|
هوا کمی سرد است. کوچههای شهر را به دنبالش گشتیم تا حوالی یکی از همین محلههای ساده و بیآلایش شهر پیدایش کردیم. خودش میگوید هنوز تکانهای زلزله سرپل را یادش هست و حالا چندیست مهمان شهر همدان شدهاند. سن و سالش زیاد نیست اما درد زودتر از آنچه فکر کنی او را بزرگ کرده است. نام کوچکش «سمیر» است. سمیر یعنی قصهگو، یعنی صاحب افسانه و حالا او با همان بغض در گلو خفته و با چشمهایی که حیران است از قصه خودش میگوید، از اینکه دوست دارد پلیس شود، از اینکه دلش میخواهد مثل دیگر بچهها بازی کند اما درد امانش نمیدهد. حالا باید هفتهای 2 بار و هر بار حداقل ۳ ساعت با وسایلی که روی تخت دیالیز است بازی کند شاید بزرگتر که شد یادش بیاید چه اسباب بازیهای خاصی داشته است.
سمیر قصه ما این روزها درد کلیه امانش را بریده است. مادرش نمیداند از کدام دردشان بگوید. از درد تنها پسرش، از درد نداری، از درد آوارگی یا از درد...
سمیر به دوربین که زل میزند انگار دنیایی حرف نگفته دارد اما به سختی جواب سوالهایمان را میدهد، از درس و مدرسه میپرسیم. میگوید درسش خوب است اما او چند وقتی است مدرسه نمیرود! هوا سرد است و راه مدرسه قطعا درد کلیه او را دوچندان خواهد کرد!
رئیس انجمن حمایت از بیماران کلیوی استان همدان نیز همراهمان هست. بلوز سمیر را بالا میزند، درست نزدیک قلب کوچکش لولههای پلاستیکی «همودیالیز» آویزان است. معمولا این لولهها روی دست بیماران دیالیزی قرار دارد اما دستان سمیر آنقدر کوچک و ضعیف است که مجبور شدهاند بر روی سینهاش آن را نصب کنند.
حاجآقا میرزایی میگوید: به دلیل شرایط جسمی سمیر، هر چه زودتر باید عمل پیوند کلیه برای او انجام شود. اما مگر به این سادگی است. به فرض پیدا شدن کلیه، هزینه خرید آن و هزینههای درمان و مراقبهای بعد پیوند چه میشود!
از او میپرسیم هزینه خرید یک کلیه چقدر است؟ میگوید: نرخ مشخصی ندارد اما حدود ۶۰ میلیون تومان با هزینههای جراحی و بیمارستان و.... خرج دارد. تازه پس از عمل نیز باید تا مدتی دارو استفاده کند که آن هم هزینه قابل توجهی دارد!
در تمام مدتی که با مادر سمیر و حاج آقا میرزایی حرف میزنیم، سمیر کاملا زل زده به ما! انگار پس ذهنش چیزی میگذرد اما به زبان نمیآورد! قصه زندگی او شبیه قصه زندگی خیلی از بچههای این شهر نیست! شبیه افسانههای کهن است. پسرکی با آرزوهای بزرگ که حالا تنها با ۱۰ سال سن باید به جنگ تقدیر برود! اما قصه سمیر اینبار هنوز قهرمان ندارد. قهرمان قصه او مردمانی هستند که همین چند وقت پیش وقتی سمیر در سرپل در خانه کوچکشان نشسته بود و تکانهای زمین خانه و کاشانهشان را از آنها گرفت، عاشقانه به یاری سمیر و همسن و سالانش در حلوان یا همان سرپل زهاب شتافتند. این بار نیز تمام مردم ایران قهرمان افسانه سمیر خواهند شد تا او روزی پلیس شود.
منتظر کمکهای شما برای پیوند کلیه سمیر هستیم
شماره حساب برای واریز کمک
۰۲۰۵۳۵۰۸۳۵۰۰۴
شماره کارت
۶۰۳۷-۶۹۱۹-۹۰۱۶-۷۳۴۸
نزد بانک صادرات به نام انجمن حمایت از بیماران کلیوی شعبه استان همدان
* گزارش: مریم مقدم - مهرداد
|