|
۱- با آنکه جام جهانی فوتبال برای ایران با حذف در مرحله گروهی پایان یافته و تیم فوتبال آینده خود را در بازیهای آسیایی و بازیهای بعدی دنبال میکند، اما حاشیههای این بازیها و به ویژه تحلیل چرایی حذف تیم ایران از این مسابقات همچنان داغ است.
انتظار بر این بود که تیم فوتبال در این دوره از مسابقات حداقل یک گام به پیش نهاده و در مرحله بعدی از مسابقات حذف شود و با این اتفاق ارتقاء فوتبال ایران را اثبات کند اما چنین نشد.
۲- درباره چرایی موفق نبودن تیم ایران در این مسابقات دلایل گوناگونی مطرح شده از تلاش دشمنان در هویت زدایی از ملیت و ... تا بدشانسی و ترکیب بد و تاکتیک نامناسب از مواردی بوده که در این ارزیابیها و آسیبشناسیها مطرح شده است. اما بهترین و قابل تأملترین اظهار نظر را برانکو سرمربی سابق تیم ایران داشته که میتوان گفت، این سخن به آن دلیل قابل اعتنا است که برانکو سابقه فعالیت حرفهای زیادی در ایران دارد و کاملا با فوتبال ایران و امکانات و سطح آن آشنا است.
۳- برانکو ایوانکوویچ، سرمربی اسبق تیم ملی کشورمان گفته است؛ ایران با تیمی که داشت باید از مرحله گروهی صعود میکرد. آنها تیم داشتند اما متأسفانه مربی نداشتند!
انتقاد از سرمربی تیم ایران در جام جهانی زیاد بوده اما تاکنون کسی منکر بود و نبود وی نشده بود و همه از تاکتیکهای وی ایراد گرفتهاند اما اکنون یک سرمربی دلایل صعود نکردن ایران به دور بعدی را نبود سرمربی اعلام کرده است!
۴- برانکو دست بر موضوع مهمی گذاشته است و آن نقش سرمربی در استفاده از بازیکنان، امکانات و بالفعل کردن استعدادها و ظرفیتها است. اقدامی که کیروش نشان داد بلد نیست و نمیتواند تیم را برای کسب نتیجه مورد نظر آماده کند و تنها به لفاظی و ارائه سخنان عجیب و غریب مشغول نباشد.
۵- اگر تیم ملی را نمادی از مدیریت در کشور فرض کنیم میتوانیم سخن برانکو را به سطح کشور تعمیم داده و این وضعیت را در بسیاری از ادارات و سازمانهایی که از کارکرد خود دور شدهاند، ببینیم. در واقع در نظام اداری و اجرائی کشور و در قوای دیگر نیز سازمان اداری و نظامها خوب چیده شدهاند و افراد نخبه جذب این نظامها شدهاند اما مدیری که بتواند از این سرمایهها به نفع مردم و افزایش رضایتمندی بهرهبرداری کند، نداریم هر چند در ظاهر مدیری فعالیت دارد که مانند سرمربی فوتبال بیشتر گرفتار حاشیه تا کار اصلی خود است.
۶- این مدل را در بسیاری از ادارات و نظامهای اداری میتوان شاهد بود
مدیرانی که چنان تندرو هستند که تغییر ترکیب کامل اداره را به جای استفاده از توان همکاری و خدمت به مردم به عنوان هدف تعریف میکنند و وقتی به اداره آنها میروید ترکیب جدید را چیدمانی سلیقهای و سیاسی و به دور از اهداف سازمان خواهید دید. این مدیران با این شیوه فقط وقت کشی میکنند و پاسخ منتقدان را با بیان اینکه هنوز به ترکیب اصلی نرسیدهاند، میدهند اتفاقی که کیروش در جام جهانی دنبال کرد و تا آخر هم به ترکیب اصلی نرسید!
۷- تاکنون برای تغییر این دسته از مدیران همواره دیر شده است و زمانی دست به تغییر این مدیران افراط و تفریطی زده شده که دورهای زمانی برای کسب هدفی طی شده و هدف حاصل نشده است.
جام جهانی فوتبال این درس را داشت که نباید در برخورد با آن دسته از مدیرانی که نبود آنها سود بیشتری برای مردم دارد، تعلل کرد وگرنه نا امیدی و بیاعتمادی نتیجه این اعتماد به مدیرانی از این دست خواهد بود.
|