|
اغلب استادکاران مکانیک خودرو که در انجام کارهای روزمره، خلقوخوی خوشی هم چاشنی مهارت و تجربه خویش میسازند، هنگام محاوره با مشتریان همواره به این نکته اشاره دارند که رانندگی فقط گرفتن غربال به دست و فشار دادن کفگیرهای زیر پای راننده نیست و باید از کار فنی ماشین هم سر در بیاوری تا وسط بیابانی، جایی نمانی!!!
حال بسیاری از عقلای رانندگی هم حرف اساتید صنعت خودروسازی را به این شکل تکمیل میکنند که آئیننامه و مقررات راهنماییورانندگی و همان واژه دستنیافتنی حق تقدم با اصول ترافیک سالم و همچنین رعایت حقوق دیگران در رانندگی و جوانب آن، تفاوتی نجومی دارد.
حال اگر در جامعهای شهری یا هر سکونتگاه انسانی صرفنظر از ایمنی و سلامت کامل فنی انواع خودروهای پراکنده در شهر و هر دیار، وضعیت رانندگی و ترافیک و رعایت حقوق دیگران، آنچنان آشفته باشد که نه از مقررات راهنماییورانندگیها و حق تقدمهای فنی و معبری خبری باشد و نه از فرهنگ صحیح و احترام به حقوق رانندگان دیگر نشانهای دیده شود یا مقرراتی رعایت گردد، چه خواهد شد؟
و چه ارزش و افتخاری در چالش استفاده اصولی از صنعت خودرو سازی و به خدمت گرفتن این دستآورد بشری برای رفاه مردم باقی خواهد ماند!!! دوستی میگفت، خیلی خوب خواهد شد که، یا تمام کارخانجات خودروسازی بهویژه در ایران را بهکلی تعطیل کنند و یا هر کسی را که خودرو تحویل میدهند، بهاجبار، چنان با فرهنگ درست و خداپسندانه رانندگی آشنا سازند که جامعه از دست مزاحمتهای رانندگی و تبدیل شدن جویبارهای آرام و روان رانندگی به سیلابهای هرز و ویرانگر رانندگی غلط و آزاردهنده، خلاصی یابد!!!
16آذر ماه در همدان بارندگی بود و برف و باران تمام معابر و خیابانهای شهر را برای رانندگی بدون دغدغه بیشتر از تمام روزهای دیگر ناامن ساخته بود.
انتظار میرفت رانندگان محترم و با فرهنگ و آدابدان، جانب احتیاط را برای جلوگیری از تصادفهای رانندگی نگه دارند و یا در معابر کمعرض و پرآب، مراقب عابران و رهگذران پیادهای که در این اوضاع و احوال کرونایی و سوز سرما و شرشر باران و شلاق برف، بهناچار برای کاری ضروری بیرون از خانههای خود هستند، باشند، ولیکن هرگز اینچنین نبود و رانندگی بسیاری از همشهریان عزیز بهشدت مرا یاد وضعیت شلوغ و بیدروپیکر یکی از شهرهای جنگزده و کاملا بههم ریخته و ویران محل مأموریتم در یک کشور همسایه میانداخت، شهری که در هنگامه دخالت آمریکاییهای متجاوز و کشورهای بهظاهر حافظ صلح، هیچ نظم و انضباط و امنیت نداشت و در حوزه ترافیک و قوانین و مقررات راهنماییورانندگی و چهارراه و میدان و فرعی و اصلی و چراغ 3 رنگ و ایست و هر نشانهای دیگر از مقررات رانندگی، کوچکترین ضابطه و الزام و نظمی دیده نمیشد و وسط پیادهرو ناغافل به خود میآمدی که یک خودرو از هر نوع آن از هر سو، سپر به سپر تنهات چسبانده و ازت راه میخواهد!
اغراق نباشد، متأسفانه در بسیاری موارد در همین پایتخت فرهنگ و تمدن خودمان نیز جای رهگذران و عابر پیاده و خودروهای عبوری و دوچرخهسوار و موتورچی باهم عوض میشود! بسیار اتفاق میافتد، بیخیال یا خوشخیال پیادهرویی را گرفتهای و در حریم خودت دنبال رتق و فتق گرفتاریهایت هستی و بدون اینکه متوجه باشی، به سرکوچه یا خیابان فرعی رسیدهای که یهویی مثل باد صرصر، خودرویی میرسد و یا میخواهد به خیابان فرعی و کوچه بپیچد و یا قصد ورود به اصلی را دارد که اصلاً پایبند کوچکترین حقوق و اصول انسانی و ادب در رانندگی نمیباشد و طلبکار هم هست که چرا کنار نمیروی و نمیگذاری اول، من راننده، راه بدون توقف خود را بروم! بیاینکه بیانصاف بخواهد بداند پیادهرو حق و حریم عابر پیاده است و این سوارهها هستند که ملزم به رعایت حق تقدم و احترام به عابران پیاده در حریمهای قانونی هستند!!!
بدا به حال آن جامعه و مردمی که قوانین و مقرراتش در هر زمینهای بخواهد با قهر قانونی و فشار پلیسی اجرا شود و افراد ناآگاه فرار و چشمپوشی از وظایف شهروندی بهویژه را نندگی را نوعی زرنگی و مهارت برای خود بدانند، غافل از اینکه این دیگران و مردم هستند که به افراد برجسته و متفاوت جامعه خود باید نمره قبولی شجاعت و مهارت و انسانیت بدهند!
ادب و فرهنگ و آقایی و بزرگی در جامعه اکتسابی و بهدست آوردنی است و با زور و تظاهر و سیاهنمایی و بزرگنماییهای چندشآور نمیتوان به جایی رسید.
روز 16آذر مقارن ساعت 19:30 دقیقه یک دستگاه آمبولانس با جیغ و داد خود از بلوار شهیدمدنی وارد میدان ةرامگاه بوعلی سینا شد و قطعاً در آن ساعت شلوغی و تعطیلی معمول، بیمار بدحالی را به سمت بیمارستان حمل میکرد؛ اما ترافیک شامگاهی چنین نقطه ثقل و پرتردد شهر آمبولانس بخت برگشته و بیمار نیمهجان آن را زمینگیر ساخت و تلاش و آژیر و چپ و راست کردنهای او هم راه بهجایی نبرد!
و دریغا که یک راننده از خیل رانندگان بیخیال و بیانصاف کمترین توجهی به وظیفه انسانی و قانونی خویش در چنین موارد اضطرار نداشت و متأسفانه در آن شرایط پلیس راهنمایی هم در محل حضور نداشت تا بلکه برای نجات جان یک انسان اعمال قانون کند! حال اگر در چنین وضعیت، آتشسوزی هم در نقطهای از شهر اتفاق افتاده باشد،. باید خودرو آبپاش آتشنشانان آنقدر در منجلاب ترافیک معطل بماند تا خانهای یا یک مکان تجاری یا نقطهای حیاتی از شهر آنقدر در شعلههای سرکش بسوزد تا خاکستر شود!!!
|