|
برخی آدمها وقتی میروند، فقط یک جای خالی در خانوادهشان باقی نمیگذارند؛ بخشی از یک دوره تاریخی نیز با آنها آرام میگیرد. مهدی احیایی از همین جنس بود؛ مردی که زندگیاش را در مرز میان سنت و نوگرایی، ورزش و آموزش، زمین و فناوری، تجربه و تشکلگرایی گذراند و بیش از هفت دهه، «ساختن» را به شیوه زندگی خود تبدیل کرد.
او امروز 22 شهریور ۱۴۰۵، پس از ۹۱ سال زندگی، چشم از جهان فروبست و راهی خانه ابدی میشود؛ اما روایت او به همینجا ختم نمیشود. رد پای سالهای فعالیتش را میتوان در ورزش، کشاورزی مکانیزه، تولید بذر، توسعه زیرساختهای کشاورزی، آموزش و تشکلهای حرفهای دید؛ در زمینهایی که آباد شدند و در نسلی از انسانهایی که بخشی از دانش و تجربه خود را از او آموختند.
به گزارش همدان پیام، با این حال، هیچ رزومهای نمیتواند یک پدر را آنگونه که فرزندش دیده است روایت کند. پشتنامها، مسئولیتها، مزرعهها، طرحها و دستاوردها، مردی ایستاده بود که برای خانوادهاش «پدر» بود؛ با همه سختیها، آرزوها، آموزهها، خاطرات و سالهایی که در کنار فرزندانش گذشت.
به همین دلیل، روایت مهدی احیایی در این نوشته، نه صرفاً یک زندگینامه، که ادای دین یک پسر به پدری است که زندگیاش را با کار، مسئولیت و ساختن معنا کرد. پسر مهدی احیایی در وصف پدر، برای روزنامه «همدان پیام» چنین نوشته است:
مردی که یک عمر ساخت
مهدی احیائی، متولد ۱۳۱۴ در کرمانشاه، پس از ۹۱ سال زندگی پربار و سراسر تلاش، در شهریور ۱۴۰۵ چشم از جهان فروبست؛ اما آنچه از خود برجای گذاشت، تنها خاطره یک زندگی شخصی نیست. زندگی او بخشی از روایت نسلی از ایرانیان بود که همزمان با دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی کشور، از جهان سنتی به سوی آموزش نوین، ورزش سازمانیافته، کشاورزی علمی، مکانیزاسیون و تشکلهای حرفهای حرکت کردند.
او در کرمانشاه روزگار را گذراند، پدربزرگش، احمد احیائی، پزشک و مالک املاک کشاورزی در منطقه چمچمال و صحنه بود و پدرش، محمد احیائی، در کنار کشاورزی و اداره املاک خانوادگی، سابقه خدمت نظامی در دوران رضاشاه داشت و به سوارکاری، پهلوانی و جوانمردی شهرت داشت. مهدی از کودکی با 2عرصهای آشنا شد که بعدها ستونهای اصلی زندگیاش شدند یعنی همان ورزش و زمین.
از دست دادن پدر در سالهای جوانی، مسئولیت سنگینی بر دوش او گذاشت. او در کنار مادرش، منصوره رهنما، خیلی زود با مفهوم مسئولیت، کار و ایستادگی آشنا شد؛ ویژگیهایی که بعدها در زندگی حرفهای و خانوادگیاش نیز نمود پیدا کرد.
در دانشگاه تهران در رشته تربیت بدنی تحصیل کرد و ورزش را به عنوان دانش و حرفه دنبال کرد. در کنار آن، در سطوح عالی پیشاهنگی آموزش دید و دوره وودبج را به پایان رساند؛ تجربهای که انضباط، مسئولیتپذیری، کار گروهی و آموزش عملی را در شخصیت او تقویت کرد.
در دهه ۱۳۴۰ به دماوند رفت و مسئولیت تربیت بدنی دماوند و پیست اسکی آبعلی را بر عهده گرفت. سالهای آبعلی، دورهای مهم در زندگی او بود؛ دورهای که هم در آموزش و توسعه ورزش و تربیت نسل جوان فعال بود و هم تجربه عملی خود را در کشاورزی، باغداری، گل و زنبورداری گسترش داد.
در زمینی حدود ۵۰۰۰ مترمربع در مجاورت شهر دماوند که از اوقاف اجاره کرده بود، باغ سیب، گلایل و زنبورداری ایجاد کرد. همین تجربه بعدها به شکلگیری نگاه او به کشاورزی مدرن کمک کرد؛ اینکه زمین ایرانی میتواند با دانش، مدیریت، فناوری و نیروی انسانی کارآمد، بسیار بیشتر از ظرفیت سنتی خود تولید کند.
نخستین رؤیای بزرگ او ایجاد یک کشت و صنعت مدرن در املاک خانوادگی در کرمانشاه بود؛ اما اصلاحات ارضی دهه ۱۳۴۰ ساختار مالکیت این املاک را تغییر داد. مهدی احیائی به جای توقف، مسیر دیگری را انتخاب کرد و راهی همدان شد.
در شمال همدان، در برابر روستای قرخلر، زمینی حدود ۲۳۵ هکتاری از خانواده قرایی خریداری کرد و پروژهای را آغاز کرد که سالها بعد بخش مهمی از هویت حرفهای او شد؛ رؤیایی که خودش از آن با تعبیر «کالیفرنیا در ایران» یاد میکرد.
اما یکی از مهمترین حوزههای فعالیت مهدی احیائی، تولید و توسعه بذر، بهویژه بذر سیبزمینی، و کشت مکانیزه آن بود. او بر استفاده از بذر گواهیشده و ارتقای فناوری کشت تأکید داشت و تلاش کرد زنجیرهای از بذر و ماشینآلات تا کاشت، داشت، برداشت، آموزش و عرضه محصول شکل بگیرد.
بخشی از این فعالیتها بعدها در چارچوب کانون تولیدکنندگان بذر سیبزمینی ایران دنبال شد؛ تشکلی که مهدی احیائی از فعالان و پایهگذاران آن بود.همکاران و کشاورزان، نقش او را در توسعه کشاورزی نوین فراتر از یک فعالیت اقتصادی فردی میدانستند. در پیام جمعی از کشاورزان و اعضای کانون تولیدکنندگان بذر سیبزمینی ایران پس از درگذشت او، از وی به عنوان یکی از ستونهای کشاورزی نوین کشور، انسانی خودساخته، خستگیناپذیر، مبتکر و پیشرو یاد شد.
یکی دیگر از عرصههای فعالیت او، توسعه خدمات حفر چاههای مجاز و زیرساختهای آبی کشاورزی بود. طی سالها فعالیت، صدها حلقه چاه مجاز برای بخشهای مختلف کشاورزی در مناطق گوناگون حفر شد. نگاه او به آب، بخشی از نگاه گستردهترش به زیرساخت تولید بود.
مهدی احیائی در فعالیتهای صنفی نیز حضور فعالی داشت و در حوزه حفاران، انجمنهای گاوداران و زنبورداران، خانه کشاورز، خانه صنعت و دیگر تشکلهای حرفهای مشارکت داشت. برای او تشکل صرفاً یک عنوان اداری نبود؛ راهی برای گردهم آمدن صاحبان تجربه، انتقال دانش، دفاع از منافع حرفهای و حل مسائل مشترک بود.
با این همه، هیچیک از عناوین حرفهای نمیتواند جایگاه واقعی مهدی احیائی را برای خانواده توصیف کند. او برای فرزندان و نوههایش، پیش از آنکه مدیر، کشاورز، مربی یا کارآفرین باشد، پدر بود.
فرزندانش در کنار او با زمین، ورزش، کار، سفر، مزرعه و مسئولیت آشنا شدند و بسیاری از نخستین تجربههای زندگی را از او آموختند. در نگاه او، کار فقط برای تولید محصول نبود؛ کار باید انسان را نیز بسازد.
مهدی احیائی بیش از هفت دهه از تحولات ایران معاصر را زندگی کرد؛ از سالهای کودکی در پایان دوره پهلوی اول و جوانی در دوره گسترش آموزش نوین و ورزش سازمانیافته، تا سالهای توسعه، مکانیزاسیون و دگرگونیهای اجتماعی و اقتصادی کشور.
اما در میان تمام این تغییرات، یک خط در زندگی او ثابت ماند همان ساختن بود .
هر جا زمینی دید، به ظرفیت آن فکر کرد.
هر جا جوانی دید، به آموزش او فکر کرد.
هر جا کشاورزی دید، به افزایش بهرهوری فکر کرد.
هر جا مشکلی دید، به راهحل فکر کرد.
و هر جا راهی بسته شد، راه دیگری ساخت.
امروز که مهدی احیائی در میان ما نیست، ارزش زندگی او بیش از هر چیز در همین میراث چندلایه آشکار میشود؛ در ورزشکارانی که آموزش دیدند، در زمینهایی که آباد شدند، در کشاورزانی که روشهای تازه آموختند، در ماشینآلاتی که وارد چرخه تولید شدند، در بذرهایی که توسعه یافتند و در تشکلهایی که برای آنها وقت گذاشت.و بیش از همه، در خانوادهای که بخش بزرگی از عمر خود را برای آن صرف کرد.او یک عمر کار کرد تا چیزی باقی بماند و اکنون آنچه باقی مانده، فقط یاد او نیست؛ بخشی از زندگی اوست که در زندگی دیگران ادامه پیدا کرده است.
|