|
حکایت شیرینی در ادبیات فارسی معروف است که میگوید، نه چندان بخور کز دهانت برآید، نه چندان که از ضعف جانت درآید. حال این حکایت پندآموز چنانچه در سازوکار و دخل و خرج زندگی و همچنین مراوده اجتماعی با مردم سرلوحه تصمیمها و برنامهریزیها قرار بگیرد، میتواند ضامن آسودگی خیال و آسایش همیشگی باشد .
البته این برای کسانی است که در دوران حیات خود بهقدر کافی توان کار و کسب و تاثیر در حیطههای اجتماعی را دارند و میتوانند با بلندنظری و احسان برای دیگران کمتر از خود نیز منشأ بخشش و گرهگشایی باشد و مفید واقع شوند و برای روز مباد ایشان هم چیزی بیاندوزند تا محتاج کسی نباشند. اما مشکل چنین حکایت نغز و قدیمی و پرمصرف این است که معلوم نیست سهم آن قشر و آن دسته از افراد تنگدست از حکایت کجاست و چه و چگونه باید نخورند که از دهانشان برآید و چه دارند بخورند تا جانشان در نیاید؟!
با این حال و با وجود اینکه گرانی شدید قیمت مایحتاج و قوت و غذا، اجازه اسراف و زیادهروی و ریختوپاش به غالب مردم نمیدهد، ولیکن هنوز هم کار بسیاری هتلها و رستورانهای لوکس و لاکچری در گوشه و کنار کشورمان سکه است و هستند خانوادهها و افرادی که به هر بهانه میهمانی و دورهمی فامیلی و آشنایی برگزار میکنند و سطلهای زباله چنین هتلهایی بعد از هر میهمانی پر میشود از غذا و میوههای نخورده و نیمخورده که هدر میرود و دلیلی بر خیلی کمبودها گرانیها است .
بهراستی که با وجود تمام مشکلات و تنگناهای اقتصادی و گرفتاریهای اجتماعی، میهمانی و دورهمی و صلهرحم در جامعه ایرانی از بهترین سنتها و بهانه برای زدودن بار غم و تنهایی از کنج دلهای خسته است. میشود هرازگاهی با چیدن یک سفره ساده و بیپیرایه اهل فامیل و عزیزان و بزرگان خانواده را دور هم جمع کرد و از حال و روز هم با خبر شد. میشود برای آیینهای مختلف سنتداری کرد و آن گونه که راه و رسم ایرانی است و در نکوداشتهای مذهبی رایج میباشد، میهمانی داد و نسبت به فامیل و دوست و آشنا ادای دین کرد ، ولیکن چه در شرایط فعلی که به لحاظ محدودیتها و گرانبها بسیاری دست و دل بازیها بهخودی خود جمعو جور شده است و چه در در دوران ارزانیها و فراوانیها، همواره اسراف و زیادهروی نکوهش شده است و نه سبک آیینهای ملی ایرانی با ریخت و پاش غیراصولی و غیرعقلایی سازگار بوده و هست و نه باورهای دینی و اسلامی ما با اجازه هدر دادن و زیادهروی در مصرف میدهد .
|