندگی میروند، بدون اینکه حتی برای چنین موارد ساده، آشنایی و تجربه مفیدی داشته باشند، یا امکانات و سرمایه کافی نیز برای شغل واسطهای و غیرمولد در دسترسشان باشد.
معمولاً لازمه کارهای فروشندگی که خیلی از جوانها از روی ناچاری به آن تن میدهند، وجود مغازه و مکان مناسب در نقاط پر رفتوآمد و پرجمعیت شهرها است و برای این کار بهخصوص در شهری نظیر همدان اگر نشود مغازهای را خریداری کرد، حداقل مستلزم پرداخت اجاره بهای نجومی و کمرشکن است که در همان ماههای اولیه جوانهای بخت برگشته را به ورطه ورشکستی میکشاند، در حالی که قیمتها و اجارهبهای سنگین و متورم شده با روند رو به افزایش سرجای خود خواهد ماند.
این یکی از همان مشکلاتی است که ناشی از بیمیلی جوانها و یا اصولاً هر فرد جویای کاری برای مهارت آموزی و آموزش یک رشته فنی میباشند.
ویژگی مشاغل فنیوحرفهای این است که نیازی به تهیه مغازه یا کارگاه آنچنانی در نقاط گران قیمت شهرها ندارد و ماهیت مشاغل فنی و بعضاً با سرو صدا این است که در حاشیه شهرها و مناطق کم رفتوآمد دایر باشد، چون اگر کسی و خانوادهای یک وسیله برقی و الکتریکی برای تعمیر داشته باشد، یا تعمیرکار آن برای انجام کار به منازل مراجعه میکند و یا دستگاه و وسیله خراب به تعمیرگاه و محل کار تعمیرکار منتقل میشود و برای هر دو طرف راحتتر خواهد بود.
متأسفانه به لحاظ گرایش جوان های بیکار به مغازهداری و فروشندگی و فعالیتهای کاذب واسطهگری، هم اینک در همین کلانشهر همدان به اندازه چند برابر نیاز واقعی جمعیت شهر، انواع و اقسام کسب و کارهای تکراری و بیمورد فعالیت دارند، درحالی که بهنوعی بیکاری پنهان را دامن میزنند و اتحادیههای مربوطه نیز بدون هیچ گونه نیاز سنجی و برنامه اصولی فقط برای آمارسازی و بالا بردن بیلان کاری خود، اقدام به صدور پروانه کسب میکند.
متأسفانه در قبال صدور هر مجوزی بهظاهر برای توسعه اشتغال، دهها مشکل اقتصادی دیگر بهوجود میآید. ای کاش در مقابل صدور ۱۰۰ پروانه کسب برای کارهای فروشندگی و مغازهداریهای اضافی، یک مورد پروانه کسب برای مشاغل فنی و کسب و کارهای مهارتی صادر میشد. مگر در یک شهر چه تعداد بوتیک و لباس فروشی و لوازم جانبی گوشی همراه لازم است که تمام خیابانهای اصلی و پر رفتوآمد و مراکز خرید و پاساژهای شهر پر از چنین مشاغل تورمزا است. در همین حال برای انجام تعمیر جزیی یک وسیله برقی و لوازم خانگی باید پرسان، پرسان طول و عرض شهر را طی کرد و روزها و هفته ها برای نوبت تعمیر یک وسیله انتظار و سرک کشید و ناز و دستمزد بالای استاد تعمیرکار را بجان خرید. نگارنده چند روز پیش هنگام غروبی، آقایی میانسالی را همراه مردی جوان مشاهده کردم که بهظاهر پدر و فرزند بودند.
ظاهر خسته و لباس گرد و خاک نشسته و وسایلی که همراه این رهگذران بود نشان میداد به کار ساختمانی و بنایی اشتغال دارند و کیسه پر از ابزار بنایی در دست پدر و بیل دستهبندی که بر دوش مرد جوان بود، گواه بر کار بنایی پدر و پسر میبود. نکته بسیار قابل تأمل و تحسین برانگیز این بود که، جوان برومند و خوشسیما که از وجنات و نوع لباس پوشیدن و شکل و شمایلش پیدا بود تحصیل کرده هم میباشد، با غرور و ژست شیرینی بیل را بر دوش خود حمل میکرد و با ادب و احترام مشهودی، شانه به شانه پدر پیرش قدم بر میداشت، بدون اینکه از نگاه رهگذران به چنین صحنه دلنشین در آن هنگامه غروب و شلوغی رفتوآمد، واهمه و یا احساس نچسبی بهخود راه بدهد!.
براستی که وجود چنین جوانهای خود ساخته و با اعتماد به نفس است که چرخ جامعه را میچرخاند و نزد هر وجدان و ضمیر آگاهی احساس امنیت بهوجود میآورد. امروزه به لطف آگاهی خود نیروهای ماهر و کار بلد و البته کمی هم حمایت قانون کار، یک تعمیرکار ماهر در حوزههای مختلف مشاغل صنعتی و فنی و مکانیکی و الکترونیکی و یا همان بنایی و سیمانکاری و کاشیکاری و سفید کاری، یا نقاش ساختمان و برقکار و خیاط و غیره و غیره، اگر خوشبینانه و بدون احتساب روزهای بیکاری زمستانه، یا موارد ناخواسته، حساب و کتاب کنیم، چند برابر افراد حقوقبگیر درآمد دارد.
هنوز در کشور بسیاری از ظرفیتهای اشتغالزایی در کسب و کار هایی که نیاز به آموزشهای اولیه و گذراندن دورههای مهارت آموزی دارند، خالی مانده است چون کنندهاش نیست. در این ارتباط خیلی از مشاغل منسوج شده و صدها صنایع دستی و حرفه های بومی و سنتی که ناآگاهانه و غیرمسئولانه منقرض شدهاند را میتوان به اعتبار و پشتوانه جوانهای خلاق و مبتکر، دوباره احیا کرده و به چرخه تولید و درآمدزایی بازگرداند. یک دوست با تجربه و اروپا و آمریکا گردیده، برایم تعریف میکرد که در چنین جوامع، هیچ کار مثبت برای هیچ کس در هر سن و سال و موقعیت، عیبوعار نیست.
میگفت در چنین کشورها ملاک موفقیت و شخصیت هر کسی میزان در آمد ماهیانه او و مقایسه آن با دیگران است، با این شرط که حرفهاش شرافتمندانه و به حال جامعه مفید باشد.
در جامعه ایرانی نیز، بهرغم دگرگونیهای فراوان و عمیق فرهنگی، هنوز هم نمره بیست قبولی به افراد و بهویژه جوانهایی تعلق میگیرد که مسئولیتپذیر، آیندهنگر و اهل کار و خانواده باشند.
هنوز عرق جبین مایه عزت و احترام و آبروی مردان و زنان خودساخته و متکی به نفسی است که از هیچ تلاش و کار شرافتمندانه، هر چند به ظاهر غیرمعمول، فرو گذار نبوده و شیفته غرور کاذب خود نباشند و با بهانهجوییهای بیمورد خود را به یک خانهنشین و سربار تبدیل نسازند.
|