|
اکثر قیمتهای رسمی مربوط به خدمات عمومی و کالاهای اساسی از جمله آب و برق و کرایه تاکسی و اتوبوس و گندم و لبنیات و هرچه آنچه در سبد مصرف دایمی خانوار میباشد، از ابتدای سال جاری مشمول افزایش چند درصدی شده است که در مواردی خبر آن رسانهای هم شده است و در اغلب موارد نیز همچنان چراغ خاموش راه بدون برگشت و شیبدار خود را طی میکند.
روز یکشنبه 11 اردیبهشت ماه جاری بود که رئیس تاکسیرانی همدان در گقتگویی رسانهای اعلام کرد، نرخ جابجایی مسافر درون شهری با تاکسی در این شهر 30 درصد افزایش داده شده است.
این خبر را از نظر میگذراندم که یادم آمد دقیقا روز اول اردیبهشت ماه و در معدود مواردی که تاکسی سوار میشوم، آقای راننده به جای کرایه دو هزار تومانی مسیر میدان امام به خیابان صدف را 500 تومان اضافه طلب کرد و دلیلش را افزایش سالانه کرایه تاکسی اعلام کرد و آنجا بود که هر سه سرنشین تاکسی از موضوع کرایههای جدید باخبر شدیم. اما چالش اصلی چنین خبر تقریبا جدید از جایی شروع شد که هیچ یک از مسافران 500 تومان پول خرد همراه نداشتند و آقای راننده محترم نیز که برخلاف قاعده، دستگاه پرز برای دریافت الکترونیکی کرایه از مسافران آماده نکرده بود، همان بحث و جدل پول خردی را که مدتی بود منسوخ شده بود، دوباره سبب شد. براستی که چالش پول خرد برای تاکسی سواری در شهری نظیر همدان، یک داستان قدیمی است که در بسیاری از شهرهای کشورمان از همان ابتدا به علت رند بودن کرایهها، بندرت سابقه دارد.
افزایش نرخ و تعرفه خدمات بدلیل تورم سالیانه در هر مواردی شاید یک روال عادی باشد اما اینکه با توجه به شرایط اقتصادی و گردش پول نقد و ارزش پول ملی در جریان بده و بستانهای روزمره مردم، به چه قرار است و افزایش قیمتهای جدید با چه منطق و چه سیاستی انجام پذیرد تا موجب زحمت. مردم و منجر به بدآموزی و سواستفاده و بیاعتبار شدن بیشتر ارزش پول ملی نشود، بسیار حایز اهمیت و تأمل میباشد. هر مسئول و مدیر خردمندی میداند که حداقل از حدود یکسال پیش که بعلت شیوع کرونا و ضرورت رعایت بهداشت عمومی، پول خرد از دست و بال مردم جمع شده است و کمتر کسی پول نقد رو و بدل میکند. به همین علت در مراودههای روزانه پول خرد زیر هزار تومان را نه کسی میدهد و نه کسی هم میگیرد، اما این قاعده در فرهنگ اقتصادی یک جامعه سم مهلکی است که ذره ذره جسم و جان ساختار اقتصاد را نابود میکند، چون بواقع با ارزشگذاریهای غلط، خودمان اجازه میدهیم که واحد پول ملی بی ارزش شود و در محاسبات روزانه بحساب نیاید و این فرهنگ غلط بتدریج نهادینه میشود و زنجیره اقتصادی از سر حلقه و حلقه به حلقه از هم میگسلد. واحد پول ملی کشورمان از زمانی شروع بهسسزوال گذاشت که بجای پولهای خرد چند ریالی، بسته کبریت و آدامس و چسب زخم و دانههای شکلات در مغازهها و فروشگاهها به مشتریان تحمیل میشد. و هم اینک نیز صدتومانیها و چندصدتومانیها و بعضا هزار تومانی ها تا 10 هزار تومان در داد و ستدهای روزانه به بهانه فقدان پول خرد از سکه افتاده است. بدیهی است وقتی واحد پول ملی در هر جامعه از سکه بیفتد، پشتوانههای اقتصادی نیز بتدریج سست میشود و پول های خارجی و اشیا گرانبها نظیر فلزات جای پول ملی را میگیرد.
کجایند مسئولان پولی کشور و سردمداران بانک مرکزی تا اجازه ندهند در هر صنف و دسته ای با سیاست گذاری های غلط در قیمت گذاریها، بد آموزی های اقتصادی اتفاق بیفتد و نهادینه شود. قطعا ما اگر برای واحد پول ملی ارزش قایل باشیم و قدر پول خردهای خودمان را در معاملات بدانیم، سرمایههای بزرگ را نیز حفظ خواهیم کرد. مگر نه این است که قطره قطره جمع شود، وانگهی دریا شود.
|