|
یلداهای رستورانی جای خانه مادر و پدرها را گرفته است آگهیهای تبلیغاتی رستورانها و استقبال مردم از این برنامهها بیانگر آن است که اینروزها یلدا از زیر سقف خانهها راهی 4دیوار رستورانها شد. چند صباحی است به جای آن که برای دورهمیهای یلدایی در خانه بزرگترهای فامیل برنامهریزی شود توجهها به سمت دورهمیهای رستورانی جمع شده است.
عجیبترین قسمت داستان ما ایرانیها آنجا نمود میکند که به جای پرداختن به فرهنگ غنی ایرانی با ذره بین دنبال مناسبتهای فرنگی هستیم که از خود صاحبانِ مناسبتها آنها را پررنگتر برگزار کنیم .
بازارهای خرید و فروش هم آنقدر که تحت تأثیر مناسبتهایی مانند جشنهای هالوین، کریسمس، ولنتاین و ... هستند مناسبتهای ایرانی را گم کردهاند .
این سالها شاهد آن هستیم که یلدا خلاصه شده است در میزهایی که قرار است شام میهمانان را از منوهای قیمت بالا سرو کنند و برنامه شاد حضار هم به جای نقل های فامیلی خلاصه میشود در نواخته شدن موسیقیهای پاپ و .. همهمه شلوغی بین افراد غریبه حاضر در رستورانها ... .
یکی از شهروندان همدانی در گفتوگویی در این زمینه میگوید: یلدا هم یلداهای گذشته، پدربزرگ بالای اتاق مینشست و همه بچهها و عروسها و دامادها و نوهها دورتا دورش حلقه میزدیم و مادربزرگ فنجان فنجان از چایی که روی سماور زغالیاش دم کرده بود، برایمان میریخت و ما همراه با دیگر تنقلات سفره ساده اما پرعشق و محبتش، نوشجان میکردیم.
میگفتیم و میخندیم، سر به سر هم میگذاشتیم و دل به خاطرههای پدربزرگ و مادربزرگ میسپردیم .
یادش بخیر پدربزرگ به پشتی که مخصوص خودش بود تکیه میداد و با چشمانی مهربان و لبی همیشه خندان قصههایش را با چند بیت شعر آغاز میکرد:
نمک در کام من شیرینتر از جام عسل گردد / جگرها خون شود تا یک پسر مثل پدر گردد
پدر در کودکی دست پسر گیرد / به امیدی که در پیری، پسر دست پدر گیرد
حداقل چهار پنج قصه برایمان نقل میکرد، پدربزرگ قصهگوی قهاری بود، مهارت او در قصهگویی حتی خواب کوچولوها را از سرشان میپراند.
در طول قصهگویی پدربزرگ، مونس سالهای زندگیاش یعنی مادربزرگ مهربان، از مهمانانش پذیرایی میکرد و مدام میوه و آجیل تعارف میکرد. سپس فال به حافظ بود که با انار دانه شده و هندوانه قرمز و شیرینی که پدربزرگ خود قاچ میکرد و به دستمان میداد، آرزوی عاقبت بخیری و سلامتی برایمان میکرد و میگفت:
نمیدانم سال دیگر در کنارتان باشم یا نباشم، اما «عزیزان من»، این شبها را قدر بدانید و کنار هم بودن را پاس بدارید، مهربان باشید و صمیمی.
یلدا، بدون چاشنی محبت
یلدا چه نیکو شب رازگونی است، شب تبلور مهربانی و محبت، شب گذشت از خطاها و پاسداشت حرمت بزرگترها؛ گویی این شب، بابی از برکت و شفقت است که با گرمای صله رحم و همنشینی خانواده در کنار هم زیباترین جلوه پیوند عاطفهها و تکریم مهرورزی نسبت به هم را سبب میشود، فرصت احیای صله رحم از بهترین دستاوردهای دورهمنشینیها در بلندترین شب سال است که فقط برای چند لحظه بیشتر بودن، طولانیترین شب نام گرفته است.
سفرههای سخاوت گشوده میشود، شیرینی، آجیل و نقل زینت سفره شب چله است، ولی بیگمان آنچه از حلاوت هندوانه، انار و دیگر شیرینیهای این شب، شیرینتر است، شیرینی محبت و صمیمیتی است که گرمابخش سرمای سخت زمستان میشود.
یلدا گرچه شبی بیش نیست، اما این محفل چلهنشینی به عینه تجلی نمادهایی از معرفت، مهربانی، گشادهرویی، سخاوت، مهماننوازی، خوب بودن، کنارهم بودن، همدل بودن، زدودن پردههای تاریک زندگی، رفع خستگی و تحکیم حس پیوستگی و وابستگی، شادی و غمهاست.
فریدون اکبری پیرمرد 70 سالهای است که میگوید: یادش بخیر، شبهای یلدا، بهانهای بود که همه اقوام و خویشاوندان برای گفتن و شنیدن و خندیدن دور هم جمع میشدند و اگر یکی از خویشاوندان گرفتاری داشت، دیگران به فکر چارهای برای حل مشکلش میافتادند.
اما اکنون به نسبت گذشته این رسم و رسوم کمرنگتر و مهر و محبت افراد نسبت به هم کمتر شده است، شاید از بین رفتن این رسمها و نبود معاشرتهای خانوادگی و بیتوجهی به همدیگر سبب شده همه مردم احساس رخوت و افسردگی کنند.
پیرمرد با همان خندهای که بر لب دارد، میگوید: کاش دوباره دلها به هم گره بخورد و آداب و رسومیکه سبب صله رحم و دور هم بودن است، بیشتر شود.
هر چه میگذرد شب یلدا نسبت به سالهای گذشته متفاوتتر میشود؛ دیگر نه از رادیو ترانزیستوری خبری هست و نه از سماور زغالی و کرسی خانه مادربزرگ! هر سال که سپری میشود رسم و رسوم شب یلدا تجملاتیتر میشود و این شب نیز انگار طولانیتر.
هر سال رسم و رسوم مهمانیهای شب چله در برخی از خانوادهها کمرنگتر میشود و یلدای برخی دیگر از خانواده نیز از شکل سنتی آن فاصله میگیرد و با بالا رفتن درآمد برخی از اقشار، رنگ و لعاب و شکل و شمایل دیگری به خود میگیرد.
امروزه افراد بهواسطه تکنولوژیهای نوین ارتباطی به جای دیدن یکدیگر یا حتی شنیدن صدای یکدیگر برای تبریک این شب از پیامک، آن هم در ابعاد و اشکال متفاوت استفاده میکنند.
جشن «شب یلدا» میان شلوغی شهرها کمرنگ شده و جمعها و شبنشینیها کوچکتر و دغدغهها پررنگتر.
کاهش زمان گفتوگو و نبود آن، فرصتهای با هم بودن و صحبتهای شیرین و دلنشین را به حداقل رسانده و شاید به همین دلیل است همگی با این همه اسباب ارتباطی، تشنه محبت و صمیمیت با دیگران هستیم.
امروزه فقر محبت جایگزین غنای محبت در خانواده شده و فاصله عاطفی اعضای خانواده و اقوام و دوستان با یکدیگر افزایش یافته است.
فقر عاطفی که با پول و بخشنامه و... هرگز جبرانپذیر نیست و پیامدهای منفی آن در جای جای زندگیمان باقی خواهد ماند، احساس تنهایی، بیتوجهی، سوءتفاهم و...
البته زندگیهای مستقل جوانترها، تک فرزندی بودن برخی زوجین و کنار خانوادهها نبودن فرزندان و تغییر رویه زندگی افراد در عصر حاضر یکی پس از دیگری این مهم را سبب شده است که یلدا از زیر سقف خانهها به رستورانها هدایت شود اما خوب است در این فضاهای مدرن سنت از یاد نرود .
یلدا، بهانهای برای گفتوگو با اعضای خانواده و خویشاوندانمان است. گفتوگو و مصاحبت سازنده و با نشاط در زندگی معجزه میکند. معجزهای که مزه و طعمش فراموش شدنی نخواهد بود و سبب افزایش صمیمیت، مهربانی و صفا بین اعضا خانواده و اطرافیان میشود، پس یلدای امسال را دریابید!
|