|
هسته اصلی گفتمان خیام عصیان، اعتراض، پرسشگری و شک است و اگر از دیدگاه پژوهشگران مختلف بررسی کنیم، اسطوره در شعر خیام بیش از هر چیز به خاک مرتبط است.
واژههایی چون خاک، خشت، کوزه، صبور، جا، پیمانه بارها در اشعار وی تکرار شدهاند. این عناصر نشاندهنده اندیشه مرکزی خیام درباره شکنندگی حیات، پرسشگری درباره مرگ و سرنوشت و ناپایداری هستیاند.
حکیم عمربنابراهیم خیامی نیشابوری، نامی آشنا برای همه ماست. این فیلسوف و دانشمند بزرگ قرن پنجم و ششم، در ریاضیات از سرآمدان عصر خود بهشمار میرود. او صاحب ۱۰ رساله علمی کوتاه به زبان عربی، 2 رساله فارسی و ۴۰ بیت عربی است. از او ۷۰ رباعی فارسی بهجا مانده و حدود هزار و ۶۰۰ رباعی نیز به وی منسوب است.
بررسی اصالت رباعیات خیام همیشه محل بحث بوده است. برخی منابع، ۲۰ رباعی اصلی و ۳۹ رباعی قابل بررسی را معتبرتر از بقیه میدانند.
جایگاه جهانی خیام تا حد زیادی به ترجمه آثارش توسط فیتز جرالد وابسته است. این ترجمه نهتنها خیام را به جهان معرفی کرد، بلکه سبب شد رباعیات او شهرتی فراتر از مرزهای ایران پیدا کند.
خاک و اسطوره کوزه در شعر خیام بازتابی از جهانبینی فلسفی و اساطیری
در بسیاری از متون کهن، اسطوره و خاک ارتباط تنگاتنگی دارند. از اسطوره گیلگمش گرفته تا باورهای آشوری، چینی، یونانی، مصری، توراتی، زرتشتی و قرآنی، همگی خاک را بهعنوان عنصر بنیادین آفرینش معرفی کردهاند. در شعر خیام نیز همین نگاه اسطورهای بازتاب یافته است. اسطوره، همانطور که ژرژ دوران اشاره میکند، تنها یک ویژگی شخصی ندارد، بلکه ماهیتی فراتر از فرد دارد و به میراث فرهنگی، زبانی، فکری و تصویری یک ملت وابسته است، خیام از همین پیوند استفاده میکند تا فلسفه خود را بیان کند.
اگر بخواهیم اسطوره شخصی شعر خیام را تعریف کنیم، میتوان گفت که اسطوره مرکزی خیام، اسطوره خاک است. این مفهوم نهتنها در اندیشه وی، بلکه در کلیت ساختار رباعیاتش جایگاه ویژهای دارد. او از استعاره خاک برای بیان زایش، فنا، ناپایداری و پرسشهای بنیادی هستی استفاده میکند.
پژوهش درباره عناصر نمادین در شعر خیام نشان میدهد که کوزه یکی از برجستهترین نمادهای مورد استفاده در رباعیات اوست. کوزه در تفکر خیام نهتنها ابزاری ساختهشده از خاک و گل، بلکه تجسمی از چرخه زایش و فنا، زندگی و مرگ، و حتی هویت انسانی است.
براساس پژوهشهای لیکاف و جانسون در کتاب «استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم»، نگاه خیام به نظام آفرینش را میتوان به یک کارگاه کوزهگری تشبیه کرد؛ جایی که کوزهها ساخته شده، شکسته میشوند و دوباره شکل میگیرند، این تصویر از نظام هستی، سرنوشت انسان را به روند شکلگیری و نابودی کوزهها گره میزند.
خیام در نگرش اساطیری خود، کوزه را نهتنها ظرف ساختهشده از گل، بلکه جایی میداند که ذرات وجود گذشتگان در آن جای گرفته و نسل آینده آن را به دست خواهد گرفت. در واقع، خیام با دیدن یک کوزه، هم یاد فنا و ناپایداری انسان میافتد، هم یاد ادامه یافتن زندگی در قالبی دیگر.
صادق هدایت نیز به این موضوع اشاره کرده است که اجزای کوزه، بسیار شبیه اجزای بدن انسانند. دسته، دهانه، لبه، گردن و ساختار کلی آن به نحوی با هویت انسانی پیوند دارد. همین ویژگی، کوزه را به استعارهای قوی برای چرخه زندگی تبدیل میکند.
کوزه ویژگیهای زنانه است. زنان از گذشته سفالگری را انجام میدادند، زنان کوزهبهدوش به لب چشمه میرفتند و ارتباط نمادین میان چشمه، آب، و عنصر زنانه در بسیاری از فرهنگها دیده میشود. این دیدگاه در رباعیات خیام نیز بازتاب یافته است.
لیلا معصومینائینی، پژوهشگر ادبیات فارسی
|