|
سوال از چه کسی بودن، تصویر مطلوب، زیباترین تعریف از خود، نقطه آرام زندگی، داشتههای تعریفکننده خود بسیاری از زنان را به خود مشغول میکند و شاید بارها این پرسش را از خود پرسیده باشند کجای این جهان و زندگی جایی است که باید باشند؟ کسب چه موقعیتی آنها را به اینجا میرساند؟ چه هویتی دارند و چطور به آن دست پیدا کردهاند؟
از همینرو امروزه یکی از بحثهای مهم صاحبنظران علوم اجتماعی مقوله هویت است که در بیت آن هویت زنان در کنار مردان به عنوان یکی از موضوعات محوری مطرح میشود.
به تعبیر «جنکینز» هویت شرط ضروری حیات اجتماعی است به همین علت از نظر جامعهشناسان هویتیابی فرایندی است که پیوسته در معرض بازسازی است و عوامل این بازسازی به لحاظ اجتماعی و فرهنگی متفاوت است.
رویکردهای نظری مختلف در این خصوص وجه نظرهای خاص خود را دارند به گونهای که در دوران مدرن، تفاوتهای جنسیتی و فیزیولوژیک را مبنای هویتیابی میدانند و زنان بر اساس انتظارات و تعاریفی که برآمده از شرایط جسمی آنهاست به هویت خود دست مییابند.
بر اساس تفکر مدرن مرزبندیهایی بین زن و مرد وجود دارد و فرهنگ و علم در دوران مدرن دنیایی بدون زنان را به تصویر میکشد، این جهتگیری هویت زنان را قربانی شرایط و ویژگیهای جسمی آنها میکند، ویژگیهایی که بر آن اساس زنان قادر به انجام کارهای فنی و سختی که لازمه رشد و توسعه است، نمیباشند که خود این زنان را به راحتی از این عرصهها حذف میکند.
در رویکرد مدرن تعریف هویت از معیارهایی چون عقلانیت، طبیعت و تجربه تأثیر میپذیرد و کاملاً واضح است که این نگاه همه چیز را قطعی و از قبل مشخص میداند و جایی برای تغییر و تحول نمیگذارد.
بر این اساس یک زن متولد شده است تا ظرف فرزندآوری دنیای مردسالار باشد و رسالتی جز برآورده کردن نیازهای دنیای پدرسالار و فداکاری در قبال همسر و فرزند برای او تعریف نشده است.
بر اساس این دیدگاه و اندیشمندان این نحله فکری نظیر کوئن، خود در تعامل اجتماعی و با درونی کردن نگرشهای دیگران شکل میگیرد، دیگرانی که فرد با آنها در تماس است.
با تحولات عميق رخ داده در جوامع رویکردها به چگونگی شکلگیری هویت هم دگرگون شد. مطابق نظر گیدنز، زنان که تا قبل از جامعه ماقبل مدرن از مشارکت کامل در عرصه فعالیتهای اجتماعی محروم بودند، گشودگی دوران مدرن را به طرز کاملتری تجربه میکنند.
تحولات فرهنگی و ساختاری به ویژه افزایش سطح تحصیلات در زنان سبب تنوع نقشهای آنها در اجتماع و خانواده و تعدد روابط اجتماعی و تعلقات گروهی زنان میشود و آنها را از چارچوب خانه خارج کرده و به عرصه فعالیتهای اجتماعی و اقتصادی وارد کرده و به افزایش آگاهیهای زنان در زمینه حق و حقوق خود در جامعه، تلاش جهت رفع تبعیضها و ارتقای موقعیت و هویت اجتماعیشان منجر میشود.
حضور زنان در فضای بیرون از خانه به واسطه فرصتهایی چون تحصیل و شغل به زنان خودباوری، اعتماد به نفس، توانایی تصمیمگیری و قدرت چانهزنی، افزایش فرصت برای کسب درآمد بالا، آگاهی از حقوق مدنی و مشارکت فعال در جامعه میدهد.
زنان خیلی بیشتر از قبل میتوانند انتخابهای مهم و مؤثر در خانه داشته باشند، ارتباطات بیشتری دارند و به واسطه همین ارتباطات دید جهانی وسیعتری کسب میکنند و توانایی بیشتری برای ابراز وجود مؤثر خواهند داشت و در سایه همه این فرصتها آنها روز به روز توانمندتر و با ذهنی باز و پویا به جهان اطرافشان مینگرند.
ردپای توجه به خود زن به عنوان سازنده، معنابخش و تعریفکننده خود و جهان اطرافش را میتوان در اندیشه پست مدرن پیدا کرد، جایی که انسان خود سازنده، بازیگر اصلی زندگی و معنابخش به دنیایش میشود. پست مدرنیسم با تأکید بر ذهنیت و نفی عینیتگرایی، زنان را در طبقهای خاص قرار نمیدهد، بلکه به هویتسازی توسط فرد و ذهن او اهمیت میدهد و بر همین اساس هویت را متغیر و ساخته شده میداند.
فوکو هویت را پویا و در حال تغییر میداند نه ثابت و تعیین شده، از نظر فوکو گفتمانها چارچوب هویتسازی هستند.
به تعبیر نویسنده زمانی که زنان را ایجادکننده، مبدع و خالق هویت خود بدانیم با افرادی وابسته و محصور در تعریف، جایگاه و هویت تعیین شده و از قبل مشخص و داده شده به آنها مواجه نیستیم چنین زنی توانایی انجام هرکاری و بودن در هر مسیری را دارد و براین اساس امکان رشد و بالندگی تا بینهایت را خواهد داشت.
به زعم نویسنده این نگاه نتیجهاش حضور زنانی پرقدرت، رها، برخوردار از قدرت سالم، با ذهنی روان و سالم، عواطفی خالص برای زندگی پر رونق و فرارونده در جامعه خواهد بود و برخلاف گذشته که فضا و موقعیت حضور زنان یا جسم و جنسیت آنها معرف هویت بود، امروز خود زنان ایجادکننده هویت خود و احساس و تعریف از خود هستند، البته همچنان نباید نقش مهم جامعه، روابط اجتماعی و ساختارهای اجتماعی را در فراهم کردن امکان ایجاد این هویت نادیده گرفت.
|