|
حقوق کودک از جمله مسائلی است که متأسفانه در کشور ما بیش از آنچه به آن عمل شود، صحبت آن را میشنویم. در واقع 26 سال از زمانی که دولت جمهوری اسلامی ایران به پیماننامه حقوق کودک پیوسته، میگذرد، ولی هنوز آنطور که باید نهتنها به آن عمل نمیشود، بلکه بسیاری از افراد جامعه و حتی تحصیلکردگان و نخبگان این کشور یکبار مواد آن را نخواندهاند تا حداقل در خانواده خود آنرا رعایت کنند.
از مواردی که در این پیماننامه(که درحالحاضر طبق ماده 9 قانون مدنی ما در حکم قانون است) آمده و باید به آن عمل شود، جلوگیری از کار کودکان است. 12 ژوئن (23 خرداد) روز جهانی منع کار کودکان است که امیدوارم اینبار اینطور نباشد که همین چند روزه مطالبی در اینباره نوشته و خوانده و باز همه چیز به دست فراموشی سپرده شود.
چرا کودک نباید کار کند؟ زیرا او در مرحله رشد و نمو است و درصورت اقدام به کار برای به دست آوردن دستمزد و گذران زندگی، جلوی رشد او گرفته میشود و از نظر جسمی و روانی به او فشار وارد میشود. از نظر پیماننامه حقوق کودک به هر کسی که کمتر از 18 سال تمام داشته باشد، کودک اطلاق میشود. طبق قانون کار ما، این سن تا 15 سال تقلیل یافته و کسی حق ندارد کودک کمتر از 15 سال را به کار وا دارد. حال اگر فقط چند دقیقه در خیابانهای اطراف خود بهصورت پیاده یا سواره گردشی کنیم، تعداد زیادی از کودکان را میبینیم که برخی از آنان بهقدری کوچک هستند که حتی قد آنها به شیشه اتومبیل نمیرسد و اگر مقایسه کنیم، متوجه میشویم کودک ما یا نزدیکان ما در این سن مشغول بازی با عروسکهای خود یا ماشین و سایر اسباب بازیها و یا حتی بازیهای کامپیوتری هستند، درحالیکه این کودک رنگ اینگونه اسباب بازیها را هم ندیده و مجبور است از این سن زور بشنود و لقمه نانی برای خود یا حتی پدر و مادر پیر یا معتادش فراهم کند.
متأسفانه تعداد اینگونه کودکان روزبهروز هم درحال افزایش است و ظاهراً استفاده از این کودکان محل کسب درآمدی برای عدهای از خدا بیخبر شده است که هر روز با اتومبیلهای آخرین سیستم، این کودکان را در محلهای موردنظر پیاده کنند و شبهنگام آنها را با گرفتن مقداری از درآمد هریک، به جاییکه به آن تعلق دارند برگردانند.
چرا کسی به فکر این نونهالان که همچون گلهای ناشگفتهاند و هر روز مثل شمع آب میشوند نیست؟
البته در مقابل، برخی افراد هستند که با توجه به افزایش تعداد این کودکان و برای کمک به آنها به جای دادن پولی به آنان، غذا یا میوه یا دیگر مواد خوراکی را به همراه خود در اتومبیل میآورند تا به این ترتیب هم به آنان کمک کرده باشند و هم گداپروری نکرده باشند و هم از دسترنج آنها کمتر به زالو صفتانی که آنان را وادار به کار طاقتفرسا در سرمای زمستان و گرمای تابستان میکنند رسیده باشد و کمک آنان در جهت تأمین سلامت این نونهالان و تا حدودی تأمین مواد غذایی است که بهندرت به آنها میرسد. اما مگر این گونه افراد نیکوکار چند نفرند؟ در این اجتماعی که بسیاری از افراد برای گذران زندگی خود ناگزیرند به بیش از یک شغل بپردازند و هر روز با عجله از خیابانهای شهر خود میگذرند تا بتوانند به موقع خود را به محل کار خود برسانند و به مسئولیتی که دارند برسند، چند نفر ممکن است چنین فرصتی بیابند که از پیش به فکر تهیه مواد غذایی یا میوه برای اینگونه کودکان باشند؟ شاید تعداد انگشتشمار، که با تعداد روزافزون این کودکان کار، قابل قیاس نیست.
به نظر میرسد دولت که به هر حال باید در اجرای قوانین و مقررات و از جمله کنوانسیون حقوق کودک کوشا باشد، میبایست در مورد کودکان کار فکر اساسی کند و جلوی سوءاستفاده از این نوباوگان را بگیرد؛ زیرا مطابق اصل سوم و نیز فصل سوم قانون اساسی(حقوق ملت) دولت وظیفه دارد در اینباره اقدام کند. اگر این کودکان خانوادهای ندارند یا خانواده مناسبی ندارند، آنان را به مراکز بهزیستی بسپرند و اگر خانوادهای دارند، بودجهای را برای رسیدگی به وضعیت آن خانواده اختصاص دهند و زندگی آنان را سروسامان دهند که مجبور نباشند گلهای ناشکفته خود را به کار وا دارند، تا به این ترتیب این کودکان از یکسو از کار اجباری رهایی یابند و از سوی دیگر بتوانند به تحصیل و سرگرمیهای کودکی بپردازند
|