|
۱- در مدیریت نمیتوان بدون برنامه بود و اگر برنامه نباشد، نتیجه کار مشخص است.
مدیری موفق قلمداد میشود که برنامه کوتاهمدت، میانمدت و بلندمدت کاری داشته باشد و با استفاده از امکانات، نیروها و فرصتها برنامهها را اجرا و پیش ببرد.
۲- برنامه در اجرا ممکن است خوب پیش نرود و نیازمند اصلاح و رفع موانع و تسهیل در اجرا باشد.
در این مواقع است که هنر مدیریتی یک مدیر خود را نشان میدهد و باید بتواند موانع را شناسایی و راهکار درست رفع آنها را ارائه و برنامه را بهخوبی اجرا کند.
۳- مدیریت در ایران بهلحاظ برنامه متکی به مدیر نیست و مدیریت معمولا با برنامهریزی کار زیادی ندارد و این مهم از مدیران یک مجری و ادارهکننده برنامههای ابلاغی ساخته است.
در ایران نهاد برنامهریزی و قانونگذاری مشخص است و برنامههای توسعه در زمان خود نوشته شده و سهم هر استان و هر بخش کاری از اجرای این برنامه مشخص میشود و مدیران تنها باید روند امور را به سمت اجرای این برنامهها پیش ببرند.
۴- انتظار اجرای برنامههای بالادستی و ابلاغی توسط مدیران شرایطی را ایجاد کرده تا هر مدیری عملگراتر باشد و برنامه را خوب اجرا کند، مدیری توانمند و کارآمد شناخته میشود.
البته ناتوانی مدیران در اجرای برنامههای بالادستی و در مواقعی بیاطلاعی از این برنامهها دلیلی میشود تا برنامهها خوب اجرا نشوند و در برنامههای بعدی نیز کارهای انجامنشده تکرار شود تا شاید مدیری عملگرا روزی آن برنامهها را اجرا کند.
۵- در ایران علاوهبر برنامه توسعه 5 ساله، برنامهها و سندهای بالادستی بسیاری نیز تدوین شده و اجرای آنها از مدیران مطالبه شده است.
اما با اینحال باز مشاهده شده که برخی مدیران استانی برای کار از ضرورت تدوین برنامه سخن میگویند و جلسات بسیاری در استان تاکنون صرف تدوین برنامه و سند شده و درنهایت نیز پس از تغییر آن مدیر این برنامهها و اسناد نیز فراموش شدهاند.
۶- هنر مدیریت، برنامهمحور کار کردن است اما این سخن بهمعنی آن نیست که تدوین برنامه فرصت کار کردن از مدیر را سلب کند، بلکه با توجه به سیستم تمرکزگرای مدیریتی در کشور، برنامههای موجود باید اجرا شود و در کنار آن خلاقیتهای مدیران نیز بهعنوان کاری فوق برنامه امکان اجرا یابد تا تفاوتهای مدیران بهخوبی نمایان شود.
ضرورت پاسخگویی به استان و مرکز از سوی مدیران مانعی بر نداشتن ابتکار، خلاقیت و حتی بهبود برنامه ابلاغی نیست و هماهنگی در اجرای برنامه سراسری میتواند استان را در بهرهمندی از نتایج آنها نیز پیشتاز کند.
۷- با این اوصاف، انتظار میرود مدیران استان اولویت را به اجرای برنامهها و اسناد بالادستی و ابلاغی بهویژه برنامه توسعه ششم و مشارکت در تدوین برنامه توسعه هفتم و بودجه سال ۱۴۰۰ بدهند و زمان مدیریتی در اختیار را صرف عملیاتی کردن این برنامهها کنند.
بهقطع توسعه استان با اجرای این برنامهها محقق خواهد شد و اگر در بخشی هم نیاز به برنامه جدید یا تقویت برنامه باشد، مشارکت در تدوین برنامههای بالادستی راهکار مناسبی برای حل مشکل خواهد بود؛ زیرا برنامههای استانی تاکنون تنها وقت استان را گرفته و با توجه به همپوشانی احتمالی با برنامههای کشوری بیشتر و در بهترین حالت، سندی تأکیدی بودهاند و ماندگاری هم نداشتهاند.
|