|
بازگشت کارلوس کیروش به نیمکت سرمربیگری تیم ملی فوتبال ظرف چند روز اخیر واکنشهای منفی و مثبت زیادی در محافل عمومی به دنبال داشته است.
جایگاه کارلوس کیروش از نظر فنی کاملا تاملبرانگیز است. او سوابق مهمی دارد که قابل انکار نیست. بهویژه نظم و استحکامی که مربی پرتغالی به تیمهایش میبخشد غالبا موجب تحسین و ستایش بوده است.
قطع به یقین حضور او در تیم ملی ایران وجوه مثبت و سازندهای داشته و خواهد داشت، اما راستش دفاع کردن از ابعاد اخلاقی و رفتاری این مربی، یکی از سختترین کارهای جهان است.
حالا که هدایت تیم ملی مجدد به کارلوس واگذار شده، یاد خاطرات چندین ساله با سینیور میافتیم. کارلوسی که این روزها خیلی از علاقمندان و منتقدان فوتبال را شگفتزده کرده، برای ما ایرانیها آشناست؛ خیلی خیلی آشنا!
کیروش مربی بزرگی است و برای فوتبال ما منشا اتفاقات بزرگی بوده، اما ایکاش اینبار و در دومین حضور روی نیمکت تیم ملی، کمی از دایره بداخلاقی فاصله گرفته باشد.
اصولا به یاد نمیآوریم کیروش هیچ زمانی در ایران یا خارج از آن مسئولیت شکست تیمش را پذیرفته باشد. تندخویی و گرفتن گریبان داور، بخشی از سناریوی همیشگی کیروش برای منحرف کردن ذهن افکار عمومی بوده که امیدواریم اینبار از این خبرها نباشد.
کیروش عادت دارد از همه بیشتر سود کند و از همه بیشتر غر بزند. یک نگاهی بیندازیم به بازی مصر و تونس با قضاوت علیرضا فغانی در جام ملتهای آفریقا؛ جایی که سینیور سرمربیگری مصر را بر عهده داشت. شکایت او از فغانی اما بعد از بازی عالی بود. داور ایرانی یک پنالتی به سود تونس گرفت و بعد با کمک VAR آن را برگرداند. کارلوس گفت این اتفاق باعث تضعیف روحیه مصر شده! او در حالی دنبال جفت و جور کردن یک بهانه برای توجیه شکست بود که اتفاقا لغو پنالتی تونس باید موجب تضعیف روحیه این تیم میشد، نه مصر!
تعجب نمیکنیم اگر تیم کیروش با یک گل به خودی در دقایق پایانی آن بازی به حریف باخته باشد. بالاخره دنیا از این بازیها زیاد دیده. گهی زین به پشت و گهی پشت به زین. بزرگترین دستاورد کیروش در ایران، پیروزی بر مراکش بود که دقیقا با چنین گلی در چنین اوقاتی به ثبت رسید. تازه تونس تیم برتر زمین بود و حقش را گرفت، اما تیم ملی ایران بعد از 90 دقیقه حبس در محوطه جریمه خودی با آن گل به پیروزی رسید. به قول معروف جونم کیروش!
تعجب نمیکنیم اگر دستیاران کیروش علیه او شوریده باشند که: این مربی به حرف ما گوش نمیدهد و حضورمان در تیم ملی فقط جنبه تشریفاتی دارد. ما خودمان اینجا مارکار آقاجانیان را داشتیم؛ کسی که بعد از 8 سال حضور مستمر کنار کارلوس، حتی از سوی یک تیم دسته دومی هم دعوت بهکار نشد. یعنی حجم دانش تزریقشده به مارکار در این حد بود!
تعجب نمیکنیم اگر یکی از پیشکسوتان فوتبال مصر در نکوهش کیروش گفته باشد: «او طوری رفتار میکند که انگار در کل این سرزمین هیچکس چیزی به نام فوتبال را نمیشناسد.» این نگاه آزاردهنده از بالا، در ایران هم موج میزد.
بله؛ ما هیچکدام مربی رئال مادرید نبودیم و دستیار فرگوسن هم ابدا، اما آنقدر میفهمیدیم که تشخیص بدهیم روزبه چشمی مدرنترین دفاع وسط ایران نیست. یا مشکل کیفیت پوشاک تیم ملی با پرداخت پورسانت 100 هزار یورویی به شخص سرمربی حل نمیشود و یا بازی دوستانه با منتخب آوارگان سومالی و اتیوپی، غیر از فعال کردن بند پاداش پیروزی برای کادرفنی هیچ ثمر دیگری ندارد.
چند پاراگراف بالا، همان حرفهایی است که این روزها مردم و رسانهها درباره کیروش میگویند. یکی عامیانه نظر میدهد و دیگری که اطلاعات بالایی دارد، تخصصی کارلوس را نقد میکند. ما اما همه جوانب را در نظر گرفتیم و میگیریم. بدش را گفتیم، خوبش را هم میگوئیم. خوبهایی که هواداران کیروش این روزها در مقام مدافع این مرد پرتغالی بر زبان میآورند.
ممکن است ایراداتی به سبک بازی تیم ملی با هدایت کیروش وارد باشد. ایراداتی از جنس زیبا بازی نکردن تیمملی یا اندیشههای محافظهکارانهای که از سوی کیروش به تیم تزریق میشود. اما در عین حال این سبک بازی به کمک فوتبال احساسی و پرنوسان ایرانی آمد تا از دام لغزشهای ناگهانی رها شود.
کیروش سال 89 نظیر این لغزشها را در آغاز دوران مربیگریاش در تیم ملی با چشمان خود دیده بود. زمانی که ایران در برابر لبنان در خاک این کشور بازنده شد و سپس در تهران به ازبکستان باخت. بنابراین او بر روی تغییر ذهنیت فوتبالیستهای تیم ملی کار کرد و آن روحیه باری به هر جهت بودن و بیفکر و اندیشه قبلی به جنگ رقبا رفتن را از بین برد.
مهمترین مزیت حضور کیروش در ایران، اعطای تفکر حرفهای به بازیکنان و ارتقای ارزش پیراهن تیم ملی بود. کمتر زمانی را در تاریخ فوتبال ایران میتوان به یاد آورد که ایران چنین تیم های ملی یکدست، بدون حاشیه و بدون اختلافات درونی و باندبازیهای مرسوم، داشته باشد. (تیمهای ملی در دو جام جهانی 2014 و 2018)
سینیور با اقتدار خود راه هر گونه نفوذ و دخالت از هر طریق را بست و اجازه نداد اختلافات باشگاهی و تقابلهای رنگی راهی به درون تیم ملی پیدا کند. موضوعی که این بار هم قطع به یقین در تفکرات او جای خاصی خواهد داشت.
مرد پرتغالی با کارنامهای بسیار درخشانتر از اسکوچیچ، حس جنگیدن تا دقیقه آخر را به بازیکنان القا میکند. او از آنها سربازانی جنگجو ساخته که کاملا به دستورات فرمانده خود ایمان دارند و حاضرند به خاطر او تن به هر فداکاریای بدهند.
بازیکنان کاملا با وظایف خود در زمین آشنا هستند و همچون گذشته سردرگم و بدون برنامه تاکتیکی خاص و تنها با شارژ روحی به زمین فرستاده نمیشوند.
حتی اگر به گزاف نباشد، تیمهای قبلی سینیور را میتوان یکی از تکنیکیترین و چه بسا تاکتیکیترین تیمهای ملی تاریخ ایران دانست. از این نظر فقط تیمهایی چون تیم ساخته دست ایویچ در جامجهانی ۱۹۹۸ و یا تیم برانکو قابلیت رقابت با تیم کیروش را دارند.
|