|
پنجم شهریور در تقویم به نام روز ملی کشتی ثبت شده است. ورزشی که همدانیها همیشه با آن در جستوجوی خوشرنگترین مدالها بودهاند. رشتهای که با یادآوری دلاوریهای سینه سوختهها در ذهن، عاشقی را مستقیم به رگها تزریق میکند. از غلامرضا تختی و عبدا... موحد و رسول خادم و امامعلی حبیبی بگیرید تا علیرضا دبیر و حسن یزدانی و حمید سوریان و امثالهم.
خاطرات کشتی دیار زرخیز همدان، مثل ستارههایی هستند که هر وقت به عقب نگاه میکنیم، مسیر تاریک آینده را روشن میسازند. شاید روزی زمین بازی را ترک کنیم، اما چیزی که هرگز از ما جدا نخواهد شد، همان لحظههای ناب و شیرینی است که در ورزش نخست با قهرمانان پرآوازه استان ساختیم.
جامها خاک میگیرند، عکسها کهنه میشوند، اما آن حس ناب ـ حس با هم بودن، حس ایستادن برای یکدیگر، حس اینکه هر پیروزی، نتیجه ایمان و رفاقت بود - برای همیشه در قلبمان زنده میماند. این شاید درستترین تعریف برای کشتی همدان باشد که مدالهای رنگارنگ و افتخارات متعدد را در دل خود جای داده است.
۱ـ هنوز در دنیای لغات ورزش نخست هگمتانه، زیرگیریهای «صادق گودرزی» با بهترین کلمات میدرخشد. کسی که بردن یک یا چند مسابقه در بالاترین سطح را هم موفقیت نمیدانست و فقط دوست داشت برود و برود تا آخرش و از آن بالا به دنیا نگاه کند. فقط از روی سکوی نخست و بالاتر از جوردن باروفس افسانهای.
۲ـ «مسعود و میثم مصطفیجوکار» هم بیخ گوشمان اغواگرانه کشتی میگرفتند. با شکست برادران ملایری که روز را در سالنهای خاک خورده شهر شب میکردند، گریه میکردیم و برعکس وقتی روی سکو میرفتند تمام هم و غممان این بود که ولوم سرودهای حماسی را بالا ببریم!
۳ـ در مرور هزارباره ثانیههایی از آخرین نبرد «جمال میرزایی» با «دانیال شریعتی» در سالن فردوسی، هنوز غم و غصه را در چهره ببر سیاه الوند به خاطر میآوریم.
رقابتی که جمال یارای رقابت با جوان آماده آن روزها را نداشت، اما تمام سالن دوست داشتند خود را به تشک کشتی برسانند و گرد ناراحتی از چهره میرزایی بردارند. این پایانِ غمانگیزِ جمال، اما سالها دلاوری پشتش خوابیده بود. روزگاری که قهرمان بازیهای آسیایی در سکوت مطلق یک سالن تمرین، وقتی همه میرفتند پیِ زندگی خود، چنان تمرین میکرد و چنان وزنه میزد که انگار تمام عضلهها را هرروز میتراشید و از نو میساخت.
۴ـ سعید ابراهیمی، محمدحسین سلطانی، عباس بیگلربیگی، مهرداد سعدینژاد، علیرضا رضاییمنش و چند اسم دیگر که شاید از حوصله شما خارج باشد. اینها همه کنار هم، در دهه ۸۰ و ۹۰ کارهایی غیرمعمولی به منصه ظهور میگذاشتند تا کشتی همدان تنه بزند به مازندران. گوششکستههایی که حالا تمامی بچههای علاقمند به کشتی در این خاک، دوست دارند از آنها تقلید کنند! قهرمانانی که مدالهایشان متعلق به تاپترین نقطهی موزههاست.
شاید دیگر به آن سالهای نفسگیر که روی ابرها بودیم، به روزهایی که باور داشتیم تمام ایران دارد با تحسین ما را نگاه میکند، و به لحظههایی که در سالن ابنسینا احساس غرور میکردیم، هیچوقت برنگردیم، اما به پشتوانه همان دههی مالامال از افتخار و مدال، میتوان به آینده امیدوار بود. دوباره میشود پس از باریدن اخبار منفی در این سالها در کشتی، به تنظیمات کارخانه برگشت! باز ایمان داریم که کشتی میتواند به ساحل آرامش برسد، زیرا مصیبتها نیامدهاند که بمانند!
پس کشتی همدان برای خیره کردن دوباره چشمها، برای باور اینکه این روزها میروند، اطمینان داریم که با مردان خود به جنگ آرزوها خواهد رفت و همهچیز را به بهترین شکل میسازد.
|