|
در گذشته تنها چند رسانه یا اشخاصی محدود تز بستن تنگه هرمز را مطرح میکردند، اما اکنون طرفداران این ایده به صحن علنی مجلس شورای اسلامی نیز رسیده است و نمایندگان مجلس در چند روز اخیر بر ضرورت اجرائی شدن این طرح همچون یک ایده تأکید میکنند.
برای نمونه محمدحسن آصفری نماینده اراک در مجلس در گفت وگو با ایلنا، از دنبال کردن طرحهایی چندفوریتی برای اعمال محدودیت بر تردد کشتیهای تجاری اروپایی در تنگه هرمز، در صورت عدم عقبنشینی پارلمان اروپا سخن رانده است.
فریدون عباسی دیگر نماینده مجلس نیز روز گذشته گفت: اگر تهدیدی متوجه کشور شود تنگه هرمز که سهل است، محدوده اختیارات را تا اقیانوس منجمد جنوبی هم گسترش میدهیم.
گویا اعضای بهارستان، کمر همت بستهاند، مسدود کردن تنگه هرمز را از یک ایده به واقعیت تبدیل کنند.
با فرض محقق شدن چنین ایدهای، پرسش این است که بستن تنگه هرمز از سوی ایران، چه پیامدهایی را بر جای خواهد گذاشت؟ در راستای پرداختن به این پرسشهای اساسی، در ابتدا ضروری است به سناریوهای پیشرو در صورت اجرائی شدن ایده بستن تنگه هرمز پرداخته شود.
سناریوی خوشبینانه: بستن تنگه هرمز و تسلیم شدن آمریکا و اروپا در برابر ایران
ایده طرفداران تز مسدود کردن یا در حالت حداقلی، اخذ عوارض از کشتیهای در حال عبور از تنگه هرمز در چارچوب سناریوی «تسلیم شدن غرب در برابر ایران» بازخوانی میشود.
استدلال اصلی مطرحکنندگان سناریوی حاضر این است که ایران با کنترل تنگههرمز، صادرات نفت خام در جهان را کنترل میکند. با این اقدام عملاً منافع آمریکا و متحدانش در سطح منطقه با تهدید حداکثری مواجه میشود. در اثبات این ادعا نیز بر موارد ذیل انگشت میگذارند:
۱- تنگه هرمز از نظر ژئوپلیتیکی، استراتژیکترین آبراهه بینالمللی است.
۲- تنگه هرمز، هلالی شکل و قوس آن رو به شمال است و داخل فلات ایران قرار دارد. ایران بیشترین منطقه ساحلی را با تنگه هرمز دارد.
۳- ۴۰ درصد نفت مبادلاتی یعنی ۱۵ میلیون و ۶۰۰ هزار بشکه در روز از طریق نفتکشها از این تنگه عبور میکند و بستن تنگه هرمز میتواند به معنای قطع ورود نفت منطقه خلیج فارس به بازار جهانی باشد.
4- دست آخر طرفداران این ایده استدلالشان این است که با بستن تنگه هرمز در بازار جهانی نفت اختلالی بزرگ ایجاد خواهد شد. قیمت نفت و دیگر حاملهای انرژی به شکلی سرسامآور افزایش پیدا خواهد کرد. اروپا و آمریکا باید در انتظار نفت بشکهای ۲۰۰ دلاری باشند که به معنای وقوع فاجعه بزرگ در اقتصاد آنها خواهد بود.
در ارزیابی سناریوی فوق باید توجه داشت که با وجود واقعی بودن تمامی ابعاد ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک تنگه هرمز برای جامعه جهانی، چنین ایدهای منطبق با رویکردی خوشبینانه است. واکنش دیگر بازیگران به چنین رخدادی مورد لحاظ قرار نمیگیرد. سناریوهای تقابلیِ متضرران بسته شدن تنگههرمز، نادیده انگاشته میشود. حتی با فرض محقق شدن تمام پیشبینیها و اختلالها مسأله این است که بعد از مسدود کردن تنگه چه خواهد شد؟ آیا به مرحله بعد از اجرائی کردن ایده نیز فکر شده است؟
سناریوی واقعگرایانه: بستن تنگه هرمز و انزوای حداکثری ایران در جامعه جهانی
در مقابل سناریوهای خوشبینانه، سناریوی واقعبینانهای قابل طرح است. بر خلاف سناریو نخست که چنین پنداشته میشود با بستن تنگه هرمز، غربیها دست تسلیم را بالا میبرند و هر آنچه ایران میگوید را میپذیرند، اساس استدلال این است که چنین رخدادی واکنش شدید جامعه جهانی را در پی خواهد داشت.
واکنشها به جنگ منتهی نخواهد شد، اما برایند نهایی آن انزوای حداکثری است. بر خلاف آنچه که پنداشته میشود اقتصاد غرب با ریزش و بحران مواجه میشود، این اقتصاد ایران است که باید با بزرگترین بحران تاریخ خود دستوپنجه نرم کند.
بستن تنگه هرمز تنها تهدیدی برای غرب نخواهد بود، بلکه شرق عالم (علیالخصوص چین) نیز از چنین رخدادی به شدت متضرر خواهد شد. ۸۰ درصد از نفت وارداتی به چین، ژاپن و کره از منطقه خلیج فارس تأمین میشود که تقریباً تمامی آن از تنگه هرمز عبور میکند. سهم اروپاییها از نفت وارداتی از تنگه هرمز به مراتب محدودتر از کشورهای شرق آسیا است.
در ایدهآلترین شرایط میتواند به حدود ۲۵ درصد برسد! نتیجه قطعی این خواهد بود که بیش از غرب، نیازهای انرژی کشوری همچون چین است که مورد تهدید قرار میگیرد. پرسش، اکنون این خواهد بود که چین و دیگر کشورهای شرق در مقابله با بستن تنگه هرمز چه خواهند کرد؟ آیا این اقدام منجر به ورود آنها به دایره ضدیتهای غرب علیه ایران نخواهد شد؟ در مناسبات نظام بینالملل، تهدید امنیت کریدورهای حیاتی در تجارت و اقتصاد بینالملل، مسألهای اجماعساز علیه تهدیدگران خواهد بود.
نه اروپا و آمریکا و نه چین، نمیتوانند مسدود کردن تنگه هرمز را بپذیرند. در واقعبینانهترین فرضیه، شاید در کوتاه مدت، جامعه جهانی در برابر بسته شدن تنگه هرمز، گزینه درگیری نظامی را اتخاذ نکند، اما تشدید فشار و در انزوا قرار دادن تهران، در دسترسترین گزینه آنها خواهد بود. با این تفاوت که در مقطع جدید، چین نیز در جبهه فشار و تحریم به آمریکا و اروپا، خواهد پیوست. این نیز یعنی برباد رفتن رویای اتحاد استراتژیک شرق و انزوای حداکثری تهران.
در اثبات این سناریو تنها کافیاست ماجرای توقیف یک نفتکش کرهای حامل محصولات پتروشیمی به مقصد امارات در ۴ ژانویه ۲۰۲۰ یاد آوری شود. این رخداد نه تنها موجب شد پرونده اختلاف تهران و سئول بر سر ۷ میلیارد دلار از داراییهای مسدود شده، حل نشود، بلکه باعث اتخاذ رویکرد سلبیتر سئول شد. اگر در گذشته احتمالی حداقلی برای وفای به عهد کره جنوبی وجود داشت، بعد از این رخداد، عدم آزادسازی دارایها راهبردی قطعی شد. اکنون همین داستان در سطحی گستردهتر میتواند در ماجرای اجرائی شدن بستن تنگه هرمز تکرار شود.
روایت نهایی سناریو حاضر این گونه مفصلبندی میشود: «نه تنها آمریکا و اروپا دست تسلیم بالا نمیبرند، بلکه جرگه گستردهتری از بازیگران معاند تهران وارد میشوند. برایند حتمی چنین رخدادی انزوا و تشدید بحران اقتصادی برای ایران خواهد بود؛ یعنی ابربحرانی که شاید تصورش هم برای طرفداران تز بستن تنگه هرمز دشوار باشد».
سناریوی بدبینانه: بستن تنگه هرمز و به صدا در آمدن آژیرهای جنگ
آژیرهای جنگ به صدا در میآیند. جامعه جهانی در مقابل بستن تنگه هرمز، به برخورد نظامی با ایران برای باز نگه داشتن این آبراهه بینالمللی با توسل به قواعد حقوقی رجوع خواهد کرد. اینها پیشبینیهای باورمندان به سناریوی بدبینانه است. اساس استدلال آنها این است که بستن استراتژیکترین آبراهه بینالمللی اقدامی نیست که جامعه جهانی با فاز مصالحه با آن تعامل کند.
این سناریو را میتوان خطرناکترین احتمال برای امنیت منطقهای و جهانی مورد ارزیابی قرار داد. تحقق چنین سناریویی میتواند پیامدهای غیرقابل پیشبینی را به همراه داشته باشد. میلیتاریزه شدن منطقه خلیجفارس، حداقلیترین پیامد چنین سناریویی خواهد بود. هر چند امکان وقوع چنین سناریویی در صورت بستن تنگه هرمز از سوی ایران، بسیار بعید است، اما به طور حتم نتایج احتمالی و هزینههای آن متوجه هواخواهان این تز خواهد بود.
آنچه از طرح 2مینو وار ایده تنگه هرمز عایدمان میشود
با وجود طرح این سناریوهای 3گانه، همچنان پرسش ابتدایی به قوت خود باقی است.اگر فرض بر آن باشد که تز بستن تنگه هرمز اجرائی هم شود، آیا به تبعات بعد از آن اندیشیدهاید؟
اگر واقعبینانه سخن بگوییم، بخشی بزرگ از استراتژیستها و تصمیمگیرندگان ایرانی نیز نیک میدانند که بستن تنگه هرمز بسیار دشوار است؛ نه اینکه ناممکن باشد.
حتی شاید باور قطعی این باشد که در ایدهآلترین شرایط بستن تنگه میتواند مقطعی باشد، اما مسأله مهم این است که از طرح مسدودکردن تنگه هرمز در مقطع کنونی، چه چیزی عایدمان میشود؟
آنچه اکنون مشهود بوده و هست، این است که طرفدران تز بستن تنگه هرمز ،حداقل تا مقطع کنونی،تنها برای کشور هزینهتراشی کردهاند. آنها با بازی کردن در میدان لابیهای ضد ایرانی، تنها خوراک پروژه ایرانهراسی را تأمین میکنند. معرفی ایران به عنوان بازیگری مخرب و غیرعقلانی که میخواهد استراتژیکترین آبراهه بینالمللی را مسدود کند، تنها برایندش مخدودش کردن چهره و پرستیژ کشورمان نزد افکار عمومی جهانی است.
گویا بسیاری از نمایندگان مجلس حتی نمیدانند عوارض گرفتن در یک آبراهه بینالمللی یک ایده محیرالعقول و طنزگونه است. آنها انگار کانال محدود در سرزمین کشوری همچون مصر را با تنگه هرمز اشتباه گرفتهاند.
|