در روندهای درمانی و روانشناختی، بارها با افرادی مواجه میشویم که انتخاب و تصمیمگیری را به تعویق میاندازند. این تعلل، نه ناشی از نبود گزینهها، بلکه معلول ترسی عمیق از پیامدهای احتمالی، مقاومت نسبت به تغییر و انتظار برای شرایط ایدهآل است. نتیجه این انتظار طولانی، از دست رفتن فرصتهایی است که دیگر بازگشتپذیر نیستند.
این تجربه فردی، بازتابی است از آنچه در عرصههای کلان اجتماعی و حکمرانی نیز رخ میدهد. تصمیمهای مهمی که باید در لحظهی مناسب و با نگاه به آینده اتخاذ شوند، در سایه دودلی و سردرگمی به تأخیر میافتند. این تأخیر، گاهی به قیمت از دست رفتن دستاوردهای راهبردی، افزایش هزینهها و کاهش اعتماد عمومی تمام میشود.
زمانی که مسائل اقتصادی بدون اصلاحات لازم باقی میمانند، هنگامی که ارتباط راهبردی با قدرتهای نوظهور به تعویق میافتد، یا در حوزه فرهنگ و سیاست، به جای اقدام پیشگیرانه، واکنشهای دیرهنگام و ناقص دیده میشود، باید درباره چرایی این تعلل و تردید اندیشید. این وضعیتی نیست که فقط با تحلیلهای سیاسی توضیح داده شود، بلکه ریشه در نحوه نگاه به تغییر، مدیریت ریسک و درک زمان دارد.
کیفیت تصمیمگیری در توانایی تشخیص لحظهی مناسب برای اقدام نهفته است؛ مهارتی که در غبار تردید و ترس کمرنگ میشود و به جای آن، انتخابهایی محدود و بیاثر باقی میماند. به تعویق انداختن تصمیمها فرصتی را میبلعد که دیگر بازگرداندنی نیست و به جای آن، هزینههایی سنگین به جامعه تحمیل میشود.
حمید رنجبران/روانشناس بالینی
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام
بلامانع است.