|
بین تمام 365 روز از سال شمسی، روزی را به خانواده و بازنشستگان اختصاص داده و نامگذاری کردهاند.
به همین منظور روز پنجشنبه 14مردادماه پیامکهای تبریکی از سوی برخی دوستان به بازنشستگان ارسال شد. در برخی شبکههای اجتماعی نیز عکسهای فتوشاپ شده و تزیینی که پیرمرد به ظاهر بازنشسته شدهای را در جمع خانواده نسبتاً پرجمعیت و شاد خود نشان میداد بازنشر دادند و پیام تبریکی هم ضمیمه آن کردند.
خبر ندارم سازمانها و نهادهایی که بازنشستگانی دارند، به بهانه چنین روزی با کارکنان بازنشسته و جدا افتاده خود چه کردند، شاید اگر این سالهای سیاه کرونایی نبود بهانهای هم برای کملطفی و نامردمی در حق کارکنان بازنشسته توسط خیلی از این مدیران تازه به دوران رسیده باقی نمیماند، ولیکن خود من که 8 سال است بازنشسته یک سازمان پرطمطراق و فرهنگساز هستم و حدود 33 سال طولانی دوران خدمت و فعالیت در بسیاری نقاط کشور عزیزمان انجاموظیفه کردهام و مأموریتهای دشواری هم خارج از کشور به انجام رساندهام، قبل از کرونا هم چیزی از سازمان خود ندیدهام و حالا دیگر باورم شده است، واقعیت بازنشستگی یعنی مهجور و مغفول ماندن و دیگر هیچ، هیچ!، علاوهبر این گیریم که، کرونایی هم نباشد و 4تا مدیر مردمدار و آیندهنگر هم به فکر بیفتند تا در روزی چون امروز و به پاس سالها خدمت و مرارت نسلهای قبل از خود در سازمان متبوعه، برنامهای و مراسمی برای بازنشستگان تدارک ببینند، دستشان درد نکند، این کار خوب و خداپسندانهای است چون هرچه باشد، شاکله هر سازمان و نهادی حاصل حدود 30 سال از بهترین سالهای عمر اسلاف آن سازمان است و خدا میداند میراثگذاران دستگاههای خدمترسان و این میزها و مقامهایی که اکنون در حیطه اختیار نسلهای حاضر در دوایر و سازمانها و نهادهاست، صاحبان چه دلهای خون شده و چه بغضهای فروخورده شدهای هستند. گیریم که در بین خیل بازنشستگان جامعه افرادی هم بوده باشند که در دوران کار و اشتغال 30 ساله خود، چندان احساس مسئولیت و بهتر بگوییم، وجدان کاری نداشتهاند، مطمئناً حساب و کتاب آنان نیز با خداست و چگونگی و احوال دوران پیری و بازنشستگی هر کس در گروی اعمال نیک و بدی است که داشته است. باری به هر جهت نباید انتظار داشت، توجهای گذرا و نمادین به جامعه بازنشستگان به بهانه روزی نشانهگذاری شده در تقویم ایرانی، موجب بهبود یا بد بودی زندگی و حال و روز خیل بازنشستگان ایرانی شود و یک لوح تقدیر و کارت هدیه کلیشهای هم چیزی را عوض نخواهد کرد. واقعاً مگر میشود حال و روز یک بازنشسته مستمریبگیر سازمان تأمیناجتماعی را با برگزاری یک روز مناسبتی و پیام تبریک تغییر داده و بهبود بخشید.
اکنون شرایط زندگانی بازنشستگان جامعه ما همچون سایر قشرهای جامعه متأثر از شرایط اجتماعی و اقتصادی و دگرگونیهای غلط فرهنگی است. اگر مردم از هر قشری در جامعه ما دارای رفاه و آسایش نسبی بوده باشند، شامل حال بازنشستگان نیز خواهد شد و عکس این قضیه هم صادق است که میبینیم هست، چراکه در جامعهای که به علت اوضاع و احوال پریشان اقتصادی و گرانیهای کمرشکن و عذابآور و همچنین درآمد و مستمریهای نارسا، بازنشستگان آن مجبور به کار دوباره و کسب درآمد ثانویه باشند، چطور میتوان نتیجه گرفت که دوران بازنشستگی، دوران خوش به حالی باشد؟
اساساً در هر جامعهای که نمادهای طبقاتی دارد و رفاه و آسایش در اختیار همه قشرها نیست، نباید انتظار داشت بازنشستگان حال و روز خوشی داشته باشند، مگر استثناهای آن که بسیار اندک میباشند و با توانمندی مالی پا به دوران بازنشستگی و پیری میگذارند!
|