|
پانزدهم مهرماه روز ملی روستا و عشایر نام داشت و به همین مناسبت یادداشتی به قلم این نگارنده در روزنامه همدانپیام درج شد که مورد نقد یکی از دوستان قدیم و از مدیران پیشین سازمان جهاد کشاورزی استان قرار گرفت.
در آن یادداشت با اشارهای مختصر به تاریخچه مهاجرت روستانشینان کشورمان به شهرها، عنوان شده بود که چنانچه دولتها به جای خدماترسانیهای هر چند غیراصولی در نقاط حاشیهنشینی شهرها که عمدهترین مهاجران روستایی را در خود جای دادهاند، در روستاهای مهاجرفرست سرمایهگذاری میکردند، روند مهاجرتها کُند میشد و چهبسا شالودههای تولید روستایی نیز رونق میگرفت. البته در آن یادداشت به این نکته نیز تأکید شده بود که اصولاً فلسفه مهاجرت در تمام دنیا و در هر حالتی جنبههای اجتنابناپذیری هم دارد و هیچ منطقی از روستانشینان نخواسته است که چون روستازادهای، باید در همین روستا آینده خود و نسلهایت را بسازی و تمام راههای انتخاب بهتر را بهروی خود و اولادت ببندی، چون کار دنیا هرگز بر یک مدار نمیچرخد!
با اینحال از سوی دوست و مدیر پیشین و مویسپیدکرده خود در حوزه خدمات کشاورزی و کار و اقتصاد روستایی بهشدت مورد نقد قرار گرفتم که چرا اینهمه خدمات و طرحها و برنامههای گرانقیمت برای عمران و آبادانی روستاها در سطح کشور و همین استان خودمان را نادیده گرفتهای؟! این مدیر بازنشسته جهاد کشاورزی که اصرار دارد برای جلوگیری از بهوجود آمدن برخی شبهات نامش ذکر نشود، میگوید، در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی چند برابر تاریخ روستاهای کشورمان در روستاها کار شده است و هماینک حدود یک هزار و 70 روستای دارای سکنه در استان وجود دارد که میانگین بیشتر از 90 درصد آنها از تمام زیرساختهای اجتماعی و عمرانی نظیر جاده آسفالته، خانه بهداشت، مدرسه، حمام بهداشتی، مدرسه، آب آشامیدنی لولهگذاری شده و بهداشتی، برق و گاز و تلفن برخوردارند و روستاهای بزرگ و پرجمعیت نیز صاحب طرحهای بهسازی و جمعآوری فاضلاب هستند و اغلب نیز برای توسعه زراعت و دامپروری و مشاغل تولیدی از زیرساختهای لازم سود میبرند.
باید به این دوست مسئول و دلسوز و خدمتگزارمان بگویم، ما هم اصرار نداریم که تمام روستاها از حَیز انتفاع خارج شدهاند و روستایی دارای سکنه در استان باقی نمانده است. قبول داریم که از حدود 1400 روستای سکنهدار استان در سالهای پیش از انقلاب فقط حدود 120 روستا متروکه شده که اغلب آن نیز اجتنابناپذیر بوده است، ولیکن باید این واقعیت را هم بپذیریم که خوب نتوانستهایم بینشهای مثبت و مولد در فرهنگ روستانشینی را حفظ کنیم. کارهای بسیاری میشود برای احیای قابلیتها و ظرفیتهای بالقوه روستاها برای کمک به رونق تولید و حفظ ارزشهای صنایعدستی و بومی در نقاط روستایی و بین اقوام عشایری انجام داد که متأسفانه عقیم مانده است.
ما دستیدستی توان تولید و قابلیتهای توسعه زیرساختپذیری را از روستاها گرفته و فرهنگ مصرفگرایی در روستاها را گسترش دادهایم! روستایی که لبنیات و گوشت و ترهبار و بسیاری مایحتاج روزانهاش که پیشتر توسط خود او تولید میشد، اکنون از شهرها تأمین شود، چه نسبتی با یک روستا و روستایی مولد و خودکفا میتواند داشته باشد؟!
چه جای دفاع و توجیه منطقی دارد وقتی مغازه و سوپرمارکتهای روستایی مملو از مواد غذایی و خوراکیهای جور واجور کنسروی و تخممرغ و غذاهای آماده باشد و فروشندههای دورهگرد وانتباری هم از صبح تا غروب انواع سبزیجات و صیفیجات و سیبزمینی و پیاز و بادمجان را پیشدیدگان حریص مردان و جوانهای بیکار روستایی فریاد بزنند!
انتقال زمینه برخی کارگاههای تولیدی از نقاط شهری به روستاها برنامهای قابل توسعه و بسیار خوب است اما نه به این شرط که کار و حرفه و تولید اصلی مردان و زنان روستایی را از آنان بگیریم و وقتش را با اشتغالهای غیرمرتبط پر کنیم! زیرا چنین رویکردهای مقطعی برای ایجاد اشتغالهای جنبی در بین جامعه روستایی در بلندمدت منجر به از هم پاشیدگی فرهنگ اصیل و مولد روستانشینی از درون شده و به شکل دیگری روستاها و روستانشینیهای باقیمانده را به مهاجرت وامیداریم و هویت روستایی را در همان روستا و زادگاه و موطن او از وی سلب خواهیم کرد!
|