|
رفتهرفته به آغاز لیگ دسته دوم فوتبال باشگاههای کشور نزدیک میشویم و پاسِ نگونبخت نه سرمربی دارد، نه مدیرعامل و نه تکلیف بازیکنان و ساختار باشگاه روشن است. این یعنی بدترین و سیاهترین روزهای تاریخ آخرین قهرمان ایران در آسیا پیش از آغاز فصل.
یک فلشبک بزنیم به آخرین بازی پاس در فصل قبلی لیگ دسته دوم با آن اتفاقات هیجانانگیز که منجر به ابقا در این دسته شد. آن نمایشِ دگرگونشده قباپوشان مقابل نماینده مشهد در روز پایانی لیگ دسته دوم را کمی بیشتر به ذهن بیاورید.
یک تیم که انگار تمام فاکتورهای لازم برای موفقیت را پیدا کرده، احساس غرور را به اردوگاه خود برگردانده و از بازیهای قبل که عاقبت تماشای دستهجمعی آن، چیزی جزء یاس و اندوه نبود، فرار کرده است.
ماحصل آن نمایش چشمنواز مقابل دیدگان چند هزار هوادار در شهر مریانج را باید پای بازیکنانی نوشت که نشان دادند برای معرکهماندن در فوتبال، همهچیز باید کنار هم باشد. از مدیریت و کادرفنی گرفته تا سکوها و رسانه و...!
آن چند روز مثل خیلی از برهههای حساس این سالها، فوتبال همدان فعل خواستن را صرف کرد تا به سرمنزل مقصود برسد. پس از آن بازی و ابقا در لیگ دسته دوم، کمتر کسی فکر میکرد که پاس دوباره به سراشیبی سقوط و ناامیدی برگردد، اما دوباره به خانه نخست رسیدهایم و در آستانه آغاز فصل جدید لیگ دسته دوم، نه خبری از تعیین تکلیف مدیرعامل است، نه انتخاب سرمربی و نه بسته شدن تیم برای حضور موفق در بازیها.
اگر به ستایشگرانِ افراطی برخی از مدیران این شهر برنمیخورید، اجازه دهید کمی با زبان نقد چند خطی را به رشته تحریر درآوریم! گرچه خود خوب میدانیم این کلمات ذرهای اثرگذار نیست و دردی از دردهای پاس دوا نمیکند.
اما بد نیست اگر به قواره اساتید برنمیخورید، بپرسیم که چه زمانی قرار است آقایان دور یک میز بنشینند و پس از 2دهه، با خرد جمعی بتوانند یک تیم را از باتلاق گرفتاری نجات دهند؟ آیا اصلا هنر این کار را دارند؟ چرا در تمام این سالها فقط یک بار نتوانستید تیمی روانه مسابقات کنید که اغواگرانه فوتبال بازی کند و مردم همیشه با تحسین آن را به تماشا بنشینند؟ چرا محض رضای خدا فقط برای یک بار هم که شده نتوانستید علیه ناامیدی عمل کنید؟
تا زمانی که زندگی هست، امید هم هست! برای تیمی که در چند سال گذشته زخمهای بینظیری به تن نحیفش نشاندند، یک مشت هوادارِ همیشه امیدوار به زندگی، احتمالا تمام سرمایه باقیمانده از روزهای اسفناک سفید و سبزپوشان باشد. هوادارانی که شاید “غرور” را از بازیکنان و “جنگ با دستهای خالی” را از مربیان یاد گرفتهاند، اما درس بزرگِ “کنارهمبودن” را از یکدیگر!
روا نیست با این هوادار چنین تا کنید. با قوانین من درآوردی خود، هیأت امناء شکل میدهید تا برسد به تکلیف هیأت مدیره! حال هیأت امناء چه کسانی هستند؟ افراد به اصطلاح مدیر و صاحب نفوذ شهر که از قضا خود رؤسای هیأتهای دیگر رشتههای ورزشی هستند. خب علامههای دهر الان دقیقا ماستها را به قیمهها میریزید دیگر.
اولا تیم مظلومی که در لیگ دسته دوم روزگار میگذراند، این همه آدم که نمیتوانند گره از کارش باز کنند را دقیقا کجای دلش باید بگذارد؟ هیأت امناء و هیأت مدیره وقتی خوب است که حرف از تیمهای حرفهای و صاحب ساختار مثل تراکتورسازی و سپاهان و امثالهم وسط باشد. وگرنه اینها فقط بازی با اسمهاست و اتفاقا تداخل کاری هیأت امناء و هیأت مدیره که هرکدام خود را یک سناتور و آقا بالاسر میدانند، چوب لای چرخ پاس میگذارد. باور کنید دیدیم که میگوییم! دوما برخی از اعضای هیأت امناء، دنبال تیمداری برای رشتههای خود هستند و در جلسات رسما آن را اعلام هم کردهاند. یعنی دلسوزی برای پاس و هوادارانش، اگر هم باشد در اولویت دوم است.
وقتی به قصههای تکراری پاسِ چند فصل اخیر نگاه میکنیم، مواجه با آدمهایی بودهایم که مدام برایمان توقف و ناکامی به بار آوردهاند. استیصال و روزمرگی در مدیریت. مدیرانی که هیچوقت نتوانستند از خوابهای شیرینی که هوادار برای تیم محبوبش دیده، مواظبت کنند.
امسال هم با این مدیریت ظاهرا قرار نیست هواداران به ریسمان بزرگ آرزوها و رویاهای خود چنگ بزنند. پس فصل پیشرو را هم میگذاریم کنار تمام روزهایی که پاس را با وعدهوعید بازی دادند و چرخاندند. اینبار با سبک و سیاقی جدید به نام هیأت امناء که خودشان هم نمیدانند برای چه مأموریتی دور هم جمع میشوند. حق بدهید به ما که نگران پاس باشیم وقتی قیمهها در ماستها ریخته میشود!
|