|
این روزها شاید تا حدودی با پزشکانی که در خط مقدم برای نجات بیماران، جانشان را بر کف دستهایشان گذاشتهاند و خستگیناپذیر زحمت میکشند، همدردی کنیم، در این میان قصه آندسته از پزشکان که کرونا فرصتی شد تا دکان و بازار جدیدی برای کیسه کردن جیب بیماران راه بیندازند ناگفته بماند.
پس از آمدن کرونا دودستگی در بین پزشکانی که دلسوزانه برای حفظ جان مردم خدمت میکردند و آنانی که به هر دلیلی مطبهای خود را بستند و یا برعکس در شرایط حاد کرونایی در مطبهایشان از حجم بالای بیماران جای سوزن انداختن نبود و سبب شد حتی چندین مطب در همدان پلمب شود، بیشتر از همیشه خود را نشان داد. در این میان اما کمتر بودند افرادی که به فکر دانشجوهای پزشکی یعنی رزیدنتهای کمسنی باشند که باید برای پاس کردن تعدادی واحد درسی، تمام روزشان را در بیمارستان بگذرانند و با ترس از اینکه خود و خانوادههایشان با کرونا درگیر شوند، روزگار سر کنند.
این درحالی است که به گفته خود آنها با وجود شرایط کرونایی که همه مجبور به خدمترسانی به بیماران هستند، هیچ آموزشی نمیبینند و فقط باید وقت خود را صرف ارائه خدمات و کمکهای اداری کنند.
از طرفی تعداد زیادی از آنان پس از آمدن کرونا در بیمارستانهای کانون مبارزه با کووید-19 در استان فعالیت میکنند و این برایشان مصداق بارزِ بودن در خط حمله است، آن هم برای افرادی که به گفته خودشان کیفیت آموزششان پایین آمده است و باید تمام تمرکز خود را بر روی دانش نصفهونیمه آموختهشده خود در درمان بیماران کرونایی بگذارند.
الف.م یکی از همین افرادی است که سال آخر پزشکی را در بیمارستان بهشتی میگذراند، او به خبرنگار ما میگوید: متأسفانه پس از شیوع ویروس کرونا در همدان به ما وعدههای زیادی داده شد که هیچ کدامشان اجرا نشد؛ بهعنوان مثال قرار بود برای فعالیتهایمان پاداش درنظر گرفته شود و حتی گفته شد با قرار گرفتن همدان در پیک بیماری، دانشجویان سال آخر میتوانند بهدلیل همهگیری بیماری شیفتبندی و یا اصلا تعطیل شوند که هیچکدام از اینها انجام نشد.
او میافزاید: متأسفانه کرونا آموزشها و کیفیت آن را هم برای دانشجویان سال آخر تحتتأثیر قرار داده است که پیامدهای ناشی از این اتفاق در آینده خود را نشان خواهد داد.
ر. ح یکی دیگر از همین دانشجویانی است که به قول خودش با هزارویک سختی دستوپنجه نرم کرده است تا بتواند روزی وارد دانشکده پزشکی شود، او به خبرنگار ما میگوید: با اینکه در تمامی محافل مسئولان از رعایت فاصله اجتماعی میگویند اما ما رزیدنتهای پزشکی در بیمارستانها باید در اتاقی کوچک کنار هم با تعداد 4 تا 5 نفره بنشینیم و امان از آن زمانی که شیفت شب هستیم، آنوقت این فاجعه دوچندان میشود.
او میافزاید: با اینکه در بین مردم شاید شغل و فعالیت ما دهنپرکن باشد اما جالب است اگر بدانید ما زمانی برای مسئولان جزو کادر درمان به حساب میآییم که به بودن و حضورمان در بیمارستان نیاز دارند در غیر اینصورت و در شرایط معمول برایمان تره هم خرد نمیکنند.
او از پزشکان متخصص و اساتید هم دل پری دارد و میگوید: بیشتر پزشکان ما دانشجویان سال آخری را در روزهای آنکال جایگزین خود قرار میدهند و همه بار مسئولیت آن روز را برعهده ما میگذارند، این درحالی است که نهایت کاری که در آن روز انجام میدهند پاسخ دادن تلفنی آن هم در شرایط حاد و اورژانسی است.
ف.ش هم که دانشجوی سال آخر در بیمارستان بعثت همدان است، میگوید: حال و روزمان تعریفی ندارد، خودتان میتوانید بهراحتی متوجه این شدت از خستگی در کنار پایین آمدن انگیزه برایمان باشید. متأسفانه من و افرادی چون من در روزهای سخت کرونایی مجبور به گرفتن شیفتهای بیشتر بودیم تا بتوانیم پوششدهی بیماری را داشته باشیم اما با اینحال هنوز ما جزو آمار حقوقبگیران علومپزشکی نیستیم.
او ادامه میدهد: همانطور که همه میدانند بعثت یک بیمارستان آموزشی است؛ اما در دوران کرونا وقتی شدت بیماری بالا گرفت و حتی همین روزهایی که مردم فکر میکنند خطر کمتر شده است، خیلی از دانشجویان پزشکی بدون اینکه آموزشهای خود را تکمیل کنند مجبور شدند در بیمارستان حضور داشته باشند و برای درمان بیماران یاریگر بخش درمانی بیمارستان باشند این درحالی است که پیش از این حتما باید آموزشها تکمیل میشد.
ش.خ هم یکی دیگر از همین دانشجویان است، او میگوید: در 9 ماه گذشته تعداد زیادی از همدورهایهایش به کرونا مبتلا شدهاند که موجب شده او از گرفتن شیفت در بیمارستان واهمه داشته باشد؛ اما چون دانشجو است و حضورش در بیمارستان اجباری است، هر روز با اضطراب و ترس به بیمارستان میآید و چون مادر پیرش به آسم مبتلا است، ترجیح میدهد مدت زمان کمتری به خانه برود و در بیمارستان بماند؛ همین موضوع هم خستگی روحی و جسمی او را دوبرابر کرده و به گفته خودش مرز باریکی بین او و افسردگی باقی گذاشته است.
ز.م دانشجوی سال آخر پزشکی است که دیدگاه جالبی نسب به آینده شغلی خود در این وانفسای کرونا دارد، او میگوید: وقتی از بیشتر دانشجویان پزشکی پرسیده میشود که چرا رشته پزشکی را انتخاب کردهاید، میگویند زمانی که بچه بودیم و از ما میپرسیدند که بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی، با کلی ذوق و شوق میگفتیم: دکتر. چقدر مادر و پدرها خوشحال بودند و میگفتند بچهام خانم دکتر یا آقای دکتر آینده است اما متأسفانه وقتی رؤیای دکتر شدن برای خود و خانوادههایشان عملی میشود با واقعیت فاصله زیادی دارد.
او معتقد است: برای من و امثال من ادامه تحصیل در مقطع تخصص دغدغه اصلی است، زیرا جایگاه اجتماعی و درآمد یک پزشک عمومی رضایتبخش نیست و چون سیاستهای نظام سلامت ثبات مشخصی در مورد پزشکان عمومی ندارد، بهعنوان مثال یک روز طرح پزشک خانواده را مطرح میکنند، روز دیگر میگویند اعتبارات لازم را ندارند و این بیثباتی و نبود سیاست مدون بر آینده شغلی این قشر تأثیرات منفی دارد.
او هم مانند دیگر دانشجویان پزشکی معتقد است پس از آمدن کرونا آموزش بهشدت در بیمارستانهای همدان برای دانشجویان پایین آمده است و میافزاید: یکی از دلایلی که اساتید برای آموزش دانشجویان وقت نمیگذارند، این است که در سالهای اخیر دانشگاهها ارتقای اعضای هیأت علمی را براساس فعالیتهای پژوهشی و تحقیقی قرار دادهاند و برای همین آنها با قربانی کردن آموزش بر تحقیق، وقت کافی برای آموزش دانشجویان صرف نمیکنند.
|