|
فارغ از تعاریف مطرحشده درباره واژه «فرهنگ» و به تعبیری ارزشها، میتوان اعتراف کرد وضعیت آن در جامعه ما وضعیت مناسبی نیست، بهطوریکه بهوضوح مشخص است فردگرایی، راحتطلبی، قدرت، شهرت، ثروت و هر چیزی از این قبیل بر سکوی ارزشها ایستاده و خودنمایی میکنند و بهطبع جامعه و جمع ما نیز بیمهابا و با سرعت هرچه بیشتر و بدون تفکر و تعمق به مسیری که میپیماید و بدون توجه به تجربیات نسلهای گذشته و همچنین کلام اندیشمندان و آگاهان همعصر خود، درحال سبقت گرفتن از رقیبان است!
اینکه ریشه این دوندگی چیست و در چه بستری چنین جریانی شکل گرفته است را میتوان با پاسخهای گوناگونی جواب داد و اذعان داشت. به نظر میرسد باید این مسأله بهسرعت و بهطور جد مورد توجه تصمیمگیران امر قرار بگیرد و تا دیرتر نشده است راههای چاره جستوجو و بهکار بسته شود.
به زعم نگارنده به نظر میرسد واژه و البته جملات ما نقش مؤثری در این میان بازی میکنند. اینکه در ذهن و البته بیان جامعه چه چیزی ارزش و البته هدف را بیان میکند را باید مواظبش بود. به بیان دیگر باید مراقب زبانها والبته گوشها بود و اجازه نداد واژهها ما را از ارزشهای حقیقی دور ساخته و با بیفکری درآمیزد و درنهایت از داشتن یک زندگی پرلذت و آرامشبخش بازدارد.
پر واضح است بشر موجودی اجتماعی است و ناچار است به هرترتیب ممکن با انسانهای اطراف خود ارتباط داشته و از این ارتباط بهرههای ممکن را ببرد و بهطبع یکی از این روشها ارتباط کلامی است، ارتباطی رایج و البته بسیار مؤثر که در این نوع از ارتباط موضوعات مختلف مورد مبادله قرار گرفته و اثرات خود را هم در پی خواهد داشت. تعریف از مسائل روز سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، افراد ثالث، مسائل خانوادگی و... موضوعاتی هستند که میتوانند به انحای مختلف خوراک مباحث انسانها را شکل دهند؛ بنابراین مهم است که در تعاریف و محافل ما چه چیزی بهعنوان ارزش و البته هدف و درنهایت فرهنگ مطرح است، بهویژه زمانی که از انسانها صحبت در میان است، کدام ارزشها، ارزش تلقی و البته اولویت تلقی میکنیم؟ یا بهتر بگویم با چه کسانی در ارتباط هستیم؟ آیا آنها انسانهای آگاه و متوجهی هستند و از روی تجربه و تفکر و تعمق تکلم میکنند و یا سوار بر امواج حاکم و عام جامعه حرف میزنند. به تعبیری میتوان گفت باید مواظب همنشینان و واژههایشان بود و اجازه نداد تشنگی آنها در رسیدن به ابزارهای زندگی ما را از اهداف آن بازدارد.
همانطور که در ابتدا بیان شد و آنچه محرز است جامعه ایرانی در پیمودن مسیر زندگی، مسیر غیرفرهنگی را انتخاب کرده است. گواه این ادعا، تقریبا بیگانگی جامعه ما با مطالعه است؛ قطعا جامعه به هر میزان که با موضوع مطالعه ناآشنا باشد به همان میزان هم با اندیشه و البته آگاهی دور است و اینگونه به نظر میرسد که برای اصلاح کلام باید ابتدا افکار و برای تغییر افکار باید خوراک آن، مناسب باشد. بنابراین نقش کتاب را که عمدتا نتیجه تلاش فکری و مطالعاتی انسانهای جستوجوگر حقیقت است را نمیتوان نادیده گرفت. به بیان دیگر میتوان مدعی شد به میزانی که جامعه با کتاب ناآشناست به همان میزان با فرهنگ بیگانه است و جامعهای که با فرهنگ بیگانه است که ره به ترکستان دارد.
همانطوری که بسیار بَیِّن است نقش کلام نقشی بیبدیل است و این کلمات هستند که اولا افکار ما را مشخص کرده و ثانیا به مخاطب جهت میدهد که تلاش و رقابتش و تفاخرش بر سر چه چیزی باشد. داشتن بیان و نگاه حسرتآمیز به انسانها به دستاوردهایشان، بیانگر ارزشهای شخص متکلم است که میتواند ارزشهای مخاطب را نیز تحتتأثیر قرار داده و یا شکل دهد بنابراین باید مراقب بود. فداکاری، فریبکاری، زرنگی، زرنگانگاری، دورنگی، تنبلی و تلاش، ولخرجی، خساست، میانهروی، قدرتگرایی، قدرتگریزی، فکرکردن، ریسکپذیری، حسابگری، خیرخواهی، خودخواهی، فردگرایی، جمعگرایی، جمعگریزی، شیکپوشی، شیکبویی، اشرافیتگرایی، سادهزیستی، فریب، صداقت، ریا، سادگی یا پیچیدگی کلام متکلم، ما را به سمت کدام و کدام سمت سوق میدهد؟ اساسا کدام باید اولویت باشد و پاسخ صحیح را باید از چه کسی گرفت؟
راستی چند درصد و یا بهتر بگویم چند نفر در جامعه ما میتوانند پاسخ درستی به این پرسش بدهند؟
در یک کلام باید گفت بیایید درست فکرکردن، درست حرف زدن و البته درست زندگی کردن را بیاموزیم پیش از آنکه خیلی دیر شود.
|