ttttt پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : دوشنبه ، 12 مرداد 1405

کد خبر : 123792
 
به مناسبت 31 اردیبهشت‌ماه روز اهدای عضو

مهیار یک ساله،5 نفر را به زندگی برگرداند
تاریخ خبر : 1401-02-31
نویسنده : زهرا زنگنه
     
 
 
     
متن خبر :


 زمانی که حرف از بخشش می‌شود، کمتر کسی به بخشیدن تکه‌ای از وجودش می‌اندیشد، چه کسی می‌تواند خودش را جای خانواده‌ای بگذارد که پشت درهای بیمارستان منتظر برگشتن عزیزشان هستند؛ اما درست در همان لحظات به آنها حرف از ناامیدی و تمام شدن زندگی جگرگوشه‌شان می‌زنند.
یازدهم بهمن ماه 99؛ کودکی یکساله همدانی به دلیل مسمومیت دارویی مرگ مغزی می‌شود. مهیار فرزند سوم خانواده 5 نفره رضایی‌خوشجو است که پس از یک خواهر و برادر و به خواست خداوند در بهمن ماه 98 وارد زندگی این خانواده ساده جورقانی شد.
پسری که به گفته مادرش خنده‌رو، بازیگوش، باهوش و مهربان بود و شیرینی‌ وجودش به زندگی این خانواده رنگ و بویی دیگر داده بود.
این مادر از روزهایی که مهیار را در وجودش احساس کرده اینگونه می‌گوید: بعد از 2 فرزند، خداوند به من مهیار را هدیه داد؛ شرایط زندگی ما سخت بود و دوست نداشتم فرزند سوم داشته باشم حتی به سقط جنین هم فکر کردم، نزدیک ماه محرم بود تلویزیون را که نگاه می‌کردم که پرچم امام رضا‌(ع) را تعویض می‌کردند، حس عجیبی داشتم. همان شب خوابی دیدم که باعث شد تصمیم بگیرم به هر قیمتی که شده فرزندم را نگهدارم، بزرگش کنم و دامادی‌اش را ببینم.
ایام فاطمیه بود که مهیار به دنیا آمد، اما 5 روز به دلیل مشکل ریه در بیمارستان بستری بود، پرستارهای بیمارستان از بی‌قراری مهیار می‌گفتند، وقتی برای شیردادن به مهیار به بیمارستان رفتم و در آغوشش گرفتم، روی سینه‌های من آرام گرفت.
با وجود سه بچه خوشبخت بودم، مهدی و مهیار چشمانم بودند و زهرا قلب من...تمام یکسالی که کنارم بود با همه وجودم احساس خوشبختی می‌کردم و به زندگی‌ام برکت زیاد آمد.
11 بهمن ماه بود که به‌دلیل مسمومیت دارویی مهیار مرگ مغزی شد، بیمارستان بودیم که مسئولان اهدای عضو با ما از اهدای عضو گفتند با تمام وجود احساس عصبانیت کردم، بی‌تاب بودم و نمی‌توانستم بپذیرم که مهیارم دیگر به زندگی برنمی‌گردد.
خانواده‌ام با من صحبت می‌کردند از کار خیری که پشت مرگ مهیار وجود داشت به من گفتند، برادرم با من حرف زد از من خواهش کرد که به خاطر رضای خدا مهیار را ببخشم، 5 روز صبر کردم، هنوز امید داشتم، اما در نهایت با این فکر که با کارم قلب مهیارم همچنان می‌تپد خود را آرام کردم و رضایتنامه را امضا کردم.
حالا 5 عضو مهیار من در وجود 5 نفر دیگر است و سلول‌های بنیادی‌ اهدایی او نیز می‌تواند جان افراد مبتلا به سرطان را نجات دهد.
هنوزم باورم نمی‌شود که چگونه این کار را انجام دادم. دختر کوچکم به همــه می‌گوید که ما الان 5 تا مهیار داریم، اگر خدا نخواهد برگی از درخت نمی‌افتد، مرگ مغزی قسمت هرکسی نمی‌شود، ولی اگر این اتفاق برای خانواده‌ای افتاد به عنوان کسی که خودم این درد را چشیده‌ام از آنها می‌خواهم جان چند نفر را نجات دهند و امید را به زندگی بقیه برگردانند.
پسر من ناخواسته به زندگی آمد و ناخواسته هم رفت؛ شاید تقدیرش بود که با حضورش 5 نفر را به زندگی برگرداند، قلبم آرام است، هنوز مهیار در خانه ما است، هنوز وجودش را حس می‌کنم و ضربان قلبش را می‌شنوم، هنوز هم خوابش را می‌بینم و هنوز هم برایش لالایی می‌خوانم، ولی فکر اینکه 5 خانواده را خوشحال کردم آرامم می‌کند.
مهیار یعنی بخشنده؛ پسر من شایسته‌ی اسمی که برایش انتخاب کردم بود، همیشه تصور می‌کردم که در آینده عصای دستم می‌شود، اما الان 5 نفر دیگر را زنده کرده است، تنها خواسته‎ام از خداوند این است که چندین سال قلب مهیار من بتپد. روز 31 اردیبهشت روز اهدای عضو و زندگی است، دوست دارم در این روز با خانواده‌های اهداکننده کنار هم باشیم، باهم همدردی کنیم و تسلی خاطر هم باشیم.

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.