|
امروز در کیف بسیاری از دختران نوجوان، کنار کتاب و دفتر، وسایلی پیدا میشود که هیچ نسبتی با سن و سالشان ندارد؛ اسپری فلفل، شوکر یا حتی چاقوی کوچک از جمله این وسایل هستند که خانوادهها هم اغلب از این ماجرا باخبرند و نهتنها مخالفتی نمیکنند بلکه گاهی خودشان همراهی میکنند. این پدیده نشانهای روشن از تغییرات اجتماعی و احساس ناامنیهایی که در جامعه افزایش یافته، است.
افزایش اخبار مربوط به خشونتهای خیابانی، پروندههای پر سر و صدا و روایتهای پرتکرار در شبکههای اجتماعی حس ناامنی را در جامعه بالا برده و سبب شده دختران وخانوادههایشان راهحل ایمنی را در تجهیز فردی جستجو کنند. در باوری که به ناکارامدی واکنشهای رسمی وجود دارد، واکنش طبیعی این میشود که خانوادهها برای محافظت از فرزندانشان به راهحل شخصی روی بیاورند. این تصمیم، گرچه از دل نگرانی و دلسوزی برمیخیزد، اما در عمل باعث عادیشدن خشونت در زندگی روزمره میشود.
از سوی دیگر، شبکههای اجتماعی مدام روایتهایی از نجات با اسپری فلفل یا چاقو بازنشر میکنند و همین، رفتار حمل ابزار دفاعی را عادی و حتی توصیهشده نشان میدهد. در چنین شرایطی دختران کمسن به جای تمرکز بر تجربههای معمول نوجوانی، ذهنشان را درگیر این میکنند که «چطور باید از خودم دفاع کنم؟»
در کنار عوامل بیرونی، باید به ویژگیهای سنی نوجوانان هم توجه داشت. دوره نوجوانی زمانی است که فرد در تلاش برای شکل دادن هویت و یافتن جایگاه خود در جامعه است. میل به استقلال، خودنمایی و تمایل به تجربه رفتارهای متفاوت، باعث میشود برخی نوجوانان به سمت انتخابهای افراطی کشیده شوند. داشتن چاقو، شوکر یا ابزارهایی که در فرهنگ عمومی بیشتر «پسرانه» تلقی میشود، برای بعضی دختران نوجوان نوعی نمایش قدرت، اثبات توانمندی و حتی اعلام حضور اجتماعی است. در واقع، ابزار دفاعی در این سن نه فقط به معنای محافظت، که نمادی از جسارت و بزرگشدن تعبیر میشود. همین میل به اثبات خود میتواند خطر رفتارهای پرخطر و ورود به موقعیتهای خشونتآمیز را بیشتر کند.
هزینههای پنهان برای نسل جوان
حمل ابزار دفاعی در شرایط خاص میتواند جان یک نوجوان را نجات دهد، اما پیامدهای روانی و اجتماعی آن کماهمیت نیست. زندگی در وضعیت آمادهباش دائمی، احساس اضطراب و بیاعتمادی نسبت به محیط ایجاد میکند. این وضعیت ذهنی، در بلندمدت میتواند به افسردگی، پرخاشگری یا اختلالات اضطرابی بینجامد. همچنین احتمال آنکه یک درگیری ساده با حضور ابزار دفاعی به خشونت شدیدتر یا حتی حادثه مرگبار ختم شود، بسیار بالا میرود.
از سوی دیگر، همراه داشتن چنین وسایلی بر شکلگیری هویت و نگاه دختران به جامعه اثر میگذارد. وقتی یک نوجوان باور میکند که تنها راه حضور امن در خیابان حمل چاقو یا اسپری است، در واقع بخشی از اعتماد اجتماعی او فرو میریزد. او به جای آنکه شهر را فضایی برای تجربه آزادی و رشد بداند، آن را صحنهای برای جنگیدن تصور میکند.
خانوادهها با دیدن اخبار حوادث و نگران از امنیت فرزندانشان، به این نتیجه میرسند که بهتر است دخترشان به ابزاری برای دفاع مجهز باشد. این تصمیم بیشتر ناشی از ترس و بیاعتمادی به سازوکارهای رسمی است تا انتخابی آگاهانه و آیندهنگر.
همراهی خانوادهها اگرچه از سر دلسوزی است، اما عملا به روندی دامن میزند که هنجارهای اجتماعی را تغییر میدهد و خشونت را عادی میسازد. به مرور، جامعهای شکل میگیرد که نوجوانان در آن نه با بازی و آموزش، که با ترس و ابزار دفاعی بزرگ میشوند.
راهحلِ امنیت ساختاری است نه فردی
کارشناسان تأکید دارند که امنیت دختران نباید به حمل چاقو و اسپری گره بخورد. راهحل واقعی در اصلاح ساختارهاست. کارآمدتر شدن پلیس و دستگاه قضایی، ایمنسازی فضاهای شهری، نورپردازی و حملونقل عمومی مطمئن و ایجاد مراکز حمایتی برای قربانیان خشونت از جمله این راهحلهاست. در کنار این اقدامات، آموزشهای دفاع شخصی توانمندساز که بیشتر بر تشخیص موقعیت خطر، روشهای کلامی، فرار امن و حفظ آرامش تمرکز دارد، میتواند بدون تشدید خشونت مؤثر باشد. همچنین ارائه خدمات روانی و حمایتی به دختران و خانوادهها به آنها کمک میکند تا نگرانیهایشان به اضطراب مزمن و تصمیمات پرخطر تبدیل نشود.
جامعهای که دخترانش برای احساس امنیت، کیف مدرسه را با اسپری و چاقو پر میکنند، جامعهای است که زنگ خطر برای آن به صدا درآمده است. این اتفاق بیش از آنکه نشانه قدرت دفاعی باشد، علامتی جدی از بحران اعتماد و افزایش احساس ناامنی است. خانوادهها حق دارند نگران باشند، اما درمان این نگرانی در تغییرات ریشهای و اصلاحات اجتماعی است، نه در مسلحکردن نوجوانان.
تنها زمانی میتوان گفت دختران واقعا ایمناند که بتوانند بیهراس و بیسلاح از خانه بیرون بروند.
|