ttttt پایگاه اطلاع رسانی روزنامه همدان پیام
 
تاریخ چاپ : جمعه ، 23 مرداد 1405

کد خبر : 108779
 
خوشگلا باید بخندن
تاریخ خبر : 1399-03-06
نویسنده : ابوعطا
     
   
     
متن خبر :



 بعضی اوقات فکر می‌کنم واقعاً چند دهه‌ای اضافی عمر کرده‌ام و به‌هیچ‌وجه نمی‌توانم اوضاع‌واحوال دنیای جدید را هضم کنم، یعنی دیگر نمی‌فهمم در این دنیا چه خبر است، به قول پرفسور سلیمی واقعاً دیگه این دنیا به درد نمی‌خوره، بعضی پسران سینه‌ستبر و رستم‌وش مملکت با سبیل‌هایی تاب‌داده و ریشی رنگ‌زده به هیبت کاهنان معبد آمون، کالج نیمدار می‌پوشند با جوراب‌های گل‌دار صورتی درحالی‌که آدامس نازنازی با مارک قلب به هم تعارف می‌کنند از کنارت می‌گذرند و تو می‌مانی با خاطرات پشمک حاج غلامرضا و سوهان برادران شیرعلی قصاب و بستنی اصغر سبیل، واقعاً چه شد که «از مرد باید پولدار باشه کچل و بداخلاق»، رسیدیم به «خوشگلا باید برقصن» چرا فقط خوشگلا؟ این عدالت است؟ یعنی زشت‌ها و نخراشیده‌هایی مثل ما جمع کنیم بریم؟ من که جیک و جیک می‌کنم برات بذارم برم؟
آخه داداش من آن هیبت مردانه علیا را باور کنیم یا آبشار نیاگارای عرق که از فاق کوتاه پشت شلوار به سمت سفلی روان است؟ چرا این کار را با ما می‌کنید؟ آدم نمی‌تواند یک لقمه غذا کنار خیابان بخورد چون همیشه یکی از این رستم‌های فاق کوتاه درحال پنچرگیری پیدا می‌شود که «بک‌گراند» وی انسان را به یاد پوزیشن مبال می‌اندازد.
باور کنید تا به حال صدبار به خودم گفته‌ام ، عزیز من، تو نیز اگر خفتی به که در پوستین خلق افتی، دنیا عوض‌شده، تو قاچ قارپوز خودت را بچسب، جوان‌ها حق دارند به اقتضای سن همه چیز را خودشان تجربه کنند، تو حساب کار خودت را بکن، بیوین برات میشه؟!
در همان حال که دارم با خودم کنار می‌آیم و سعی می‌کنم آن پارچ و لیوان‌های قرمز پلاستیکی را فراموش کنم، باز یک مسأله جدید رخ می‌دهد و اعصاب و روانم را درمی‌نوردد، طرف لیست نوشته وسایل موردنیاز سربازی کور بشم اگر دروغ بگویم، در لیست مورد اشاره به اقلامی از قبیل کرم ضد آفتاب بی‌رنگ و رنگ پوست، پودر بچه، دستمال مرطوب، قرص جوشان، لیف پشتی، عسل تیوبی و ... برمی‌خورید، یا للعجب، دنیا واقعاً عوض‌شده و ما خواب بودیم، بنده که با مبلغ 7 هزار تومان (معادل 700 هزار قران جدید) به خدمت اجباری رفتم، به مدت چند ماه در کسوت خیّر مدرسه‌ساز پول تلفن و پودر شربت بچه‌ها را حساب می‌کردم اما یک روز که فرمانده گروهان تصمیم گرفت آسفالت داغ جنوب را از طریق اسافل اعضای ما خشک کند، آن‌قدر به پشت غلت زدم و بشین پاشوی کامل رفتم که سیاه‌چاله‌ای به‌قاعده لوگوی اپل بر قسمت تحتانی شلوارم ایجاد شد و باقی‌مانده صندوق امور خیریه هم از سیاهچاله موصوف رفت آنجا که مرحوم دانیل اورتگا رفت، باز خدا رحم کرد که نصیحت ابوی را گوش کردم و زیرشلوار محکمی زیر شلوار کادر پوشیدم وگرنه با غم‌انگیزترین حالت ته ران چه کنم؟
در آن روزهایی که ما دهه بوقی‌ها برای حفظ تتمه آبروی مردان می‌جنگیدیم، حتی تهیه آب و غذا هم نبردی برای بقا محسوب می‌شد، چنانکه گروهان بغل‌دستی که آسایشگاهشان چند کیلومتری به محل تخلیه یخ صبحگاهی نزدیک‌تر بود همواره آب‌خنک داشتند و در عوض عوامل نفوذی گروهان ما به‌عنوان سرآشپز و «کمک سیب‌زمینی پوست‌کن ارشد» دیگ‌های سر پُر و مملو از ته‌دیگ را از در پشتی آشپزخانه ابتدا به آسایشگاه ما می‌فرستادند و پس از دریافت مالیات و کسر ارزش‌افزوده، امر خطیر اطعام دیگر گروهان‌ها انجام می‌پذیرفت.
حالا کار دنیا به‌جایی رسیده که پودر بچه توصیه می‌کنید؟ وااسفا، وامصیبتا، کرونا بیا منو بخور (البته قبلش بذار برم چاق بشم چله بشم بعد میام تو منو بخور... ببخشید این‌قدر دلخورم که چرت‌وپرت میگم این مال داستان کدوی قلقله‌زن بود) چنین لیستی برای خدمت وظیفه، حتی آقای گوجا از وزارت بهداشت را هم دچار رعشه می‌کند، واقعاً چطور شد که این‌طور شد؟ آخه چرا فقط خوشگلا باید برقصن؟ ما آدم نیستیم؟
 

 
 
نشر و نقل مطالب فقط با ذکر نام روزنامه همدان پیام بلامانع است.